تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من - مریم گلیییی و بازگشت مامان...

سلام...

بعد از پنج روز تعطيلي امروز اومدم اداره. واااييي كه چقدر خوب بود اين تعطيليا. حسابي خوابيدم. البته در نبود مامان هم كلي با آبجي دومي و لودي كاراي خونه رو انجام دادم. جاي خالي مامانم تو خونه حسابي احساس مي‌شد. همه يه جورايي تو خودشون بودن. پكر بودن. زياد حرف نمي‌زدن با هم. ولي وقتي مامان اومد حسابي سرحال اومديم. كلي سوغاتي آورد واسمون. گفت كه كلي واسه همه دعا كرده و اسم تك تك اونايي كه تو ليست بودن رو آورده و واسشون دعا كرده. خوشحالم كه مامان جوونم برگشته. دلم براش خيلي تنگوليده بود. خوشحالم كه اومده...

ديشب داشتم از كانال دبي اسپورت فوتبال ايران و امارات رو نگاه مي‌كردم ييهو ديدم دوربين رفت روي تماشاچياي ايراني. ييهو خوشكم زد. ديدم خانوم گل يه پرچم ايران دستشه و داره جيغ مي‌كشه. واااييي كه چقدر خوشحال شدم از ديدنش. بهش اس‌ام‌اس دادم و جوياي احوالش شدم. ولي جواب نداد. صبح كه خواستم بيام اداره واسم اس‌ام‌اس داد و معذرت خواست كه نتونست ديشب جواب اس‌ام‌اسمو بده. كلي با هم اس‌ام‌اسي صحبت كرديم و ذوق در وكرديم از خودمان. دوستت دارم خانوم گل عزيزم...

پس فردا تولد جیگی عزيزمه. قراره برم خونه‌اشون. يه عالمه كادوهاي خوچگل واسش خريدم. اميدوارم خوشش بياد. جيگي جووونم تولدت مبارك...

پنجشنبه و جمعه رو با جوجو سپري كردم. خيلي خوچ گذشت. تلافي اين همه مدت كه نديده‌ بودمش رو در آوردم. كلي خوچ گذرونديم. قرار بود بريم سينما ولي ديگه وقت نبود. ايشاا... دفعه بعد...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط .:. مریم گلییییی .:.