تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من - مریم گلیییی و سفر مامان به سوریه...

سلام...

فقط اومدم بگم مامان امروز به همراه دایی و زن دایی و مامانی و خاله خانوم واسه یه هفته رفتن سوریه. هنوز نرفته دلتنگ شدم. امیدوارم این روزا طبق معمول مثل برق بگذرن تا مامانم زودتر بیاد. اسم تمام دوستای گلم رو نوشتم دادم مامان بندازه تو ضریح حضرت زینب تا حاجتشون برآورده بشه. امیدوارم به هر چی دوست دارین برسین...

با جوجو تا اطلاع ثانوی قهرم. علتش رو هم خودش بهتر میدونه...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: با جوجو آشتی کردم...

پ.ن۱: چقد بدم اومد از رفتار زشت و زننده زنداييم. انگار حالا چي شد زنگ زدم سر گوشيش. اونقدر سرد برخورد كرد كه از زنگ زدن پشيمون شدم. با زبون بي زبوني گفت زنگ نزن ديگه. دخملشم از اونطرف توصيه كرد زياد به گوشي مامانم زنگ نزنين چون رومينگ بين‌المللي داره و پول زياد واسش مي‌ياد. زرشك...

پ.ن۲: همین الان مامان خانومی زنگول کرد و گفت که میخوان برن حرم حضرت زینب. سفارش دعا کردم بسیار زیاد. برای تمام کسانی که مهتاج دعا هستن...

پ.ن۳: استراحت در سایه آفتاب ۴۹ درجه ظهرساعت ۱۲ چقدر لذت داره؟

پ.ن۴: بعد از دو هفته بالاخره بچه هامو آووردن. سه تاشون پیشه منه و سه تا دیگه پیش جوجو.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:32 توسط .:. مریم گلییییی .:.