صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا فقط اومدم بگم مامان
امروز به همراه دایی و زن دایی و مامانی و خاله خانوم
واسه یه هفته رفتن سوریه
. هنوز نرفته دلتنگ شدم
. امیدوارم این روزا طبق معمول مثل برق بگذرن تا مامانم زودتر بیاد
. اسم تمام دوستای گلم رو نوشتم
دادم مامان بندازه تو ضریح حضرت زینب تا حاجتشون برآورده بشه
. امیدوارم به هر چی دوست دارین برسین
...
با جوجو تا اطلاع ثانوی قهرم
. علتش رو هم خودش بهتر میدونه
...
دوستت دارم گل باغ زندگیم...![]()
![]()
پ.ن: با جوجو آشتی کردم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۱: چقد بدم اومد از رفتار زشت و زننده زنداييم
. انگار حالا چي شد زنگ زدم سر گوشيش
. اونقدر سرد برخورد كرد كه از زنگ زدن پشيمون شدم
. با زبون بي زبوني گفت زنگ نزن ديگه
. دخملشم از اونطرف توصيه كرد زياد به گوشي مامانم زنگ نزنين چون رومينگ بينالمللي داره و پول زياد واسش ميياد. زرشك...![]()
پ.ن۲: همین الان مامان خانومی زنگول کرد و گفت که میخوان برن حرم حضرت زینب
. سفارش دعا کردم بسیار زیاد
. برای تمام کسانی که مهتاج دعا هستن
...
پ.ن۳: استراحت در سایه آفتاب ۴۹ درجه ظهرساعت ۱۲ چقدر لذت داره![]()
؟
پ.ن۴: بعد از دو هفته بالاخره بچه هامو آووردن
. سه تاشون پیشه منه و سه تا دیگه پیش جوجو
.