تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

نمي‌دونم انگيزه بعضي از اين آشغالا از نوشتن چرت و پرت به عنوان نظر توي وبلاگ چيه؟ يكي نيست بهشون بگه خودتون خواهر و مادر ندارين؟ خجالت نمي‌كشين از اين چرندياتي كه لايق خواهر و مادر خودتونه اینجا مینویسی؟ متاسفم. واقعا متاسفم. آشغالاي بي‌خانواده تو اين جامعه خراب شده بخصوص توي اين شهر خراب شده زيادن. اميدوارم خدا ازشون نگذره. دوست ندارم نفرين كنم ولي اين آشغالي كه مزاحم من مي‌شه اميدوارم خدا ازش نگذره. اميدوارم خدا تو اين دنيا نشونش بده. اميدوارم خير و خوشي نبينه. مي‌دونم از طرف كدوم آشغال مياد و چرت و پرت مي‌نويسه، اميدوارم اونم خير از زندگيش نبينه...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:59 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

چند روزيه اعصابم حسابي خورده يه بخشنامه اومده كه باز هم فرزندان شاهد و جانباز و ايثارگر و ... مدارك بيارن واسه رسمي‌ شدن. فكر كن، من با سابقه ۶ سال كار توي اين شركت نفت خراب شده رسمي نشدم اونوقت هي فرت و فرت بخشنامه به نفع اين خانواده شهدا مياد. آخه اين چه وضعيه؟ ها؟ تا كي بايد ما بخاطر اونا بسوزيم و بسازيم و حرف نزنيم؟ به خدا شيطونه مي‌گه يه نامه بنويس به اين يعني دولتمردان، ولي آخه به كي بنويسم كه براي ما كاري انجام بده؟ مني كه جد اندر جدم توي شركت نفت زحمت كشيده و كار كرده بايد به عنوان يه نيروي پيمانكاري كار بكنم ولي ديگران چون جزو خانواده شهدا هستند هنوز يكسال از قرارداد پيمانيشون نگذشته حكم رسمي شدنشون مياد. آخه شما بگين اين زور نيست؟ هر چي ميشه خانواده شهدا و ايثارگران، به خدا خسته شدم. اگه به اين چيزاست باباي بيچاره منم هشت سال زير توپ و موشك دشمن داشت به اين مملكت خدمت مي‌كرد، حالا ما چيكار كنيم كه شهيد نشد؟ بابا يكي به دادمون برسه. يكي بگه چطور مي‌تونم با اين كله‌گنده‌ها ارتباط برقرار كنم و بهشون نامه بدم تا يه فكري به حالمون كنن؟؟!!

ديروز روز همجنسگراها بود. وقتي كانال بي‌بي‌سي فارسي رو نيگاه مي‌كردم و مي‌ديدم توي ايران هم از اين قشر وجود دارن و به علت دستگيري و اعدام جرات حرف زدن ندارن انگار جيگرمو آتيش مي‌زدن. يكي نيست به اينا بگه بابا خوب اينا هم آدمن. اينا هم جزو مخلوقات خدا هستن. اگه اينطورن خواست خداست. چرا بايد باهاشون اينطور برخورد بشه؟ دلم مي‌سوزه. اميدوارم روزي برسه كه توي كشور خودمون احساس راحتي بكنن و براي رفاه و آسايششون كشور رو ترك نكنن. نمي‌دونم نظر شما راجع به اين قشر چيه؟ بياين به اين قشر به ديد درست نگاه كنيم و فقط مسئله جنسي رو مد نظر قرار نديم...

این پست همه اش گله و شکایت شد. ببخشید...

دوستتون دارم...

پ.ن: در جواب بی نام: متاسفم که نمیتونم بهت کمک کنم چون کسی رو به این نام نمیشناسم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:18 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

از صبح كه اومدم اداره و ايميلمو چك كردم به این نگاه مي‌كنم و تو دلم قند آب مي‌شه. بقيه رو پايين ببينين. اين شما و این عکسهای جدید نی نی خاله...

اين روزا تب و تاب انتخابات زياده. فكر مي‌كنم همه به اين موضوع فكر مي‌كنن كه به كي رأي بدن؟ شما از گزينه‌هايي كه كانديد شدن (ميرحسين موسوي، آيت‌اله كروبي، محسن رضايي و محمود خان احمدي‌نژاد) به كي‌ رأي مي‌دين؟ من شخصاً فكر مي‌كنم يا به مير حسين موسوي يا به كروبي رأي مي‌دم. شانس مير‌حسين بيشتر از بقيه‌ است...

ركسانا خانوم صابري هم بالاخره از ايران رفت. فكر مي‌كنم ديگه پشت سرشو هم نيگاه نكنه. طفلي چي كشيد تو اين چند ماه كه ايران بود. وقتي با قاضي مصاحبه كردن گفته از اونجايي كه دين اسلام دين كاملا بخشنده‌يي هست بخاطر همين آزادش كرديم. حالم از اينا بهم مي‌خوره. برن گم شن...

ديشب برنامه كوك خيلي باحال بود. در مورد مسابقه يورو ويژن (مسابقه خوانندگان كشورهاي اروپايي) بود. توي اين مسابقه آرش و اون دختره آذربايجانيه كه آهنگ آلويز رو با هم خوندن شركت كردن. دوشنبه برنامه كوك رو ببينيد تا بفهميد نتيجه مسابقه چي شد...

دوستتون دارم...

پ.ن: پنجشنبه خیلی دلتنگ بودم. همراه یکی از دوستان بر سر مزار بابا حاجی رفتم. رنگ نوشته‌های روی سنگ مزار بر اثر آفتاب و باران پریده بود و اون روز تصمیم گرفتیم یک قوطی رنگ و یک قلم‌مو برداریم و برای نوشتن سنگها آستینها رو بالا بزنیم. تا جایی که تونستیم و آفتاب هنوز پایین نرفته بود نوشته‌ها رو پررنگ کردیم. مابقی موند واسه این هفته. هیچی ازش نمیخوام فقط دعای خیرش رو بدرقه راه من و دوستم بکنه. بین من و خدا واسطه بشه تا مشکلاتم حل بشن. اینم عکس سنگ مزارش. فاتحه فراموش نشه لطفا...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:42 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

دو روز از تولدم مي‌گذره. اومدم اول از همه از دوستاي خوبم كه با كامنت توي بلاگم، اس‌ام‌اس، تلفن و حتي حضوري بهم اين روز رو تبريك گفتن تشكر كنم. اميدوارم بتونم جبران كنم.

روز تولد 27 سالگيم رو هيچوقت فراموش نمي‌كنم. چون بر خلاف انتظارم اتفاقات خيلي بد و وحشتناكي توي اون روز افتاد. ولي بعد از ظهرش همه چيز خوب شد و خدا رو شكر شب تولد رو بر خلاف روزش با شادي سپري كردم.

اينم عكس هديه‌هايي كه بچه‌ها بهم دادن:

1- کیک تولدم

2- هدیه آجي دومي

3- هدیه جیگی جوونم

4- هدیه داداشي

5- هدیه دوست جوونم (سرويس شش نفره)

6- هدیه لودي جونم (قاشق و چنگال)

7- هدیه همكارم (زير ليواني)

الان نزديك دو هفته‌ست كه ناحيه بين گردن و شونه‌ چپم خيلي درد مي‌كنه. طوريكه دردش به دستم هم مي‌رسه. ديروز با دوست جونم رفتم دكي. دكي بعد از كلي پرس و جو و گرفتن يه نوار قلب فهميد كه درد دستم عصبي هست و واسم آمپول نوشت + يه عالمه قرص. اينم از بخت و اقبال ما. پير شديم خواهر، چيكار كنيم ديگه...

دوستتون دارم و التماس دعا...

پ.ن: دیشب فیلم چارچنگولی رو خریدم. کلی حال داد. فیلم قشنگیه. از اولش میخندی تا آخرش. عشق من بازی جواد رضویان و رضا شفیعی جم هستش. حتما ببینیدش...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:38 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

26 هم با تمام خوبيها و بديهاش تمام شد. هر چند بديهاش بيشتر از خوبيهاش بود ولي با تمام اين حرفا بالاخره تمام شد و دیگه تکرار نمیشه و 27 زندگی خودش رو شروع کرد. به همين راحتي...

تولدم مبارك...

دیشب جیگی جونم اولین کسی بود که بهم تبریک گفت. قراره امروز عصر هم بریم بیرون و هدیه امو بهم بده. مرسی جیگی جونم که فراموش نکردی. بعد از جیگی هم ساعت ۱۲ شب یه دوست خوب بهم زنگول کرد و تولدمو تبریک گفت. دوستت دارم دوست جونم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:24 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اینقد مشغله فکریم زیاد شده که حتی وقت نمیکنم یه ریزه به خودم فکر کنم. هفدهم تولد دوست بسیار عزیزم سوری جوونم بود و من متاسفانه فراموش کردم. سوری جونم قربونت برم از همینجا اعلام میکنم که واقعا شرمنده ات شدم و نمیدونم چطور ازت معذرت بخوام. باز هم با تاخیر بهت تبریک میگم. اصلا هم پیر نشدی خواهر. به خودت امیدوار باش و اعتماد بنفس بده. دوستت دارم...

امروز لودی جونم امتحان کنکور فوق داره. واسش دعا کنین...

اینو حتما دانلود کنید...

تو كه جونه مني, عمر مني
كويرمو ا نگار که بارونه منی
تو درمونه دله دیونمی
مرحم و آرامش این روح و تنی
هر که هستی, هر چه هستی
تو تمومه عشق این, دیده ی گریون منی
خوش نشستی خوش نشستی
تویه قلبم, تویی که مرحم و درمونه منی
با همون نگاه اول من دل و دینمو باختم
تويه خواب و تویه رویا کعبه ي عشقمو ساختم
تویی نبض خوبه تکرار
تو طبیبی واسه بیمار
تویی مهتاب شبه من
مهتاب از قشنگی تو شده شرمسار
با نگاه مثله ماهت
غصه های جون پناهت
دلمو از من گرفتی
نمیدونی چه قشنگ بود اشتباهت
تو که جونه منی, عمر منی
کویرمو انگار, که بارون منی ...

فردا تولد بابا جونمه. قربونت برم تولدت مبارک. امیدوارم سالهای سال سایه ات بالای سرمون باشه و تنت سالم. دوستت دارم بابا جوونم...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:22 توسط .:. مریم گلییییی .:.