تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

يك سال پيش وقتي با چشم گريون از اون اداره خراب شده اومدم بيرون و براي هميشه اونجا رو ترك كردم پيش خودم مي‌گفتم خدا جوونم يعني مي‌شه يه روزي اين آدماي ظالمي كه اينطور دل منو شكستن و باعث آزار من شدن به من مهتاج بشن و لازم باشه كه من كارشونو راه بندازم؟ اين حرفا رو زدم چون امروز يكي از همون آدماي پست كه باعث آزار من شد اومده اداره ما و دنبال كاراي بازنشستگيشه. نامه‌هاي اين آقا رو هم بنده بايد تايپ كنم تا كارش سريع راه بيافته و نامه درخواست بازنشستگيش جهت امضاء مديرعامل به تهران ارسال بشه. اگه شما جاي من بودين چيكار مي‌كردين؟ خيلي دلم مي‌خواد يه جوري تلافي كاراشو سرش در بيارم، اما نمي‌دونم چطوري؟!!

تصميم دارم بجز كار توي شركت يه كار نيمه وقت ديگه واسه بعد از ظهرها پيدا كنم، چون واسه خريد يه سري چيزا به پول نياز دارم و بايد از اين ماه پولهامو پس‌انداز كنم. فعلاً كه درگير تايپ اين كتاب معلم داداشي هستم. انشااله وقتي تمام بشه مي‌رم سر وقت يه كار ديگه. همچنان به دعاهاي خير شما نياز دارم...

عصر قراره با جيگي جونم بعد از مدتها برم بيرون. فك كنم خيلي خوچ بگذره...

خدا جوونم، تو كه اينقده مهربوني، تو كه بدون منت دعاهامو مستجاب مي‌كني، تو که در قبال مستجاب كردن دعاهاي بنده‌هات هيچ توقعي ازشون نداري، چشم اميدم فقط و فقط به توست. فقط از تو ياري مي‌خوام، چون مي‌دونم گره مشكل من فقط و فقط با دستان پر از مهر تو باز مي‌شه. من (من نه، ما) فقط از تو مي‌خوايم كه بهمون كمك كني...

دوستتون دارم...

اینم چندتا عکس از نی نی خاله که واسه عید اومده بودن...

      گل تو گل

    

اين لباس كه تن ني ني خاله هست مال كوچيكيهاي مامانشه...

                           ني‌ني تو بغل خاله




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11:12 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

الان چند روزه که دارم این متن رو تو ذهنم زیر و رو میکنم. از متنش خیلی خوشم اومده. دوست دارم شما هم نظرتون رو بگین. چندین سال قبل وقتی دایی کوچیکه عروسی کرد آبجی دومی این متن رو روی شیشه واسش نوشت و بهش هدیه داد. چه برداشتی میکنین از این متن؟!

عشق آینه را ماند...

وقتی کسی را دوست داری تو آینه ی اویی و او آینه ی تو

و با هر انعکاس بینهایت را به تماشا مینشیند...

دوستتون دارم...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 8:47 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

خدا رو شکر همه چیز بر وفق مراده. قربونت برم خدا جوونم که این همه مواظب منی. ممنونم ازت...

معلم فیزیک داداشی (هم معلم توی مدرسه هم معلم خصوصی در منزل) قصد داره جزوه فیزیکش رو به صورت کتاب در بیاره و زحمت تایپش رو به من داده. منم چون حاضرم جونمو واسه داداشی بدم نتونستم بهش نه بگم و این زحمت رو پذیرفتم. خلاصه اگه دیدین دیر به دیر آپ کردم (سعی میکنم اینطور نباشه) بدونین علتش چیه...

دو روز پیش واسه دستم رفتم دکی. بهم کلی دارو داد و گفت تمام سعیت رو بکن که دستات رو حتی خیس هم نکنی. یه سری قرص آرامبخش هم داده و گفته ممکنه ریشه عصبی داشته باشه. منم شروع کردم به مصرف تا ببینم خوب میشه یا نه...

دوستتون دارم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:26 توسط .:. مریم گلییییی .:.


غم. غصه و باز هم آغاز روزهای تلخ و غمگین...

همیشه پیش خودم فکر میکنم کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم. کاش همیشه تو سن کودکی باقی میموندم. دلم بدجور گرفته. دلم یه گریه میخواد تو یه جایی که هیچکس نباشه. خیلی سخته وقتی بخاطر یکی از همه چیزت بگذری و کسی قدر این همه گذشت رو ندونه و فقط حرف خودشون رو بزنن. التماس دعا...

غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غمهای منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:45 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديروز بعد از ظهر خسته و كوفته رفتم خونه. با اينكه خيلي خسته بودم نخوابيدم و آماده شدم و رفتم سمت بازار. يه مقدار خريد كوچولو داشتم كه انجام دادم و طرفاي ساعت 6:30 رفتم سمت علي‌بن‌مهزيار. توي صحن روبه‌روي زيارتگاه نشستم و همزمان با پخش دعا از بلندگوهاي حرم شروع به دعا خوندن كردم. همون موقع ياد مامان رضوانم افتادم و باهاش تماس گرفتم و ايشون ازم خواستن كه واسه چهارتا از دوستان وبلاگي به نامهاي دنيز، مژده، ماريا و دوتا از دوستاي ديگه كه الان اسمشون خاطرم نيست دعاي مخصوص كنم. بعد از صحبت با مامان رضوان با سوري جونم هم صحبت كردم و بعد از اون كه گوشي رو قطع كردم ديگه نفهميدم چي شد و مثل ابر بهار اشك ريختم. خيلي دلم گرفته بود. از دست بعضي گرگهاي آدم‌نما غصه داشتم و دلم مي‌خواست با يكي درد دل كنم. تا اذان اونجا بودم و بعد خداحافظي كردم و اومدم خونه...

كسي مي‌دونه دواي اگزما چيه؟ دارم داغون مي‌شم. دستم اگزما زده و همه مي‌گن بخاطر استفاده از مواد شوينده هست. خوب چيكار كنم؟! نمي‌تونم موقع شستن ظرف از دستكش استفاده كنم. وقتي از دستكش استفاده مي‌كنم انگار دارم خفه مي‌شم. لطفا كمكم كنين...

دوستتون دارم خيلي زياد...

پ.ن: لطفا یکی یه سایت واسه دانلود تمهای فانتزی واسه گوشی نوکیا بهم معرفی کنه. خودم یه سایت داشتم (۹Mobile) اما شرکت نفت خاک تو سر فیلترش کرد...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:25 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

وقتي از ته ته دلتون از خدا يه چيزي مي‌خواين و خدا هم به خواسته‌ات عمل مي‌كنه و اون تقاضا رو برات انجام مي‌ده توجه كردين چقدر بهتون مزه مي‌ده؟! اين مدت از خدا خيلي چيزا خواستم كه قربونش برم خواسته‌ام رو رد كرد و برام مستجاب كرد. ديشب وقتي با لودي در مورد همين قضيه صحبت مي‌كردم لودي بهم گفت داري واسه خدا پاچه‌خواري مي‌كني تا باز هم كمكت كنه؟ منم گفتم خدا اصلا احتياجي به اين كار نداره. مي‌تونين امتحان كنين. ليلا جون مي‌دونه و الان مي‌فهمه كه من چي مي‌گم...

ديشب اصلا نتونستم بخوابم. اينقدر فكرم مشغول بود و اعصابم خراب شده بود كه داشتم از سر درد مي‌مردم. تا حالم بهم نخورد سردردم خوب نشد و آروم نگرفتم. امروز رو نمي‌خواستم بيام اداره اما نمي‌شد و بايد ميومدم...

قرار شد اينجا ديگه چيزي ننويسم، حتي يه وبلاگ ديگه هم زدم اما حوصله انتقال لينكاي اين وبلاگ رو به اون يكي نداشتم. پس تصميمم عوض شد و در همينجا موندگار شدم...

ديگه داره حالم از همه چي بهم مي‌خوره. معلوم نيست كي رو مي‌خوان بذارن واسه مربيگري تيم ملي. يه جور برخورد مي‌كنن انگار خيلي وقت داريم واسه راهيابي به جام جهاني. يكي نيست بگه شما كه گزينه مورد نظرتون رو انتخاب كردين پس چرا امروز فردا مي‌كنين؟ مردم رو تا كي مي‌خواين مسخره كنين و بذارين سر كار؟ هاهاها؟؟!!! فقط بايد به حال اين دولت تأسف خورد.

ديروز يه سي‌دي فتوشاپ خريدم از صبح تا حالا دور نصبشم اما نصب نمي‌شه. دارم كلافه مي‌شم. يكي مي‌تونه كمك كنه بگه واسه كم كردن حجم عكسا بجز فتوشاپ چه راه دیگه ای هست؟

دوستتون دارم...

پ.ن: خیر سرمون مربی تیم ملی هم مشخص شد. مایلی کهن رو دوست میدارم. برنامه دیشب نود هم خیلی باحال بود. کلی حال کردم با کل کل مایلی کهن و عادل کم مونده بود همدیگه رو بزنن.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:8 توسط .:. مریم گلییییی .:.