تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

اين ماه، ماه فوق‌العاده بدي بود واسه ما. هنوز كه هنوزه همينطور بدبياري داريم مياريم. خسته شدم از اين همه مصيبت. به يه استراحت طولاني نياز دارم. اما مي‌دونم اين تعطيلات و مرخصيها هم زهرمارم مي‌شه. خسته‌ام. دوست دارم يكي باشه كه بتونم حرفامو بهش بزنم. يكي كه كاملا دركم كنه. يكي كه واسم ارزش قائل باشه. اما حيف كه كسي نيست...

اينو ببينين. قشنگه. دلخوشي من شده ديدن همين عكسا...

نمي‌دونم چرا اين چند روز اين ترانه رو زمزمه مي‌كنم. شايد بخاطر فشار زياد اندوهه...

غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمون سیاهت مث  شبهای منه
سیاهیای دو چشمت مثل غمهای منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونه کرده
وقتی بامن میمونی تنهاییمو باد میبره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اطاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
عید شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:6 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

فقط اومدم بگم دلم وحشتناک گرفته. خیلی حرفا واسه گفتن دارم اما نمیدنم به کی و کجا بگم. دیگه اینجا هم نمیشه حرف زد. چون بعدها همین حرفا و نوشته هاست که بر علیه خودم آشکار میشن. برای خلاصی از این غم بزرگ واسم دعا کنین. دوستتون دارم دوست جونای نازنین...

نظرتون در مورد این عکس چیه؟

پ.ن: ترمه جون خوب حرفي بهم زد ممنونم ازت:

با خدا حرف بزن
من که حرف میزنم
می شنوه
بهتر از هر کس دیگه
بعدا تو روتم نمی زنه
اینجا ننویس
ادم مرض بیمار و بیکار و عوضی زیاده
یه مشت حرومزاده علاف
که دوست دارن با اذیت کردن بقیه تفریح کنن
جامعه پر شده ازر این کثافتها...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:35 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اوضاع احوال ننه همچنان همونطوره، امروز صبح نوبت دكتر داشت و بابا اونو برد تا ببينيم دكي چي بهش مي‌گه؟؟!! خدا كنه حالش بهتر بشه. اوضاع حافظه‌اش روز به روز بدتر مي‌شه. از ديروز گير داده كه دختر شهرزاد رو از تو باغ بيارين مبادا گربه گازش بگيره. دارم كلافه مي‌شم. خدايا حكمتت رو شكر، اين چه سرنوشتيه كه براي اين پير زن رقم زدي. تو جوونيش كم زجر و عذاب كشيد؟ تو رو به خودت قسم مي‌دم بيشتر از اين نذار عذاب بكشه. خودت خوب يادته وقتي جوون بود و بچه‌دار شد چطور بچه‌هاش جلوي چشمش از بين مي‌رفتن و همه مي‌گن با نذر و نياز بسيار زيادي بابا رو نگه داشته. خودت كمك كن تا حالش خوب بشه. به خودت قسم گناه داره، چرا اينقدر زجرش مي‌دي؟؟!!

دل آسمون هم مثل دل من گرفته. از صبح هوا ابريه و داره بارون مي‌باره. نمي‌گم نبار، ببار، تا مي‌توني ببار تا زمين حسابي سيرآب بشه. دوست دارم تو اين هوا برم پياده‌روي، اما كجا نمي‌دونم!!!

ديشب دوست لودي اومد خونه‌امون و شب پيشمون موند. خيلي خوچ گذشت. دو تا فيلم ترسناك تووپ هم ديديم. كلي هم حال كرديم. خشانت خونمون كم شده بود، الان تا مدتي تكميل هستيم...

چهارشنبه آينده راهي كرج مي‌شم. تا دو هفته نيستم. دلم تنگ مي‌شه. ولي چاره‌يي نيست. زود برمي‌گردم...

يادش بخير وقتي اينو واسم مي‌خوندي: شام مرا فراق تو غرق ستاره مي‌كند...

اين ترانه رو دانلود كنين. قشنگه...

عكسهاي جديد گلي جون در برلين... اين هم مريلا زارعي...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 10:37 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اين چند روز حسابي گرفتار بودم. مراقبت از ننه كه توي جا افتاده و خونه‌داري و ... همه و همه دست به دست هم دادن تا حسابي منو از پا در بيارن. اوضاع ننه خيلي خرابه. حافظه‌اش حسابي ريخته به هم. حافظه‌ي گذشته و حال و آينده‌اش حسابي قاطي شده. گذشته و آينده رو توي حال مي‌بينه. در طي روز شايد نزديك به پنجاه بار سراغ مامان رو مي‌گيره و همه‌اش مي‌گه غذا آماده كردين؟ الان شهرزاد و نويد و دختراش ميان!! همه‌اش فكر مي‌كنه شهرزاد يه دختر داره و الان سر دختر دومش بارداره. خيلي اوضاع خراب شده. از هر لحاظ داغونم. چهارشنبه رو هم نيومدم اداره و موندم خونه تا به كمك مامان ننه رو حمام كنيم. لطفا براي بهبودي ننه دعا كنين...

مامان پنجشنبه صبح راهي كرج شد. جاي خاليش خيلي تو خونه احساس مي‌شه. دلم براش تنگ شده. البته من هفته آينده مي‌رم كرج و كارها همه مي‌افته گردن بچه‌ها. اميدوارم شهرزاد زودتر زايمان كنه و بيست و دوم اسفند با ما برگرده اهواز...

با اندكي تأخير ولنتاينتون مبارك...

اينم عكس چمدون مامان كه همه‌اش وسایل نی نی خاله بود...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:22 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

بالاخره مراسم مرحوم عمو صفر ايرانپاك تمام شد و همه چيز به خوبي و با نظم تمام برگزار شد. ديشب همراه مامان و بابا رفتم خونه خواهر عمو صفر. همه خانواده‌اش اونجا جمع بودن. وقتي تابلو تمام قد عمو رو با اون لباس و شنل قرمز رنگ پرسپوليس در حالي كه جام گرفته بود دستش ديدم اشكام سرازير شدن. همه خواهراش با تعجب نيگام مي‌كردن. با اينكه اون زمونا نبودم تا بازيهاي درخشانش رو ببينم ولي انگار سالهاي ساله كه مي‌شناختمش و از نزديك باهاش صحبت كرده بودم و بازيهاي قشنگش بخصوص اون گلي كه فكر مي‌كنم توي بازي با روماني زد و تور دروازه رو پاره كرد رو ديده بودم. ديروز توي ورزشگاه مردم يكصدا فرياد مي‌زدن صفر يواشتر تور و پاره كردي. ديروز توي مراسم محمود خردبين هم حضور داشت. خيلي از بازيكنان قديمي فوتبال خوزستان هم بودن. بابا فيلم گرفت اما متاسفانه آپلود نمي‌شه تا براتون بذارم و شما ببينين. شما مي‌تونين امشب از برنامه نود مراسم رو ببينيد. ديشب خانواده عمو صفر كلي از بابا بخاطر برگزاري مراسم تشكر كردن و بابا هم در جواب گفت: من كاري نكردم، هر كاري كردم براي برادرم انجام دادم. وظيفه‌امون بود اينكار رو بكنيم. اون كم به ما و مملكت ما خدمت نكرد. سختترين موضوع اين بود كه دو هفته قبل از مرگ عمو صفر خواهرش هم به علت سرطان سينه فوت كرده بود و عمو از اين موضوع خبري نداشت. وقتي كه فوت كرد خواهرش در گوشش گفت كه اون خواهرش فوت كرده و الان اونجا منتظرشه...

ديروز ننه از بيمارستان مرخص شد. اما حال چندان مساعدي نداره. دكتر داروهاي آرامبخش بهش داده. همه‌اش مي‌خوابه يا وقتي هم بيداره ساكت و بدون حرف نشسته. ديروز وقتي رفتم خونه و ننه رو تو اون حال ديدم ديگه نتونستم جلوي خودم رو بگيرم و شروع به گريه كردم. خداوندا تو رو به بزرگواريت قسم مي‌دم ننه رو خوب كن...

ديروز به خاله زنگول كردم و ازش خواهش كردم به مرغ فروشي بره و يه مرغ واسه‌امون بكشن تا خونريزي اين ماه رو انجام داده باشيم. ديشب خاله مرغ رو آورد و امروز مي‌برم به يه خانواده نيازمند مي‌دم...

دوستت دارم خداي بزرگ...

پ.ن: ديشب داشتم بي‌بي‌سي فارسي نيگاه مي‌كردم كه ديدم يكي از خبراش اين بود كه آقاي سيد محمد خاتمي اعلام كرد كه واسه رياست جمهوري كانديد مي‌شه. خيلي ذوق كردم. من عاشق آقاي خاتمي هستم. اميدوارم توي اين دوره موفق بشه...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:28 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

بالاخره ديشب جنازه عمو صفر رو آوردن. علاوه بر خانواده عمو صفر كه همراه جنازه بودن دوست قديمي ايشون آقاي همايون بهزادي بازيكن سابق تيم پرسپوليس به همراه همسرش وارد فرودگاه شدند. جمعيت زيادي اومده بودن و خدا رو شكر نظم خوبي برپا بود. اميدوارم فردا هم مراسم همينطور منظم برگزار بشه. امروز قراره جنازه رو براي غسل دادن به بهشت‌آباد ببرن و بعد به منزل خواهر عمو صفر تا با اونجا وداع كنه و فردا به خاك سپرده بشه...

شما تا چه حد به نحوست اعتقاد دارين؟ يادمه از بچه‌گي همه مي‌گفتن ماه صفر ماه نحسي هست. بخاطر همين بهتره اول ماه صفر يه خونريزي بشه. متأسفانه امسال ما خونريزي نكرديم و نحسي اين ماه گريبان ما رو گرفته و ولكنمون نيست. پنجشنبه ظهر ننه حالش بهم خورد و راهي بيمارستان شد و الان دو روزه كه توي بيمارستان بستريه. احتمالاً امروز مرخص بشه. بايد نشست و ديد دكي چي مي‌گه؟! دكي گفته گوش ميانيش عفونت كرده و سرگيجه، سردرد و حالت تهوعش بخاطر همينه. اميدوارم به زودي حالش خوب بشه. لطفاً براي سلامتيش دعا كنين...

خدا جونم بخاطر اين همه لطفي كه به من داري سپاسگذارم. ممنونم كه به فكرم هستي. دوستت دارم خدا جووونم...

پ.ن: ديشب جو خونه خيلي وحشتناك بود. از يه طرف جريان ننه و مرخص نشدنش از بيمارستان و از طرف ديگه ديدن برنامه ورزشي شبكه پنج خوزستان و مصاحبه هشت سال پيش بابا با عمو صفر و از طرف ديگه ديدن بابا در حالي كه داشت مدارك عمو صفر رو زير و رو مي‌كرد و گاهي براي چند لحظه به عكس شناسنامه اون مرحوم خيره مي‌موند، همه و همه دست به دست هم داده بودن تا جو خونه رو دلگير كنن و تحمل اون جو رو سخت كنن. دلم گرفته. آقاي پدر گفته كه حق نداري بياي مراسم. چون اينجور جاها روي اعصابت تأثير مي‌ذاره و تا چندين روز افسرده مي‌شي. اما من دوست دارم برم. قرار شد بابا عكس و فيلم بگيره. حتما توي پست بعدي مي‌ذارم...

پ.ن۱: اينو دانلود كنين. اين ترانه با صداي عشق من كاوه يغمايي نازنين هست...

تو با منی، حس می کنمت
همین جا روبروی خودم
صداتو می شنوم همه جا
یا شاید من دیوونه شدم
اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو می شینم
چرا دارم تو رو می بوسم
چرا دارم تو رو می بینم

من با تو ام عزیزم، اسم منو صدا کن

می بینمت کنارم، می بوسمت نگام کن

اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا هوای تو تو خونه ست
چرا با تو حرف می زنم هر روز
نگو تو دلت این دیوونه ست
اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو می شینم
چرا دارم تو رو می بوسم
چرا دارم تو رو می بینم

من با تو ام عزیزم، اسم منو صدا کن

می بینمت کنارم، می بوسمت نگام کن




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:11 توسط .:. مریم گلییییی .:.