صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا سلام...
در كل تعطيلات بدي نبود
. سر هم بذاريشون خوب بود
. همونطور كه گفته بودم روز عيد![]()
(چهار شنبه بعد از ظهر) رفتم عليبنمهزيار و كلي دعا كردم
. از اونجا هم به مامان رضوان
و سوري جونم
زنگول كردم. پنجشنبه صبح هم رفتم بهشتآباد سر مزار بابا حاجي
. وقتي سر مزارش رسيدم كنترل خودمو از دست دادم و بلند بلند شروع به گريه كردم
. انگار سالهاي ساله كه بهش سر نزدم و تازگيها از دستش داديم
. ديشب هم جشن قبولي پسر دايي و دخمل دايي در دانشگاه بود
. خيلي خوش گذشته
. ساعت دو نيمه شب رسيديم خونه و الان من از خواب دارم ميميرم
. انگار تو چشمام نمك پاشيدن
...
آبجي دومي هم از كرج برگشت
. كلي بهش خوش گذشته بود
. كلي هم عكس و فيلم از آجي بزرگه آورده
...
فيلم انعكاس و زن دوم رو ديدم
. انعكاس قشنگ بود
ولي زن دوم خيلي بيخود بود
. از فروتن بعيده تو همچين فيلمي بازي كنه
. اين چند شب هم نشسته بوديم پاي فيلم جومونگ
. كلي فاز داد بهمون
. فكر كن نيمه شب در حال تماشاي فيلم و خوردن اين همه هَله هوله
. خيلي حال داد...
اينا رو ببينين واسه نيني خالهست![]()
. قشنگن مگه نه
؟!
خوردن كباب توي باغ خونه و مهمون ناخونده
! چه حالي ميده
؟!
يكي از فوتباليستهاي به نام دوران گذشته به نام صفر ايرانپاك كه سالها در تيم پرسپوليس بازي ميكرد بعد از سالها دوباره در بستر بيماري افتاده
. آقاي صفر ايرانپاك از دوستان نزديك آقاي پدره و متاسفانه دچار سرطان روده شده
. لطفا براي بهبودي و بازگشت سلامتيش دعا كنين
...
شب يلداي همه پيشاپيش مبارك![]()
![]()
...
پ.ن: دو شب پيش داشتم از كانال دوم اخبار بيست و سي رو نيگاه ميكردم
. وقتي خبر تموم شد ديدم ييهو يه موسيقي پخش شد كه به گوشم خيلي آشنا اومد
. بعد از چند دقيقه متوجه شدم ترانه بوي عيدي با صداي مرحوم فرهاد داره از كانال جمهوري اسلامي پخش ميشه
. داشتم از تعجب شاخ درميوردم
. هر چي فكر كردم نتونستم به نتيجهيي برسم كه چرا اين ترانه از كانال دوم جمهوري اسلامي پخش شد
. اينا كه حتي اجازه ندادن جنازهاشو ايران خاك كنن چي شد كه ترانه بوي عيدي رو پخش كردن
؟ حتي يه كليپ هم واسش ساختن![]()
!!!
پ.ن۱: خوبه از صدقه سر ديگران خيليها به نون و نوايي ميرسن
!!!
پ.ن۲: بعد از چندين روز سعي و تلاش بسيار
بالاخره بازي كه سر سيستم نصب كردم
رو تا آخر بردم. هووورااااا![]()
![]()
...
عيدتون مبارك...![]()
امروز كه احمدينژاد اومد كل اداره نيمه تعطيل بود
. فقط ما بوديم و چندين نفر ديگه كه وجدان كاري داشتيم
. آخه كجاي دنيا اينطوريه
؟! حالم بهم ميخوره از همه چيز
...
ديشب شب فوقالعاده خوفي بود
. با اينكه حرفاي تلخي زده شد ولي در كل عالي بود
. خدا جونم ممنونم ازت
...
آخ جون فردا تعطيله
، پنجشنبه هم كه شركت نفت تعطيله
، ديگه بنده را زيارت نميكنين تااااااا شنبه
...
ديشب يه عالمه فيلم خريدم تپل در حد بوندسليگا
. اين چند روز حسابي افتادم به فيلم تماشا كردن. شبا يازده به بعد جومونگ ميبينم
روزاااا هم فيلم ترسناك
. چه شود
. در ضمن فيلمهاي انعكاس، تيغزن، باغ فردوس ساعت ۵ بعد از ظهر و زن دوم رو هم خريدم
...
فردا عصر ميرم عليبن مهزيار
. چون مامان مشكلگشا نذر داشت و بايد ببرم اونجا بدم
. واسه شما هم دعا ميكنم
. احتمالاً طبق معمول هميشه به خيليها هم زنگ ميزنم
. پس منتظر باشيد... پسفردا هم ميرم بهشت آباد سر مزار بابا حاجي
. دلم خيلي براش تنگ شده
...
يه چيز ميگم شايد باورتون نشه
ولي ديشب وقت خواب ياد باباحاجي افتادم
. واسش فاتحه خوندم و ازش خواستم واسم دعا كنه
. به يادم اومد كه بابا گفته بود وقتي يكدفعه به ياد يكي ميافتي كه مرده روح اون اطرافته
. يكهو كانالاي تلوزيون شروع به عوض شدن كرد
. مامان و لودي به هم خيره شده بودن
. وقتي متوجه شدم يواشكي گفتم اگه اينجايي يه نشونه بده
. باورتون نميشه چند دقيقه بعد درب اتاق خود به خود باز شد
. وقتي براي داداشي صبح جريان رو تعريف كردم گفت شايد باورت نشه ولي منم احساس كردم يكي زد رو دستم
. از ديشب يه حس عجيبي دارم
. امروز متين جونم ميگفت شايد بخاطر همون كار خيريه كه از ديروز تصميم گرفتي انجام بدي
و گفتي در راه پدر بزرگت به ايتام هر ماه پول ميدي
. شايد خواست اينطور ازت تشكر كنه
.
شما چي فكر ميكنين؟![]()
![]()
سلام...![]()
صبح كه داشتم ميومدم اداره
وقتي به فلكه چهارشير رسيدم ديدم دور تا دور فلكه رو پلاكارد زدن
و از امروز به استقبال ورود رئيس جمهور رفتن
. پيش خودم فكر كردم چقدر مردم بيكارن و واقعاً تا كي ميخوان سركار باشن
؟!
ديشب يه اتفاقي افتاد
كه واقعاً فكرم رو درگير خودش كرده
. وقتي براي آروم شدن اعصابم رفتم و كنار مامان نشستم و شروع كردم براش جريان رو تعريف كردن
به وضوح ديدم كه لپاي مامان از فشار عصبي و استرسي كه بهش وارد شده گل انداخته
. ازش معذرت خواستم
كه استرس و اعصاب خراب خودمو به اونم انتقال دادم
...
از وقتي كه سريال افسانه جومونگ رو از طريق اينترنت خريداري كردم
ديگه شبا از دست مامان و داداشي و لودي خواب ندارم
. مجبورم ميكنن كه بيدار بمونم
و تا ساعت دو و يا حتي شده تا ساعت سه بشينم و در ديدن اين سريال همراهيشون بكنم
. ولي خداييش عجب فيلم باحاليه
. خوشمان آمد
. من موندم ايران ميخواد اين چند قسمتي كه كلي سانسوري داره
رو چطور نشون بده؟؟!! فكر كن
؟!!! تا دم صبح بشيني فيلم جومونگ ببيني
و تخمه آفتابگردون بشكني![]()
. عجب حالي ميده
...
لطفاً يكي بهم يه سايت معرفي كنه تا بتونم بازيهاي كامپيوتري ياهو رو خريداري كنم
. عاشق بازيهاي جورچين و پازلشم
...
پ.ن: زمستان در باغ خونهي ما (اهواز)![]()
![]()
...
پ.ن۱: چه حالي ميده خوردن آش رشته تو اين سرما![]()
...
پ.ن۲: فقط ميگم چقدر اين مردم ديوانن كه از همين اول صبح ريختن تو خيابونااااا![]()
...
پ.ن۳: ايول به خبرنگار عراقي![]()
...
احساس خيلي خوبيه
وقتي با تمام وجودت يكي رو دوست داشته باشي![]()
. من الان همين حس رو دارم
...
اين چند روز تعطيلي تو خونه فقط خوردم
و خوابيدم
و طبق معمول فيلم نيگاه كردم
. تقريباً خوش بوديم براي خودمان
...
از پنجشنبه صبح كه آجي دومي رفت كرج
جاي خاليش به شدت تو خونه احساس ميشه![]()
. دلم خيلي گرفته و دوست داشتم منم باهاش ميرفتم
. ولي خوب بايد مرخصيهامو تقسيم كنم تا موقع تولد نيني خاله اونجا باشم
...
عجب ترانهييه اين زمستان آخر شهرام شبپره
. سفارش ميكنم حتما دانلود كنين
...
ميدونم خيلي دير شده
، ولي با تأخير چندين روزه بهت ميگم ۱۲ آذر سالروز تولدت مبارك
...
امشب به مدت سه روز آقاي پدر به تهران سفر ميكنه
و باز هم من بايد صبح زودتر بيدار بشم
و با اتوبوس به اداره بيام
. وووااااااييييي كه چقدر بدم مياد از اين حركت
...
سوري جونم مرسي از عكسي كه واسم فرستادي![]()
...
پ.ن: لعنت به كميته انظباتي و رأيي كه براي خداداد عزيزي صادر كردن![]()
![]()
...
پ.ن۱: الان يه بلوتوث شنيدم كه سخنرانش آقايي به نام استاد دانشمند بود
. در مورد كساني كه الكي ميرن مكه صحبت ميكرد
. عجب صحبتهايي كرد اين آقا
. واقعاً راست گفت
. پيشنهاد ميكنم حتما پيداش كنين و بهش گوش بدين
...
پ.ن۲: به تقاضاي دوست عزيزم مورچه كوچولو متن ترانه زمستان آخر شهرام رو ميذارم![]()
:
یادم می آد، یادم می آد / اون شب سرد زمستون / ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون / تو نم نمای بارون / ما با چشای گریون / به زیر لب میگفتیم / لعنت به این زمستون، لعنت به این زمستون / یادم می آد، یادم می آد یه روز و روزگاری / واسه هم می نوشتیم / رو درختا یادگاری / همه درختا رو بریدن / همه شاخه هاشو جیدن / با جدائی بین ما / نفسی راحت کشیدن / یه شبی سرد و سیاه بود / آسمون بدون ماه بود / روزگار با عشق ما / یه رفیق نیمه راه بود / رفتی دنیا بی وفا شد / زندگی دشمن ما شد / قصه تلخ عشق ما / قصه عشق عاشقا شد / یادم می آد، یادم می آد بیداری های شبونه / واسه هم می نوشتیم / نامه های عاشقونه / دلامون خونه درده / زندگی تاریک و سرده / ای وای وای برما / اون روزا دیگه بر نمی گرده / نه دیگه بر نمی گرده / عجب شبی بود شب آخر / شبی که رفتی سفر / شبی که یادم نمیره / صد دفعه مردم تا سحر / یادم می آد شب آخرو / بسته بودم پشت درو / بهت میگفتم که نرو / فراموش کن این سفرو / یادم می آد، یادم می آد/ اون شب سرد زمستون / ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون / تو نم نمای بارون / ما با چشای گریون / به زیر لب می گفتیم / لعنت به این زمستون، لعنت به این زمستون/
پ.ن۳: چندين روزه كه اول صبح عادت كردم قبل از ورود به اداره براي حضرت فاطمه
، دخترش حضرت زينب
، همسرش حضرت علي
و پسرانش حضرت امام حسن
، امام حسين
و حضرت ابوالفضل عباس
فاتحه بخونم
. وقتي اين كار رو انجام ميدم تا آخر روز حس خوبي دارم
و احساس ميكنم اين شش نفر مواظب به من هستن
. شما هم امتحان كنين
. مطمئناً خالي از لطف نيست
...
پ.ن۴: خوش اومدي عزيز دل مريم گليييي![]()
...
فقط به تو ميگم كه دوستت دارم
...
اين جمله رو تقريباً هر روز قبل از اومدن به اداره از راديو جوان ميشنوم
و بعد هم دعاي آيتالكرسي رو همراه با اون شروع به خوندن ميكنم
و دلم سرشار از اميد و آرزو ميشه
و اميدوارتر از روز قبل روز جديد رو شروع ميكنم
. پس باز هم فقط به تو ميگم كه دوستت دارم خدا جونم![]()
![]()
...
آجي دومي فردا صبح عازم كرجه
. خوش به حالش
. ديروز صبح تو عالم خواب و بيداري و در اوج بيماري دلتنگ شدم
و دوست داشتم منم همراهش ميرفتم
. ولي مرخصيهامو واسه اسفند ماه لازم دارم
...
دوشنبه شب وقتي دلتنگ بودم
و رفتم تو تختم دراز كشيدم
و داشتم به ترانه سياوش قميشي گوش ميدادم
دلم ييهو هواي گلپونه جونم رو كرد
و ساعت يازده بود كه بهش زنگول كردم
و كلي خوشحال شد
. اول نشناخت ولي بعد كه فهميد كيم خيلي ذوق كرد
...
پ.ن: وااااایییییی چقدر حرص میخورم
از اینا که اینقدر دوست دارن دیگران رو تو حاشیه ببرن![]()
. یه مدت گیر داده بودن به نیکبخت
. هنوز تمام نشده جریان خداداد طفلکی رو شروع کردن
. حالا هم افتادن دنبال قضیه مایلی کهن
. حالم از این جماعت بهم میخوره
. خاک تو سرشون کنن
...
پ.ن۱: با احترام كامل بهت ميگم برو بمييييير
، گمشووووو
، دست از سرم بردار لعنتي
...
پ.ن۲: دوستاي عزيزم لطفا به اين مزاحم كه خودشو مسافر
معرفي ميكنه محل نذارين. ممنونم...
پ.ن۳: به اين نتيجه رسيدم كه بعضي از مردم واقعا داراي مشكل روحي، فكري و رواني هستن![]()
. از خدا ميخوام كه يا نجاتشون بده يا به سزاي اعمال زشت و پليدشون برسونشون
...
بالاخره پروژه تمام شد
و من راحت شدم
. كمرم بريد از بس نشستم روي صندلي
. از صبح ساعت ۷ تا ۳:۳۰. كمپلت سرويس شدم
. صبح رفتم اداره بابا و برنامه رو ريختم روي سيدي و فرستادم تهران
. ووووايييي به حالشون اگه باز بگن اشكال داره
...
دارم از گلو درد ميميرم![]()
![]()
. دارم فكر ميكنم كي ساعت يازده و نيم ميشه
برم يه سوپ داغ بخورم
...