صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا سلام...![]()
فقط اومدم بگم كارم خيلي خيلي زياده
. يعني در روز نزديك 50 تا نامه تايپ ميكنم
. چشمام باباقوري شدن
. دارم از خستگي ميميرم
. همه كارههاي مملكت اگه هيچ خيري برامون نداشتن اين نصف كردن تايم كاري رو خوب اومدن
. دستشون درد نكنه
...
واسه تغيير روحيه جوجو تصميم گرفتم يه هديه واسش بخرم
. اون روز (پنجشنبه) تك و تنها به عشق جوجو
تو گرماي 52 درجه و رطوبت 90% از خونه ماماني زدم بيرون رفتم بازار
. كلي گشتم![]()
. يه عالمه فيلم ترسناك خريدم
. بعد هم رفتم پشت ويترين مغازههاي مردونه فروشي
. كلي گشتم تا يه تيشرت خوشگل و مناسب سن جوجو پيدا كردم و براش خريدم
. امروز صبح هم اومد اداره و بهش دادم
. وقتي بازش كرد بهم زنگول كرد و كلي تشكر كرد
. خوشحالم كه تونستم خوشحالش كنم
. بهم ميگه تو فقط برو تو اين گرما و براي من خرت و پرت بخر
. همه پولاتو بده بالاي اين چيزا و منو حسابي شرمنده كن
. قربونش برم كه اينقده مهربونه
. منم بهش گفتم اينا كه چيزي نيست
. حاضرم جونمو هم بدم بخاطر خوشحال كردن تو
و اون فقط گفت: دوستت دارم
...
الان با مامان رضوانم صحبت كردم
. دلم خيلي واسش تنگ شده بود
. دوستت دارم مامان گلم
..
سريالاي نمايشي امسال ماه رمضون رو نيگاه ميكنم
. از همه بهتر سريال شبكه يك
(روز حسرت) و شبكه سه (بزنگاه) هستش
. بزنگاه رو فقط بخاطر رضا عطاران و علي صادقي دوست ميدارم
. روز حسرت هم بخاطر موضوعش كه واسه من خيلي آشناست
. آي حرصم ميگيره از اين سريال شبكه دو
. پسره و دختره سه ساله با هم نامزدن اما هنوز دختره به پسره ميگه داداشي
. چقد مزخرف و چرند
. حالم بهم ميخوره از اين لوس بازيهاي بعضي دختر حذبالهيها
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: قابل توجه دوستان عزيز بنده دارم ميرم خونه
...
پ.ن۱: سال ۵۷ در همچين روزي (۱۷ شهريور) اولين بچه مامان و بابام به دنيا اومد
. امروز تولد آبجي بزرگه هستش
. تولدت مبارك عزيز دلم
. با اينكه خيلي از هم دوريم ولي دلامون پيش همن
. صبح وقتي داشتم ميومدم اداره تو ماشين واسش اساماس فرستادم و تبريك گفتم
. خوشحالم كه امسال تولدش نينيش هم كنارشه
. ديشب همراه مامان و بابا داشتيم آلبومهاي قديم رو نيگاه ميكرديم
. تولد آبجي بزرگه كه فقط خودمون بوديم و هيچكي نيومده بود
. من و آبجي دومي و لودي واسش يه هديه تهيه كرديم
. يه عروسك خيلي قديمي كه مال خودش بود رو توي يه چادر پيچونديم و بهش هديه داديم![]()
. با ديدن عكسا ديشب كلي خنديديم
. ولي وقتي به چهره بابا نيگاه ميكردم غم رو تو نگاهش ميديدم
كه چقدر زود همه چيز دير ميشه و ميگذره
....
پ.ن۲: حالم بهم ميخوره از علي دايي
. ديشب حسابي حالمون گرفته شد
. كاش عربستان ميبرد تا يه خورده از غرور بيجاي اين علي خان دايي كم ميشد
. متنفرم ازت علي دايي![]()
...
سلام...![]()
فردا اول ماه مبارك رمضان هست
. ولي متاسفانه امسال سعادت روزه گرفتن رو ندارم
. بخاطر بالا رفتن شمار چشمم
. خيلي دلم گرفت كه اينطور شد
. ولي انشااله خدا كمك كنه به نيت سلامتي جوجو سه روز قتل رو روزه ميگيرم
. اميدوارم خدا ازم قبول كنه
.
امروز احتمالاً آخرين روزيه كه با جيگي جون ميرم بيرون
. چون از فردا ماه مباركه و همه جا تعطيل
و چون هوا هم گرمه و نميشه آب خورد
پس نتيجه ميگيريم كه تو خونه بشينيم سنگينتريم
...
هوا وحشتناك گرمه
. هم شرجي
، هم گرم
و هم آلوده
. ديشب آقاي پدر ميگفت كه ميزان آلودگي هوا چهار برابر حد معموله
و 90% هم ميزان رطوبته
. گرما هم كه قربونش برم طبق معمول 54 درجه
. چقد ما بدبختيم
. بدبختي و بيچارگي تو اين مملكت از سر و كلهامون ميباره![]()
. خدايا خودت بهمون رحم كن
...
سريال ترانه مادري تموم شد
. قشنگ بود ولي خيلي بيمنپخ تمومش كردن
. همه بازيگرا يه طرف بهرام و دانيال حكيمي يه طرف
. عاشق بازيشون بودم
. سريال نور كه از كانال MBC4 پخش ميشد هم تموم شد
. اونم قشنگ بود
. خوشمان آمد
. آخرشم قشنگ تموم شد
...
خدا رو شكر حال جوجو رو به بهبوده
. فقط مونده آزمايشاش رو انجام بده
. اگه خدا خواست و خوب شد نذر كردم تولد امام حسن برم عليبنمهزيار و نذرمو ادا كنم
. هم براي سلامتي اون و هم براي برطرف شدن مشكل كاري بابا نذر مشكلگشا و پول كردم
. اميدوارم خدا مستجاب كنه
...
ديروز اينقدر خسته بودم كه نفهميدم توي اداره كي خوابم برد
. فكر كنم سه ربع ساعتي خوابيدم
. با اينكه هوا گرم بود و فنكول نميكشيد ولي خيلي مزه داد
. اينم از اثرات شب زندهداري و فيلم نيگاه كردن
...
ديشب واسه شام خونه دايي سومي دعوت بوديم
. وقتي خونه اين دايي جونم ميرم با اينكه سن بچههاش به ما نميخورده
(فقط پسر دايي و داداشي سنشون نزديك هم هستن) ولي خيلي بهمون خوچ ميگذره
. آخه زن دايي جوونم خيلي ما رو دوست داره
و نسبت به بقيه با ما احساس راحتي بيشتري ميكنه
. خلاصه در كل شب خوبي بود
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن: دخی داییی مامایی آبادان قبول شده
. پسر داییها یکیشون معماری شوشتر
و یکی دیگه آبیاری دزفول
. آبجی دومی هم ریاضی محض دزفول قبول شده
. خوشحالم
...
پ.ن۱: اول صبح (ساعت ۸) بهم زنگول میکنه و می پرسه دوستم داری
؟ منم میگم بعد از این همه مدت هنوز مگه شک داری
؟
پ.ن۲: اینقده هوا گرم شده که قالبهای یخ آوردن بریزن توی فنکولها
. اینم از شانس گل گلی ما
...
پ.ن۳: دیشب فک میکردم باید ساعت به عقب کشیده بشه و من اینکار رو کردم
و نتیجه این شد که به اداره دیر رسیدم
...
سلام...![]()
خدا رو شكر اوضاع و احوال جوجو بهتره
و داره داروهاشو مصرف ميكنه تا بعد از يه مدتي ديگه بايد بره و دوباره آزمايش انجام بده
. تو رو خدا براي سلامتيش دعا كنين
...
سهشنبه همراه جيگي جون
رفتيم بازار و خريد كرديم
. واسه جوجو كلي آجيل تقويتي و كمپوت آناناس و آبميوه خريدم
و كلي بهش سفارش كردم تا خودش رو حسابي تقويت كنه
. جوجو با ديدن اين همه وسيله كلي خوشحال شد
و به قول خودش كلي شرمنده شد
. كلي هم از من تعريف كرد كه اگه من تو رو نداشتم چيكار ميكرد
؟ منم فقط نگاهش ميكردم و لبخند ميزدم
...
ديشب ساعت 3 خوابيدم
. الان خيلي خوابم ميياد و حسابي كسلم
. اين چند روز حسابي فيلم نيگاه كردم
. گلشن هم اومده بود خونهامون
. كار پروژهاش با منه
. بايد تنظيمش كنم و تا بيستم بهش تحويلش بدم
. اگه كمتر بهتون سر ميزنم بخاطر همين گرفتارياست. نگران نباشين
...
چهارشنبه شب طرفاي ساعت ۱ من،مامان، لودي و داداشي داشتيم فيلم ترسناك نيگاه ميكرديم
. ييهو حس كرديم زير پامون داره ميلرزه
. از ترس خشكم زده بود
. بعد از سه بار لرزيدن متوقف شد. ولي ما همچنان در شك بوديم
. بعد از فيلم لودي و داداشي هر كدوم به يه طرف پريدن و رفتن سجاده برداشتن و نماز آيات خوندن
!! و منم از تعجب فقط نيگاشون ميكردم
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: باز هم شهريور ماه و شرجيهاي بدش
. داره حالم بهم ميخوره از اين هوا
. اصلا تو همچين هوايي دوست ندارم از خونه بزنم بيرون
. ولي مجبورم
...
پ.ن۱: دماي هواي امروز اهواز ۵۴ درجه سانتيگراد بالاي صفر و رطوبت ۹۸٪ هست
. ببينين ما چي ميكشيم تو اين شهر
!!!
پ.ن۲: تايم كاري در ايام ماه مبارك رمضان اعلام شد
. ساعت شروع كار از ساعت ۷:۳۰ و ساعت پايان ۲ بعد از ظهر
. اين به نفع ما بود
...
...يا منزل الشفا و مذهب الدعا صل علي محمد و آل محمد و انزل علي وجعي الشفا...![]()
اينو ديروز سما برام اساماس كرد و گفت كه بخونم و از خدا براي جوجو طلب شفا كنم
. لطفاً شما هم اينكار رو بكنين
. از تمام دوستايي كه اين مدت به فكرم بودن و به بلاگم سر زدن و جوياي احوال جوجو شدن ممنون و سپاسگذارم
. دعا كنين جوجو حالش خوب بشه اونوقت ميام و از خجالت همه در ميام. دوستتون دارم...![]()
ديروز با مامان رضوان تلفني صحبت كردم و شرح حال جوجو رو دادم
. مامان هم براي آروم كردن من يه سري توضيحات دادن كه واقعاً روم تأثير داشت و آرومم كرد
. ممنونم مامان خوبم
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
التماس دعا...![]()