صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا سلام...![]()
مدتي بود كه جوجو از بدن درد و سر دردهاي شديد ناراحت و غمگين بود
. ديروز حالش خيلي خراب بود
. بهش اسرار كردم كه به يه دكتر مراجعه كنه و علت رو جويا بشه
. از ديروز عصر كه اومدم خونه ديگه ازش خبري نداشتم
. وقتي از خواب بيدار شدم دلهرهي عجيبي تمام وجودم رو گرفته بود
. خيلي غمگين بودم
. امروز صبح كه اومدم جوجو رأس ساعت مقرر بهم زنگ نزد
. خيلي دير كرده بود. داشتم از دلهره و دلواپسي ميمردم
. دو سه بار هم سر گوشيش تماس گرفتم اما جواب نداد تا اينكه خودش بهم زنگ زد
. وقتي پرسيدم كجا بود و چرا جواب نميداد گفت ديروز دكتر واسش آزمايش خون نوشته
. گفته كه دكي بعد از معاينه بهش گفته اين علائمي كه داري نشون دهنده مشكل خونيه![]()
![]()
![]()
. وقتي اينو گفت دلم هوووري ريخت پائين
. خيلي غمگينم. ميترسم
. شما رو به خدا قسم ميدم واسش دعا كنين
. دعا كنين جواب آزمايشش خوب باشه
. دعا كنين هيچ مشكلي نداشته باشه
. دارم از پا در ميام
. نگرانشم
. نگران آينده. ميترسم. به دعا احتياج زيادي دارم
. عصر ميخوام برم عليبنمهزيار
. احتياج به آرامش دارم
. احتياج به گريه دارم
. دلم ميخواد گريه كنم
. خيلي عصبي شدم
. هيچكي جرأت حرف زدن باهامو نداره![]()
![]()
![]()
. شما رو به خدا براش دعا كنين...![]()
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: خاله خانوم (مامان گلشن و گلچهره) هم افتاد زمين و پاش شكست. الان هم تو گچه. اينم از بدبياريهاي ما...![]()
![]()
![]()
من برگشتم...![]()
![]()
![]()
اين دو هفته واقعاً بهم خوش گذشت
. اين سفر با سفرهاي قبل به كرج زمين تا آسمون تفاوت داشت. تفاوتش هم در اين بود كه تمام هوش و حواسمون به آبجي بزرگه و نيني توي شكمش بود
تا مبادا كار سختي انجام بده يا خودش رو اذيت كنه
. تقريباً ميشه گفت هر روز براي خريد مقداري از سيسموني نيني از خونه بيرون ميزديم
و كلي ميگشتيم تا لباس و تخت و بقيه لوازم مورد نظر آبجي رو پيدا كنيم
و بالاخره بعد از كلي گشتن تخت مورد نظر رو پيدا كرديم
. يه تخت خوب كه تا سن 17 سالگيش مورد استفاده است
. خلاصه كلام اينكه به قول گلشن كودك جديد نيومده حسابي سرمونو گرم كرده
. اينطور كه دكي آبجي پيشبيني كرده وقت زايمانش ميافته 8 تا 12 اسفند
. با اين حساب امسال عيد آبجي به اهواز نميياد
و احتمالاً بعد از عيد مياد
. آذر ماه امسال همراه مامان و لودي براي ديدار دوباره آبجي به كرج سفر خواهيم كرد
. اگر زايمان همون تاريخي كه دكي اعلام كرد بيافته منم عيد رو مرخصي ميگيرم و براي 29 اسفند بليط ميگيرم
و تحويل سال جديد رو كرج خواهم بود
. تا اونموقع خبر ميدم. به قول مامان يه سيب رو بندازي هوا هزار تا چرخ ميخوره مياد زمين. تا اونموقع خدا بزرگه
...
كرج كه بودم به خونه سوري جونم دعوت شدم
و كلي خوچ گذرونديم. بعد از ظهرش هم با هم رفتيم خريد
. باز هم كلي خوش گذشت. خيلي دوست داشتم يه بار ديگه باهاش قرار ميذاشتم و ميديدمش اما
....
دلتنگيهاي جوجو حسابي داغونم كرده بود
. از سفر تنهايي به كرج پشيمون شدم
. ولي انصافا خودمم دلتنگش شده بودم
و خوشحالم كه برگشتم و ميتونم به زودي ببينمش
...
تمام خوشيهاي سفر يكطرف
روز آخر و وداع با آبجي و شوهرش يكطرف
. از صبح همون روز آبجي حالش بد شده بود و تو تختش خوابيده بود
. معلوم بود كه بغض راه گلوشو گرفته بود
. منم دلتنگ و غمگين به كاراي خونه رسيدم و ناهار درست كردم
. زمان رفتن وقتي آبجيمو بغل كردم و بوسيدم بياختيار اشكام اومدن
و براي اينكه اون نبينه سريع دو تا ساك رو برداشتم و به دنبال دامادمون از پلهها پايين رفتم
. وقتي به دم درب رسيدم نتونستم خودمو كنترل كنم و مثل ابر بهار گريه ميكردم
. آبجي اومد دم درب و ديدم اونم داره گريه ميكنه
. من، مامان، لودي و شيده خيلي گريه كرديم. وقتي به داداشي نيگاه كردم ديدم اونم داره يواشكي اشك ميريزه
. خلاصه وداع تلخي بود
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: باغ ملي، گذشتن از مقابل شيرهاي جلوي درب ورودي بانك ملي، نگاه به پنجره اتاقها
و منتظر ديدار يك آشنا كه ميسر نشد
...
پ.ن۱: از صبح تا حالا نشستم و دارم ترانه لالايي مرحوم ويگن رو گوش ميدم
. خيلي قشنگه
. شما هم دانلود كنين و گوشش بدين
...
پ.ن۲: گلشن طبق يك عمليات انتهاري وبلاگشو حذف كرد و منو شك داد...![]()
![]()
![]()
پ.ن۳: مولودي كه زن دايي بخاطر نيمه شعبان گرفته بود خيلي خوش گذشت
. واسه همه هم دعا كردم. بخصوص واسه جيگي كه هفته آينده عصبكشي دندونش اذيتش نكنه...![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن۴: ديروز آبجي دومي از امام زمان عيدي گرفت. كنكور كارداني به كارشناسي رو قبول شد![]()
. خوش به حالش كه عيدي گرفت...![]()
![]()
![]()
![]()
سلام...
دو روز ديگه به اميد خدا ساعت هفت صبح به طرف تهران حركت ميكنيم
. شهرزاد بيصبرانه منتظر ماست و داره روزها رو يكي يكي ميشمره
. خوشحالم كه براي دو هفته دارم ميرم پيشش![]()
. اما از اونطرف خيلي ناراحتم كه نميتونم دو هفته جوجو رو ببينم
. اونم خيلي غمگين و افسرده شده. سعي ميكنه كمتر بهم زنگ بزنه تا ناراحتيشو به منم انتقال نده
. اما من اين غم بزرگش رو با تمام وجودم حس ميكنم
. اميدوارم همه چيز درست بشه
. قرار شده فردا عصر كه براي خريد ميرم بازار اونم بياد تا ببينمش
. دلم خيلي واسش تنگ ميشه
. دوستت دارم
...
حرف زيادي ندارم
. فقط اينكه دارم ميرم
. وقتي برگشتم ميام دوباره از نو شروع به نوشتن ميكنم
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: اسبابكشي و جابهجايي اتاق در اداره![]()
![]()
دعا كنين انجام نشه...![]()
پ.ن۱: ديروز توي ماشين كه نشسته بودم
ييهو چشمم به دماسنج ماشين افتاد و از تعجب ميخكوب شدم
. ميدونين چند درجه بود
؟ بله درست حدس زديد ۵۴ درجه بالاي صفر![]()
![]()
![]()
![]()
. چييييي مييييگييي
؟
پ.ن۲: الان مامان رضوانم زنگ زدن و با هم صحبت كرديم
. امشب داداش حامد قراره پرواز كنه به سمت خانه خدا
. قرار شد مامان رضوانم واسم تو يه برگه يا خواستهمو بنويسه و بده به داداش حامد تا واسم اونجا دعا كنه
. اميدوارم خدا يه نيگاه كوچولويي به ما بندازه و هر چه زودتر دعامونو مستجاب كنه
. خدايا به حق روزاي عزيزي كه داري خودت كمك همه بندههات كن و حاجتشون رو برآورده كن
. ممنونم مامان رضوان گلم و ممنونم داداش حامد عزيزم
...
پ.ن۳: ما رفتيم. خداحافظ تا دو هفته ديگه
. دلم براي همه تنگ ميشه
. زود ميام. قول ميدم.![]()
سلام...
فقط اومدم بگم دارم كلافه ميشم
. از دوست عزيزم بيخبرم
. خانوم گل عزيزم نگران حالتم
. ميدونم مياي و بلاگمو ميخوني
. ميدونم هميشه به من لطف داشتي و داري![]()
![]()
. ازت خواهش ميكنم بهم يه خبري از خودت بده
. خواهش ميكنم از نگراني درم بيار
. همه ميان و سراغتو از من ميگيرن
. خواهش ميكنم گوشي همراهتو روشن كن
. منتظر يه خبر از تو هستم. اگه نميخواي كسي بدونه كه چرا نميياي نت بيا و كامنت خصوصي بذار
. مثل قبلنا
. قول ميدم به كسي حرفي نزنم. منتظرتم گل نازم
...
اصلا حوصله ندارم
. از يه طرف بيخبري از خانوم گل
و از طرف ديگه احوالات بد جوجو اوضامو خيلي بهم ريخته
. اصلا حوصله نوشتن ندارم
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...
پ.ن: الان كه داشتم آمار بازديدكنندگان رو چك ميكردم ديدم يه نفر بدون نام و آدرس اما از كشور امارات دو بار امروز اومده و از بلاگم بازديد كرده
. ميدونم خودشه
. ازت خواهش ميكنم يه خبر از خودت بهم بده. تو رو قرآن نذار اينطور كلافه بمونم
. به خدا نگرانتم...![]()
پ.ن۱: كلافهام
. تو رو خدا يه خبري از خودت بهم بده
. تو رو به خاك برادرت قسم ميدم شيما يه خبر از خودت بهم بده
. دارم ديوانه ميشم
...
پ.ن۲: خدايا بهم صبر بده و كمكم تا اين سختي رو تحمل كنم
. خودت يه خبري از دوستم بهم برسون
...
پ.ن۳: خدايا ازت بخاطر لطفي كه در حقم كردي ممنون و سپاسگذارم
. ديروز كه با اون فكراي خراب به خواب رفته بودم ييهو ديدم موبايلم زنگول كرد و كد ۰۹۱۷ افتاد
. با تعجب و يه عالمه علامت سئوال گوشي رو جواب دادم![]()
. اول نشناختم ولي بعد كه فهميدم خانوم گل عزيزمه از خوشحالي بال درآوردم
. كلي با هم صحبت كرديم
. براي يك هفته اومده ايران
. خوشحال شدم كه حالش خوبه. بعد از خداحافظي كلي با هم اساماسي حرفيديم
. بعد هم دوباره باهاش تلفني حرفيدم![]()
![]()
. از تمام نقاط ايران يا بهم زنگلول ميشد يا اساماس كه از خانوم گل چه خبري داري
. اومدم بگم كه حالش خوبه و اومده ايران
. دوستت دارم خدا جوونم كه اينقده زود دعامو مستجاب كردي
...
سلام...![]()
زمان: سه شنبه 01/05/1387![]()
مكان: اهواز- شركت ملي مناطق نفتخيز جنوب- نيوسايد- پنج بلوك يك. طبقه چهارم...![]()
درجه هواي امروز اهواز: 52 درجه بالاي صفر..![]()
حالا فكرشو بكنين كار توي طبقه چهارم
، يه اتاق پر رفت و آمد با يه فنكُوٍل درب و داغون كه يه نسيم ملايم تحويلمون ميده چه حالي داره
!!! دلتون برامون سوخت
؟ اونوقت قدر هواي خنك شهر خودتونو ندونين و همش از 30 درجه بناليد كه خيلي گرمه
. كاش اون 30 درجه مال شهر ما بود
...
ديروز عصر لودي طبق معمول همونطور كه روي مبل راحتي هال لَم داده بود
دستور داد فيلم رفيق بد با بازي حميد جبلي و ايرج طهماسب رو بذارم
. منم اطاعت كردم و گذاشتم
. تمام مدت كه فيلم رو نيگاه ميكردم به اين موضوع فكر ميكردم
كه بعد از منوچهر آذري و مرحوم فرهنگ مهرپرور اين دونفر تنها زوج هنري هستن كه هميشه با هم كار ميكنن
. به اون زماني فكر ميكردم كه وقتي مرحوم مهرپرور از اين دنيا رفت
منوچهر آذري ضربه شديدي توي زندگي هنريش خورد
. به اين موضوع فكر ميكردم كه اگه روزي روزگاري خدايي ناكرده يكي از اين دو هنرمند اتفاقي براش بيافته اون يكي چه بلايي سرش مياد
. بعد به اين نتيجه رسيدم كه خدا مصيبت ميده خودش هم صبر ميده
. اميدوارم هميشه عمرشون مستدام باشه
...
اين دو سه روز وقتي وقت آزاد پيدا ميكنم توي اداره
(آخه يكي از همكارام رفته مرخصي و من به جاي اونم كار ميكنم
) به سراغ نت كه ميام ميرم توي گوگل
و عكساي مراسم خاكسپاري خسرو شكيبايي رو سرچ ميكنم
و تا حالا كلي عكس پيدا كردم و باز هم طبق معمول غصه خوردم و غمگين شدم
. روحش شاد و يادش گرامي
...
تا حالا بابايي رو اينقدر غمگين نديدم
. از دو شب پيش كه با يكي از صمیمیترین دوستاي دوران صدا و سيماييش بحثش شد
و فهميد كه اون (بهترين دوستش
) بهش خيانت كرده و اونو فروخته به يه آدم كثيف آشغال حزبالهي نما كلي بهم ريخته
. نميتونم غم بابايي رو ببينم
. خيلي سخته
. بخاطر همين منم كلي غصه دارم و دوست دارم گريه كنم
. ولي نميدونم به چه بهانهيي اين بغض لعنتي رو بشكونم و خودمو خالي كنم. كمكم كنين
...
ديشب كانال Mbc Persia
فيلم فوقالعاده زيباي هانيبال رو نشون داد
. از اون فيلماييه كه من عاشقشونم
. اند خشانت
. داستانش در مورد يه پسريه كه تو بچگي مادر و پدرش رو تو جنگ از دست ميده
و سربازاي دشمن بخاطر اينكه گرسنه نمونن خواهر پسره رو ميكشن و ميخورن
. پسره وقتي بزرگ ميشه ميره فرانسه و اون سربازها رو پيدا ميكنه
و تك تكشون رو ميكشه
. خلاصه اند فيلمه
. اگه نديدين
(كه بعيد ميدونم نديده باشين
) حتما گيرش بيارين و ببينينش
...
خدا رو شكر اين ماه وضع حقوق خوبه
. با 50 تومن هديه روز زن
و 105 ساعت اضافه كاري
حقوقم شده 428 هزار تومن
. ولي 185 تومن بايد جاي قرض و قوله و قسط و مست بدم
. بقيهاش هم تو سفر خرج ميشه
. راستي من چهارشنبه آينده به مدت دو هفته دارم ميرم كرج نزد خواهر گرامي و نيني تو راهي
. دلم براتون تنگ ميشه
. قبلش (سهشنبه) حتماً يه آپ ميكنم. دوستتون دارم
...
شكر خدا روابط بين من و جوجو خوبه
. گوش شيطون كر فعلاً دعوا نيست
. اميدوارم هميشه اينطور بمونه
. دلم خيلي براش تنگ شده
. اميدوارم بتونه باهام بياد كرج![]()
. شما هم دعا كنين
...
دیشب فیلم ترانه مادری رو دیدین
؟ چقد این پسره (پویا) بی جنبه است
. یه وقت پیش خودتون فکر نکنین اهوازیا همه اینطوریناااا
. من باید یه شکایت نامه بر علیه کارگردان این سریال بنویسم که اینقد شخصیت اهوازیا رو زیر سئوال برده
. من از همینجا اعلام میکنم اصلا بچه های اهواز مثل این طفل بیجنبه نیستن
. اما در عوض عشقم بهرامه
. حال میکنم با شخصیتش
. شما چطور
؟
دوستت دارم گل باغ زندگيم...


پ.ن: ديشب همراه خانواده واسه صرف شام رفتيم باشگاه شركت
. خيلي بهم خوش گذشت![]()
. بعد از مدتها دوباره دور هم جمع شده بوديم و يه فرصت گير آورديم كه كلي با هم صحبت كنيم
.