تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

تو اين چندين روز (از سه شنبه شب تا پنجشنبه شب) كه حسابي اوضاع احوالم بهم ريخته بود و حال و حوصله خودمو هم نداشتم هيچكي بهم زنگ نزد كه حتي حالي ازم بپرسه. از همه گله دارم. وقتي واسه يكي از دوستام اتفاقي مي‌افته تا برطرف شدن مشكلش اوضاع و احوال چندان خوبي ندارم و مثل يه مرغ پر كنده اينور و انور مي‌پرم و خودمو به در و ديوار مي‌كوبم تا بتونم حداقل با صحبتهايي كه باهاشون انجام مي‌دم يه كمي از غصه‌هاشون كم بشه. از همه گله دارم بجز خانوم گل عزيزمكه هميشه منو شرمنده خودش كرده. مي‌گم كه هميشه دوستت دارم خانوم گل نازنينم. مواظب به خودت باش...

سه‌شنبه شب (درست شب تولد گلشن جونم) بين منو جوجو دعواي سختي راه افتاد. بماند كه علتش چي بود. ولي خودش بعداً فهميد كه مقصر اصلي خودشه و ازم عذرخواهي كرد. ولي واقعاً تو اين چند سال همچين دعوايي نكرده بوديم با هم. با حرفايي كه زد واقعاً دلمو شكوند. ولي وقتي بهش ثابت كردم كه اشتباه كرده به اته پته افتاد و معذرتخواهي كرد. چند روز بود كه صداشو نشنيده بودم. افسردگي داشت از پا درم ميورد. وقتي بهم زنگ زد انگار دنيا رو بهم دادن. دلم براش خيلي تنگ شده بود. اصلا فكر نمي‌كردم اينقد بهش وابسته شده باشم. خودش هم همين حرف رو زد. بهم گفت قول مي‌دم ديگه اشكتو در نيارم و همه چيز ختم به خير شد...

از بس اعصابم خراب بود نشسته بودم و همش فيلماي ترسناك رو نيگاه مي‌كردم. سرگرم كردن خودم باعث شده بود تا كمتر به موضوع بالا فكر كنم يا براي فراموش كردن موضوع همش مي‌خوابيدم. اينم از گذر تعطيلات ما...

خسرو شكيبايي هم رفت. غم از دست دادن اين هنرمند عزيز واقعاً سخته. ديروز وقتي خبر فوتش رو شنيدم انگار يكي از نزديكترين افراد بهم از دنيا رفت. بي‌اختيار زدم زير گريه. خدا روحش رو شاد كنه كه با بازيهاي قشنگش دل مردم رو شاد كرد. براي شادي روحش فاتحه بفرستين...

ديگه حرفي نيست. جز اينكه بگم دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: مرسي از همه دوستايي كه با كامنت جوياي احوالم بودن...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:33 توسط .:. مریم گلییییی .:.


فردا روز مرد هستش:

سگ تو روح هر چی مرده...

علت نوشتن جمله بالا رو نپرسین چون اصلا حال ندارم توضیح بدم.

تا یه مدت نمییام نت. چون اوضاع بدجور ریخته به هم...

فعلا بای...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:47 توسط .:. مریم گلییییی .:.


کنارم بخوابو به دورم بتابو

از این لب بنوش چو تشنه که آبو

گل آتشی تو حرارت منم من

که دیوانه‌ی بیقرارت منم من

 

خدا دوست دارد لبی كه ببوسد

نه  آن لب كه از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد منو تو بخندیم

نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

 

بخواب آرام پيش من لبت را بر لبم بگذار

مرا لمسم كن و دل را به اين عاشقترين بسپار

بخواب آرام پيش من مني كه بي‌تو مي‌ميرم

لبت را بر لبم بگذار كه جان تازه مي‌گيرم

                                                                      شاهكار بينش‌پژوه

 

 

سلام دوست جوونام...

شعر بالا تقدیم به همه اونایی که عاشقن. آهنگشو دانلود کنین حتما. اسمش کنارم بخواب هست.

امروز تولد دخمل خاله عزيزم گلشن جونه. قربونت برم تولدت مبارك. اميدوارم 1000 ساله باشي و همه روزهاي زندگيت مثل امروز پر از شادي باشه برات. امشب افتاديم خونه خاله. فك كنم خوچ بگذره...

ديروز از اداره كه برگشتم خونه يه راست رفتم حمام. وقتي اومدم بيرون نشستم و شروع كردم به تماشاي كانال MBC PERSIAN كه سه چهار روزي مي‌شه افتتاح شده. يه فيلم خيلي قشنگ داشت مي‌داد. وقتي فيلم تموم شد آماده شدم و همراه مامان از خونه زديم بيرون و رفتيم بازار تا براي مامان گوشي موبايل بخريم. مستقيم رفتيم فروشگاه دشتستاني (اونايي كه اهواز هستن مي‌دونن كه كدوم فروشگاه رو مي‌گم، چون يكي از معروفترين فروشگاههاي لوازم صوتي تصويري در اهوازه) و واسه مامان گوشي نوكيا 3500 خريديم كه كلاً گوشي با يه رم يك گيگ و كاور كريستالي شد 150 هزار تومن. بعد از اونجا رفتيم خيابون گردي و خريد و بعد هم رفتم سراغ فيلم خريدن. دوباره كلي فيلم ترسناك خريدم. بعد هم رفتيم كافي‌شاپ سيب نقره‌يي و آب طالبي خورديم. وووويييي من عاشق آب‌طالبي هستم. بعد هم اومدم خونه و تماشاي فيلم و بعد هم لالا...

ديشب براي اولين بار جوجو دو بار بهم زنگول كرد. آخه بخاطر شرايطي كه تو خونه‌اشون برپا هست ما شبا با هم صحبت نمي‌كنيم. وقتي زنگول كرد كلي ذوق مرگ شدم و از خودم كلي عشقولانه در كردم...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:4 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

بعد از يه غيبت چندين روزه (سه روزه) بازم برگشتم. خيلي خوشحالم كه خانوم گل عزيزم به سلامتي از مسافرت برگشته. تو هفته گذشته يكي دو باري با جیگی جونم رفتيم بيرون و كلي گشتيم. كلي هم فيلم ترسناك خريدم كه بايد يكي‌يكي بشينم ببينمشون. ووويييي خوچ به حالمه...

در كل روزاي خوبي بود. اين سه روز گلچهره اومده بود خونه‌امون و كلي خوچ گذرونديم. ديروز هم با سوری جونم تماس گرفتم كلي باهاش حرفيدم و گفت كه موقعي كه من مي‌خوام برم كرج اونم اونجاست و مي‌تونم يه بار ديگه ببينمش. هوووراااااا....

اين روزا زياد حرفم نمي‌ياد. دلتنگيهام براي جوجو بيشتر و بيشتر از قبل شده. هر چي بيشتر مي‌بينمش دلتنگتر مي‌شم. دوست دارم هميشه كنارم باشه. دوست ندارم ازم جدا بشه. برام دعا كنين...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: اون شب مصاحبه با احمد باطبی رو دیدم. چقدر شکسته شده. دلم خیلی سوخت...

پ.ن۱: پنج طبقه بلوك ۲ طبقه مديران جمعه صبح آتيش گرفت و تا ساعت ۱۲ مشغول خاموش كردن آتيش بودن. امروز وقتي رفتيم ناهار از بوي سوختگي نمي‌شد پا گذاشت تو اون بلوك. همه جا رو هم دوده گرفته بود فتير؟ فطير؟ بنده خداها نظافتچي‌ها از ديشب مشغول تميز كردن اون بلوك بودن تا امروز ظهر نصفش تمام شد. ما كه شانس نداريم خواهر، اگه شانس داشتيم اين بلوك آتيش مي‌گرفت و امروز ما منزل تشريف داشتيم...

پ.ن۲: به دوستان عزیز سفارش میکنم ترانه کنارم بخواب با صدای شاهکار بینش پژوه رو حتما دانلود کنن. واقعا قشنگه و به قول معروف یه شاهکاره از شاهکار. چون هم شعر از خودشه و هم آهنگ. امیدوارم خوشتون بیاد... اونایی که خیلی رومانتیکن حتما حتما دانلود کنن. یه ترانه فوق العاده آروم. دوباره سفارش میکنم دانلود کنین...

پ.ن۳: فردا تولد گلشن جونمه. قربونت برم تولدت مبارک. ایشااله هزار ساله باشی. گلشن و گلچهره دخمل خاله های عزیزم که مثل خواهرام دوستشون دارم. شاید هم بیشتر. رابطه امون خیلی با هم خوبه و خیلی به هم وابسته ایم. گلشن جونم امیدوارم تمام روزهای زندگیت مثل روز تولدت شاد باشی میدونی که خیلی دوستت دارم.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:59 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديشب داشتم فيلم نيگاه مي‌كردم كه يه اس‌ام‌اس واسم اومد. وقتي بازش كردم ديدم متين جوونم واسم نوشته كه كانال VOA آمريكا رو نيگاه كن. منم فيلم رو استاپ كردم و گذاشتم رو كانال ماهواره. وقتي كانال رو گرفتم چشمام از تعجب شيش‌تا شد. برنامه زن امروز از احمد باطبي دعوت كرده بود. شايد احمد باطبي رو كمتر كسي به اسم بشناسه. ايشون يكي از دانشجوياني بود كه در تظاهرات كوي دانشگاه دستگير شد و بعد از 9 سال زندان با وثيقه آزاد شد و از فرصت استفاده كرد و به كردستان عراق گريخت و از اونجا هم راهي آمريكا شد. الان هم حدود چهار ماهه كه در آمريكا زندگي مي‌كنه. خيلي دوست داشتم برنامه‌اشو نيگاه مي‌كردم ولي حضرات (مامان و لودي) همش غرغر كردن كه بذار بقيه فيلم رو ببينيم. منم مجبور شدم فيلم رو بذارم. اما امشب همون كانال ماهواره‌يي (VOA) ساعت 10 شب به وقت ايران در برنامه آقاي بهارلو از ايشون دعوت بعمل آورده تا باهاش مصاحبه‌يي انجام بده. من اهل سياست نيستم ولي خيلي مشتاقم بدونم وقتي زندانش كردن چه بلاهايي سرش آوردن. در زير عكس احمد باطبي رو مي‌ذارم تا يادتون بياد كي رو مي‌گم...

احمد باطبي

حرف خاصي ندارم امروز. فقط آپ كردم بخاطر موضوع بالا...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: به احتمال ۹۹٪ فردا مرخصي هستم به علت سرماخوردگي شديد...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:14 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

فردا تولد يكي از بهترين دوستاي وبلاگيمه. الان كه اين پست رو مي‌نويسم ايشون تا جمعه به نت دسترسي نداره و با خروسيش رفته تركيه. از اينجا تولدت رو تبريك مي‌گم خانوم گل عزيزم  . اميدوارم جشن 120 سالگيتو بگيري و اميدوارم يه روز بياي ايران تا بتونم از نزديك ببينمت. فقط مي‌گم كه خيلي دوستت دارم عزيز دلم  . مواظب به خودت و سلامتيت باش...

ديروز با ....(جیگی جونم) رفتيم مطب دكي پوست. يه مدتي مي‌شه كه بين انگشتاي دستم پوسته مي‌شه و مي‌خاره و بعد جوشاي ريز ريز مي‌زنه و زخم مي‌شه  . وقتي رفتم دكي بهم گفت كه حساسيت پوستي يا به قول خودش اگزما دارم. بابا گفتم اگزما نگفتم كه جزام  !!! خلاصه كلام دكي واسم دوتا پماد نوشت و يه آمپول. وووويييي نمي‌دونين اين آمپول چه دردي داشت. با اينكه آمپولش كوچولو بود (سرنگ تزريق انسولين) ولي وقتي توي انگشتم فرو كرد بدنم بي‌حس شد و ضعف كردم  ، دوباره آمپولو در آورد و يه جاي ديگه انگشتم فرو كرد. ديگه داشت اشكم در ميومد. اگه پنبه نميذاشتم روش همينطور خون ازم مي‌رفت.

بعد از دكي با جیگی رفتيم خيابونگردي و رفتيم يه مغازه كه همش محصولات انار داشت. وووويييي دلم يه آب انار ترش و يخ خواست. ولي متاسفانه آب انار نداشت و جیگی بستني سفارش داد. ووووييي بستنيش معركه بود. زير بستني رب انار ريخته بود و يه طرفش هم ژله انار. هي مي‌خوردم هي كف‌خون قاطي مي‌كردم. بعد از اونجا پياده رفتيم تا بازار مرو. اونجا هم كلي خريد كرديم و كلي هم فيلم ترسناك گرفتم. فيلم چهار انگشتي با شركت بهرام رادان رو هم خريدم. ديشب تا ساعت 12 داشتيم فيلم مي‌ديديم. كلي ذوق مرگ شدم. خلاصه كلام ديروز فوق‌العاده روز خوبي بود. امروز هم نوبت دكي چشم دارم. خدا كنه مهي باهام بياد. دعا كنين خواهر...

دلم خواست صداي آبجي بزرگه رو بشنوم. تقريباً يك روز درميون بهش زنگ مي‌زنم و حال خودش و ني‌ني‌شو مي‌پرسم. وييييي دلم پر مي‌كشه برم كرج. بيصبرانه منتظر 9 مردادم. اميدوارم خوش بگذره و حال آبجيمو ني‌ني‌ خوب باشه. شما هم براي سلامتيشون دعا كنين...

بعضي وقتا پيش خودم فك مي‌كنم چقد بعضي پدر و مادرايي كه خدا تازه بهشون بچه داده ناشكرن. يكي مثل يه بنده خدايي دلش پر مي‌كشه خدا بهش يه بچه بده يكي هم مثل يه بنده‌خداي ديگه حالا كه باردار شده و فهميده بچه‌اش دختره خودشو شوهرش قمبرك بستن و ناراحتن كه خدا داره بهشون دختر مي‌ده. يكي نيست بهشون بگه آخه آدماي احمق چرا ناشكري مي‌كنين؟ خدا رو شكر كنين و از خدا بخواين در وحله اول سالم باشه. اميدوارم همچين پدر و مادرايي كه روي زمينن كم و كمتر بشن...

ديروز دوباره كليه درد جوجو برگشته بود. بعد از كلي دكي رفتن و سرم زدن خدا رو شكر امروز حالش خوبه  . دلم براش خيلي تنگوليده. الان نزديك به دو هفته‌ست كه نديدمش. كاش عصري باهام بياد دكي. دعا كنين ببينمش. صبح بهم زنگول كرد و گفت اين چه فيلماييه كه مي‌بيني. همش خشانت. يه كمي روحيه‌اتو لطيف كن و فيلماي عشقولانه ببين. منم گفتم من همينم كه هستم. اگه نمي‌خواي باي‌باي...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...   

پ.ن: طي انجام عمليات اس‌ام‌اس بازي با جیگی جون قرار شد عصر ساعت ۶:۱۵ درب سيب نقره‌ايي واقع در فلكه شهدا همديگه رو ببينيم... خوشمان آمد از اين مخ زني...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:27 توسط .:. مریم گلییییی .:.