تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

احتمالا فردا و پس فردا رو مرخصی میگیرم. چون اوضاع چشمام خیلی وخیم شده. برام دعا کنین...

دیروز کلی با خانوم گل عزیزم کامنت بازی کردیم. اما امروز نیستش. دانشگاهه. دلم براش تنگول شده. دوستت دارم خانوم گلم...

با اینکه دیگه کمتر بهت فکر میکنم ولی دیشب باز خوابتو دیدم. فقط میگم مواظب به خودت و سلامتیت باش...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: چقد مزه ميده تو اداره بشيني و فيلم نيگاه كني. اونم يواشكي به دور از چشم رئيس...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:33 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اين چند روز حسابي خوابيدم. به قول بابا مثل يه خرس. صبح تا عصر خواب تشريف داشتيم و عصر تا دم صبح بيدار و مشغول تماشاي فوتبال و فيلم ترسناك. خلاصه كلام كلي فيض برديم در اين دو روز تعطيلي. از آقاي جوجو هم زياد خبر نداشتيم. پنجشنبه عصر قرار بود برم علي‌بن‌مهزيار ولي چون خانواده دايي عزيز آمدن منزلمان براي زيارت قبولي مامان مجبور شديم كه در منزل بمانيم.

آخ چقدر مزه داد فوتبال دیروز و دیشب. تیمهای محبوبم (هلند و رومانی) جلو دو تیم قدرتمند جهان یعنی فرانسه و ایتالیا برنده شدن. البته رومانی مساوی کرد ولی خیلی بازی قشنگی بود. بخصوص بازی هلند و فرانسه که محشر بود. کلی جیغ زدم. داداشی و لودی هم کلی اعصابشون خراب شده بود. خلاصه در کل بسیار خرسند و شادمان گشتیم. به امید قهرمانی هلند...

آخ که دیروز مردم از خنده. دیشب بحث سر بازیهای جام ملتهای اروپا بود. ییهو آبجی دومی با جدیت بسیار گفت بچه ها گفتن اتفاقات عجیبی امسال تو بازیهای بوندس لیگا می افته. من چشمام شیش تا شد و گفتم بازیهای چی چی؟ گفت بوندس لیگا. ییهو زدم زیر خنده و گفتم آی کیو بوندس لیگا لیگ آلمانه. این بازیها بازیهای یورو ۲۰۰۸ هستش. اونم برای اینکه کم نیاره گفت خوب حالا مگه چیه؟ هر دو تا مال خارج از کشوره...

يه خبر بد دارم و اون اينكه شايد تا مدتي نتونم بيام نت. البته نه اينكه اصلا نيام. ميام ولي كمتر از قبل. چون اوضاع چشمام خيلي بهم ريخته و فك مي‌كنم شماره چشمام برگشته و عملي كه انجام دادم فايده نداشته و بايد يا لنز بكارم يا عينك بزنم. فردا با مراجعه به پزشك مربوطه همه چيز معلوم مي‌شه. برام دعا كنين. بهتون سر مي‌زنم. قول مي‌دم. مواظب به خودتون باشيد...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: دلم گريه ميخواد. از پنجشنبه كه جريان رفتن به دبي رو با آقاي جوجو مطرح كردم كلي از دستم ناراحته و باهام چپ شده و كمتر بهم زنگ مي‌زنه. كاش مي‌شد يه جاي آروم و تنها پيدا مي‌كردم و كلي اشك مي‌ريختم. اما حيف كه نيست...

پ.ن۱: خدا جوونم مرسی از اینکه این همه دوست خوب بهم دادی. ممنونم از این لطف بزرگت...

پ.ن۲: دیروز رفتم دکی واسه چشمام. عفونت شدید. شماره اشون هم رفته بالا. هم لنز داد و هم عینک. خدا آخر عاقبت ما رو بخیر کنه...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:3 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

امروز تولد دوست عزيزم خانوم جیگی هستش. عصر قراره برم خونه‌اشون. هواي اهواز چندين روزه كه بدجور خاكي شده. تنفس تو اين هوا خيلي سخته. خدا به دادمون برسه...

آقاي جوجو خدا رو شكر حالش خوبه. عصر قراره بياد منو برسونه خونه جيگي و بعد هم برم گردونه خونه. هرچي بهش مي‌گم خودم مي‌رم مي‌گه نه. منم باهات ميام. منم طبق معمول تسليم شدم و قراره عصر با هم بريم كيانپارس...

قرار شد بابا براي 9 تا 23 مرداد بليط هواپيما جور كنه كه بريم كرج. فك كنم خوچ بگذره...

هاني شما به زیبایی معتقديد؟ 1- 2- 3- 4- 5- 6

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: به این نتیجه رسیدم که خیلیها بی ادب تشریف دارن...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:39 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

بعد از پنج روز تعطيلي امروز اومدم اداره. واااييي كه چقدر خوب بود اين تعطيليا. حسابي خوابيدم. البته در نبود مامان هم كلي با آبجي دومي و لودي كاراي خونه رو انجام دادم. جاي خالي مامانم تو خونه حسابي احساس مي‌شد. همه يه جورايي تو خودشون بودن. پكر بودن. زياد حرف نمي‌زدن با هم. ولي وقتي مامان اومد حسابي سرحال اومديم. كلي سوغاتي آورد واسمون. گفت كه كلي واسه همه دعا كرده و اسم تك تك اونايي كه تو ليست بودن رو آورده و واسشون دعا كرده. خوشحالم كه مامان جوونم برگشته. دلم براش خيلي تنگوليده بود. خوشحالم كه اومده...

ديشب داشتم از كانال دبي اسپورت فوتبال ايران و امارات رو نگاه مي‌كردم ييهو ديدم دوربين رفت روي تماشاچياي ايراني. ييهو خوشكم زد. ديدم خانوم گل يه پرچم ايران دستشه و داره جيغ مي‌كشه. واااييي كه چقدر خوشحال شدم از ديدنش. بهش اس‌ام‌اس دادم و جوياي احوالش شدم. ولي جواب نداد. صبح كه خواستم بيام اداره واسم اس‌ام‌اس داد و معذرت خواست كه نتونست ديشب جواب اس‌ام‌اسمو بده. كلي با هم اس‌ام‌اسي صحبت كرديم و ذوق در وكرديم از خودمان. دوستت دارم خانوم گل عزيزم...

پس فردا تولد جیگی عزيزمه. قراره برم خونه‌اشون. يه عالمه كادوهاي خوچگل واسش خريدم. اميدوارم خوشش بياد. جيگي جووونم تولدت مبارك...

پنجشنبه و جمعه رو با جوجو سپري كردم. خيلي خوچ گذشت. تلافي اين همه مدت كه نديده‌ بودمش رو در آوردم. كلي خوچ گذرونديم. قرار بود بريم سينما ولي ديگه وقت نبود. ايشاا... دفعه بعد...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديروز دعواي سختي با جوجو كردم. البته مقصر خودم بودم. عزم رو جزم كردم تا به قول گلشن روی نروش هفت سنگ بازی کنم و اعصابش رو به هم بريزم و همينطور هم شد و عاقبت اعصاب خودم هم بهم ريخت. بعد از ظهر طرفاي ساعت شيش و نيم با آژانس رفتم بازار و خريد كردم. واسه بچه‌هام يه گلدون مخصوص خريدم. قشنگه. اما تعداد بچه‌هام كمن و بايد بيشترشون كنم. خلاصه بعد از كلي جنگ و دعوا خودش زنگوليد و آشتي كرد.

از فردا به مدت 5 روز اداره تعطيله. اينم از خير سر مملكت ما و دولت احمدي‌نژاد. جوجو كلي فيلم واسم آورده تا اين چند روز تعطيلات رو سرگرم باشم. دلم براي مامانم تنگيده. نمي‌دونم چيكار بايد بكنم. توي خونه هم حسابي كار دارم. بايد لباساي بابا رو بندازم توي ماشين. جارو بزنم و گردگيري كنم. از اونطرف هم بايد غذاي خانواده رو تأمين كنم. خدايا بهم صبر بده...

نمي‌دونم چرا اين روزا حرفام كم شده. شايد مال خستگي زياد فكر و روح و جسمه. برام دعا كنين.

با اينكه ديروز خيلي دلمو شكوندي ولي هنوز هم دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: پودر ماشین. چای. همینطور قیمتا داره میره بالا. سگ تو روح احمدی نژاد و جمهوری اسلامی..

پ.ن۱: با امروز دو روزه که یکی زنگ میزنه سر تلفن اداره و برام ترانه های شکیلا رو میذاره. باز هم یادآوری گذشته و به یاد آوردن تو. اما تو که تلفن اداره جدیدمو نداری. پس این کیه که اینکارو باهام میکنه و اجازه نمیده فراموشت کنم؟

پ.ن۲: سفارش ميكنم فيلم سوني تاد جاني دپ رو حتما نگاه كنين. خيلي خفنه...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:2 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

فقط اومدم بگم مامان امروز به همراه دایی و زن دایی و مامانی و خاله خانوم واسه یه هفته رفتن سوریه. هنوز نرفته دلتنگ شدم. امیدوارم این روزا طبق معمول مثل برق بگذرن تا مامانم زودتر بیاد. اسم تمام دوستای گلم رو نوشتم دادم مامان بندازه تو ضریح حضرت زینب تا حاجتشون برآورده بشه. امیدوارم به هر چی دوست دارین برسین...

با جوجو تا اطلاع ثانوی قهرم. علتش رو هم خودش بهتر میدونه...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: با جوجو آشتی کردم...

پ.ن۱: چقد بدم اومد از رفتار زشت و زننده زنداييم. انگار حالا چي شد زنگ زدم سر گوشيش. اونقدر سرد برخورد كرد كه از زنگ زدن پشيمون شدم. با زبون بي زبوني گفت زنگ نزن ديگه. دخملشم از اونطرف توصيه كرد زياد به گوشي مامانم زنگ نزنين چون رومينگ بين‌المللي داره و پول زياد واسش مي‌ياد. زرشك...

پ.ن۲: همین الان مامان خانومی زنگول کرد و گفت که میخوان برن حرم حضرت زینب. سفارش دعا کردم بسیار زیاد. برای تمام کسانی که مهتاج دعا هستن...

پ.ن۳: استراحت در سایه آفتاب ۴۹ درجه ظهرساعت ۱۲ چقدر لذت داره؟

پ.ن۴: بعد از دو هفته بالاخره بچه هامو آووردن. سه تاشون پیشه منه و سه تا دیگه پیش جوجو.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:32 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام..

حرفی ندارم بزنم. فقط اینکه دیروز با جیگی جونم رفتم کیانپارس. نوبت دکتر داشتم. کلی گشتیم با هم. یه هدیه خوشگل داد واسه تولدم. بعد هم آقای جوجو اومد. بعد از دکتر یه کمی با جوجو تو کیانپارس قدم زدیم و کلی حرفیدیم. بعد هم رفتیم خونه. دخمل دایی اومده بود خونه امون و واسه تولد لودی هدیه آورد. کلی گفتیم و خندیدیم و بعد من رفتم لالا کردم..

دلم بدجور گرفته. شاید همه چیز تموم بشه. اگه اینطور باشه من کاملا نابود میشم. چون  تحمل یه شکست دیگه رو ندارم...

خسته ام. خسته...شاید دیگه ننویسم. نپرسید چرا چون علتش رو نمیگم. برام دعا کنین...

دوستت دارم زندگی من...

پ.ن: دیشب بعد از مدتهای طولانی بیخبری با یکی از بهترین دوستای وبلاگیم تلفنی صحبت کردم. گفت که بدجور درگیر درس و دانشگاه و زندگیشه. تازه بهم گفت که یه تو راهی داره. منم کلی ذوق کردم و بالا و پایین پریدم. ولی خودش ناراحت بود. امیدوارم بتونه تصمیم درست رو بگیره...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:31 توسط .:. مریم گلییییی .:.


لودی جونم تولدت مبارک

امروز تولد لودی جوونمه. تولدش مصادف شده با جشن فارغ التحصیلیش از دانشگاه. خیلی خوشحالم. خودش هم خوشحال و ذوق زده است. عصری مامان و بابا به همراه لودی میرن جشن فارغ التحصیلیش. منم میرم بازار تا واسه لودی هدیه تولد بخرم. قرار بود گوشی بخرم ولی هنوز پول قلمبه نیومده دستم. فعلا یه چیز کوچولو واسش میخرم تا سر فرصت واسش گوشی بگیرم...

گلشن و گلچهره خفنات در حال درس خوندن و امتحان دادن هستن. گلشن سلام رسوند گفت بعد از امتحانات به دیدن همه میاد...

پنجشنبه صبح رفتم خونه دوستم لیدا. همونی که قبلا تعریف کرده بودم داداشاشو آب برده. همونی که گفتم از لحاظ روحی خیلی داغونه. رفتم و تا عصر پیشش بودم. کلی خوچ گذروندیم. یه خبر خوب اینکه اونم قراره بیاد سرکار. صبح رفتم مسئول مقر لیانشامپو صحبت کنم اما وقت نداشت. قراره دوباره برم...

جوجو هم حالش خوبه و خدا رو شکر گوش شیطون کر و چشم حسودا کور همه چیز در آرامش بسر میبره. دوستت دارم همه زندگی من...

خوشحالم از بازگشت دوباره سوری جووونم. امیدوارم وقتی میرم کرج بتونم ببینمش...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: عجب خوش میگذرد اینجا. دعا برای همه کسانی که توی ذهنتن و همیشه طالب دعا هستن. روشن کردن شمع به نیت تک تک دوستان و ...

پ.ن۱: اینو ببینین خیلی خوچگله. هدیه گلشن به لودی...

پ.ن۲: اینم هدیه من به لودی...

پ.ن۳: دستای منو گلشن در حال ترکوندن پلاستیک بادکنکی...

پ.ن۴: نیاز فوری: به یک مقاله لاتین در مورد کامپیوتر (یا هر چیزی که مربوط به کامپیوتر باشد) با ترجمه فارسی. لطفا بهم کمک کنین تا این مقاله رو گیر بیارم. مسئله آبرو در میونه. کمکم کنین...

پ.ن۵: دیشب بعد از مدتها با جیگی جون تلفنی صحبت فرمودیم. قرار شد امروز برم بیرون ببینمش...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:29 توسط .:. مریم گلییییی .:.