صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا سلام...![]()
از پنجشنبه تا جمعه شب خونه گلشناينا بودم
. خيلي خوچ گذشت. كلي زديم تو سر و كله هم
. با هم فوتبال نگاه كرديم
. پنجشنبه شب تولد خاله خانووم بود
. واسش كيك خريدم و يه هديه كوچولو و نا قابل
. خوشحالم که خوشحالش کردم
. كلي خوچ گذرونديم
. قربونش برم خاله خانوم برام دمپخت درست كرد
. وااااايييي كه چقدر چسبيد
. كم مونده بود انگشتامو هم باهاش بخورم...
هواي اهواز بدجور خاكي شده
. اصلا نميشه نفس كشيد
. همه دم دهناشون ماسك زدن
. خيلي بده هوا
. دعا كنين هوا خوب بشه
...
اصلا حوصله تايپ ندارم
. جوجو هم خوبه
. اين چند روز حسابي با هم گشتيم و خوش گذرونيدم. قراره تولدم رو كه 21 ارديبهشت هست جشن بگيرم
![]()
. ولي چون روز تولدم شنبه ميافته 19 ارديبهشت (پنجشنبه) ميگيرم
. وااااي كه چه تولدي بشه. از همه چيز عكس ميگيرم و ميذارم تو بلاگم
. كلي كار دارم و كلي خريد انجام نداده مونده سر دستم
. واسه تولد بابايي و داداشي و آبجي دومي و متين جونم هم خريد كردم
. هر چي خريدم خوچگله...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: امروز اهواز به روایت تصویر (ساعت سه بعد از ظهر- مكان: نماي بالاي ساختمان چهار طبقه)

سلام...
هيچ به اين موضوع فكر كردين كه چقدر مزه ميده وقت ناهار اداره رو دو در كني
و با عشقت بري خيابون گردي
؟ تو هواي داغ خوزستان چقدر مزه ميده زير سايه پل سفيد كنار رود كارون بشيني و با عشقت از هر دري سخن بگي
. اونموقعست كه گذشت زمان رو حس نميكني و گرسنگي رو بكل فراموش ميكني
. بعضي وقتا فكر ميكنم ميشد كه تو باشي و الان كنارم مينشستي
. ولي خودت نخواستي. گذشت اون زمونا كه بخاطر نشنيدن صدات گريه ميكردم
و براي اينكه صدامو تو تاريكي شب كسي نشنوه عروسك پشمالويي رو كه بهم دادي رو دهنم فشار ميدادم و صداي خودمو خفه ميكردم
. گذشت اون روزهايي كه سر يه مسئله كوچولو با هم بحث كنيم و به هم بد و بيراه بگيم
. گذشت اون روزايي كه هنگام عملم نگرانم ميشدي
و به متين جووونم زنگ ميزدي كه حالمو بپرسي
. همه چيز گذشت. حالا با اون گذشته تلخي كه داشتم به دنبال آيندهيي شيرين و دلنشين ميگردم
و اميدوارم كه به زودي زود در كنار عشق جديدم بدستش بيارم
. كسي كه قدر تمام مهربونيامو ميدونه و برام احترام زيادي قائله
. كسي كه با تمام وجودش منو ميخواد
. منو ميخواد براي يه زندگي راحت و آروم و بدون دردسر
. براي آيندهيي روشن. اميدوارم اين آينده خيلي زود برسه
...
نميدونم چرا دلم خواست حرفاي بالا رو به.... بزنم
. ..... يه زماني همه زندگي من بود
. اما خودش نخواست و پشت كرد به همه چيز و رفت و الان در كنار همسرش داره يه زندگي جديد رو ميگذرونه
. نميدونم خوشبخته يا نه
؟ اون آرامشي رو كه دنبالش ميگشت بدست آورده يا نه؟ هنوز هم كه هنوزه هر از گاهي با متين جوونم يادي از گذشته ميكنيم و كلي به گذشته ميخنديم
. روزي كه از هم جدا شديم بهش يه حرف زدم
. بهش گفتم هيچي از خدا نميخوام. فقط از خدا ميخوام كه نتوني هيچوقت منو فراموش كني
و اميدوارم اسم همسر آيندهات مريم باشه
و همينطور هم شد
. اميدوارم توي زندگي الانش خوشبخت باشه
...
امروز زنگوليدم به مامان رضوانم. قربونش برم داشت ناهار ميخورد
. امشب هم قراره براي داداش حامد برن خواستگاري
. وااايييي كه چقدر خوشحال شدم
. اميدوارم هر چه صلاحه پيش بياد
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: فقط بخاطر مامان رضوانم اينكار رو كردم...
پ.ن۱: محصول باغ خودمون
...

پ.ن۲: باز هم دو در کردن اداره و رفتن بیرون با عشقم. خیلی خوچ گذشت...![]()
سلام...
اين چند روز از لحاظ فكري واقعا درگير بودم
. خيلي بهم سخت گذشت
. از همه طرف دست به دعا شده بودم تا بيماري داداش جوجو اوني نباشه كه دكترا احتمال دادن
. واسش نذر كرده بودم كه پنجشنبه بعد از ظهر برم عليبنمهزيار
. خوشبختانه دكترا جواب آخرين آزمايش و ام.آر.آي رو ديدن و گفتن كه اون بيماري نيست
. فقط به علت كار زياد يه مقداري خسته شده و بايد مدتي توي بيمارستان بستري باشه
. خدا رو شكر كردم
و پنجشنبه بعد از ظهر از راه خونه ماماني رفتم حرم. نذريها رو انداختم توي ضريح و براي چند لحظه رو به روي ضريح نشستم و بهش خيره شدم
و كلي توي دلم واسه همه دعا كردم
. خدا رو شكر كردم و بخاطر اينكه دعامو مستجاب كرد ازش بارها و بارها تشكر كردم
. چند وقتیه هر بار كه دست به دامن ائمه اطهار ميشم، بخصوص حضرت ابوالفضل هر چي كه بخوام بهم ميدن
. خوشحالم كه بهم توجه دارن و دعاهامو مستجاب ميكنن
. ممنونم خدا جووونم
...
آخ ديروز كيف كردم از باخت استقلال و پرسپوليس
. آخ خوشحال و شادمان شدم از باختشون![]()
. آخ خرسند و شادمان گشتيم از برد تيم شهرمون
. هووووراااااااااا....
فيلم پاييز در نيويورك رو ديدين
؟ خيلي قشنگه. واسه جوجو آوردم ببره خونه ببينش
. فكر كنم خوشش بياد. دلم براش تنگوليده
. بعد از كلي دعوا و جنگ و جدلي كه با هم داشتيم الان همه چيز در آرامش بسر ميبره و فعلا از طوفان خبري نيست
. تا كور شود هر آنكس كه نتواند ديد
...
اين چند روز بدجور مزاحم وقت مامان رضوانم شدم
. بخاطر روحيهيي كه هم به خودم و هم به جوجو داد بسيار سپاسگذارم
ازشون و از راه دور ميبوسمشون
. دوستت دارم مامان گلم
...
اين چند روز رو اساماسي با خانوم گل صحبت ميكردم
. خدا رو شكر حالش خوبه
. ديروز هم تلفني با گلپونه جوون صحبت كردم
. رفته بود باغ پرندگان و پل خواجو![]()
![]()
![]()
. خوش به حالش
... با سوري جونم هم صحبت كردم. خدا رو شكر حالش خوب بود...
از صبح به ياد خاطرات گذشته سيدي ابي گذاشتم و دارم ترانههاي قديمي رو گوش ميدم
. چرا ياد گذشته افتادم خدا داند و بس
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()

سلام...
ديروز يكي از بهترين دوستاي وبلاگيم خانوم گل از دستم ناراحت بود
. از دست من نه، از دست بعضي دوستان كه ميان نظراتي ميذارن و باعث آزار دوستاي ديگه ميشن
. خواهش ميكنم نظر كه ميذارين فقط در مورد وبلاگ خودم باشه
. نميخوام بخاطر بعضي حرفا دوستاي گلم رو از دست بدم
...
دیروز عصر با جوجو رفتم بیرون
. ولی همه چیز زهر مارم شد![]()
. کور بشه هر کسی که نمیتونه خوشی دیگران رو ببینه
...
امروز از صبح دلهره عجيبي افتاده به دلم
. انگار تو دلم دارن رخت ميشورن
. دعا كنين امروز ختم به خير بشه
...
خوشحالم كه سوری جوونم وبلاگشو آپ كرد
. در اولين فرصت باهاش تماس ميگيرم
...
اين عكسا هم تقديم به گلچهره نازنين
و خانوم گل عزيزم ![]()
و تمام كساني كه عاشق ليلا فروهر هستند.





اینم آقای شیث رضایی عشق گلچهره جوونم...



دوستت دارم گل باغ زندگیم...![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: همیشه به این حس ششم لعنتی ایمان داشتم. از اون خواب بد دیشب گرفته تا دلشوره و دلواپسی امروز همه و همه بیمورد نبود. برای شفای عزیزترین فرد خانواده جوجو دعا کنید...
پ.ن۱: میدونم میای و بلاگم رو میخونی. خوشحالم که دوباره برگشتی و دوباره مینویسی. امیدوارم موفق باشی...
پ.ن۲: برای دعا فردا به علی بن مهزیار میرم
. برای همه دعا میکنم
. بخصوص برای سلامتی داداش جوجو. چون به همین قصد به اونجا میرم![]()
...
سلام...
بعد از يه مرخصي نسبتاً طولاني من برگشتم. ايام عيد خيلي خوش گذشت
. ميتونم به جرأت بگم تو اين 25 سال عمرم اولين عيدي بود كه خوش گذشت
. بخصوص سيزده بدر كه ديگه كولاك بود
. واسه سيزده همه اومدن خونهامون
. كي گفته سيزده نحصه؟ اتفاقاً واسه ما خيلي هم خوش يوم بود
. آخه بعد از 8 سال بالاخره با دايي جوونم آشتي كرديم
. تازه پنجشنبه شب هم شام دعوت بوديم خونهاشون
. تنها ما نبوديم. همه بودن. خيلي خيلي خوچ گذشت
. با بچهها كلي وسطي بازي كرديم
. كلي هم شام خوردم. بعد هم دسر و ... تركيدم از بس خوردم
... قابل توجه حميد كه سيزده بدر توي باغمون كولاك بود
. جات حسابي خالي بود
. كلي با گلشن غيبتت رو كرديم
. بماند چي چي گفتيم
...
اولين روز كاري خيلي سخته. حسابي كار سرم ريخته. از بس نامه تايپ كردم سر گيجه گرفتم. خستهام. فقط اومدم بگم كه عيد خوش گذشت. اميدوارم شما هم مثل من سال خوبي رو شروع كرده باشين. راستي تو عيد حسابي با جوجو رفتم و گشتم. خيلي هم خوچ گذشت...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: دلم نیومد پستم بدون شکلک باشه...![]()
اینم چندتا عکس:
به جز گلشن و حمید و مریم خانومی و بقیه جنوبیها هر کی گفت این عکس چیه جایزه داره![]()

اینم سبزه من به اسم تقی![]()
![]()

اينم درسا خانوم دخمل دايي (هموني كه قرار بود بانوي ارديبهشت بشه و يك ماه زودتر به دنيا اومد
)

باغ خونه در فروردين ماه (ايام نوروز)![]()

نمايي ديگه از باغ![]()

این عکسا هم تقدیم به دخمل خاله عزیزتر از جونم گلشن خانووم. اسم منبع روی عکسا نوشته شده:








ديريديرين مريم گلي وارد ميشود
...
سلام
خوفين؟ سلامتين
؟ در سلامتي كامل بسر ميبرين؟ مماختون چاقه
؟ شمكتون تپل شده
؟ آجيل و پسته و تخمه و شيريني رو ياورشو استاد كردين
؟ ما هم به شكرانه خداوند منان در سلامتي كامل بسر ميبريم
. اين چند روز حساب خوش گذرونديم
. آبجي بزرگه هم از كرج اومد
. نويد هم هشتم مياد
. سوم فروردین همراه خانواده دایی رفتیم سیمیلی مسجدسلیمان واسه برنامه شاهنامه خوانی و رقص تشمال
. واااای که چقدر حال داد
. ولی در عوض آفتاب سوخته شدیم برگشتیم
. هوا خیلی گرم شده
. کولر و پنکه هماهنگ شده
. دیگه نمیشه بی اونا سر کرد...
ميخوام هفته آينده رو مرخصي بگيرم
. ولي نميدونم چيكار كنم چون دو روز تعطيلي ميافته توش. بايد با بزرگان مشورت كنم
...
ديشب عروسي يكي از بهترين دوستام بود
. شما نميشناسينش
. چون زياد اسمشو نياورده بودم
. ديشب ساعت دوازده تماس گرفتم سر موبايلش
. آبجيش جواب داد و گفت كه توي پاركينگ داره خداحافظي ميكنه كه بره
. گفتم فردا (امروز) زنگ ميزنم تا باهاش صحبت كنم. دلم خيلي گرفت
. بهترين دوستمو ديگه نميبينم
. دوستت دارم عزيز دلم
. هر كجا كه هستي و كنار هر كسي اميدوارم خوشبخت باشي
...
ديشب خونه گلشناينا شام افتاده بوديم
. خاله جووونم كه الهي من قربونش برم
واسم دمپخت درست كرده بود
. يه دمپخت قرمز و چرب و چيلي و تپل كه انگشتاتو هم باهاش ميخوردي
. وااااااي كه چقدر چسبيد
. البته چون قرار بود با دايي و برو بچز بريم خونه اون يكي خاله خانووم تندتند شام خوردم
. ولي خاله جووونم برام يه ظرف دمپخت فرستاد
. الهي كه من قربونت برم خاله جووونم
...
اين چند روز جوجو رو نديدم
. دلم خيلي براش تنگيده
. فقط گهگاهي تلفني با هم صحبت ميكرديم
. آخه مهمان داشتن و حسابي سرش شلووغ بود
. دلم گرفته. پنج روزه كه نديدمش. دوستت دارم گلم
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
![]()
![]()
![]()

پ.ن: آبجی نوید (دامادمون) همراه شوهر و دو تا دخملاش دیشب از زنجان رسیدن اهواز
. کلی خوچ گذروندیم
. تا ساعت ۴ صبح بیدار بودیم
. الان هم خوابم میاد حسابی
. مجبورم بیدار بمونم. چون تو اداره که نمیشه خوابید
...