تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

ديروز صبح همراه مامان و بابا و داداشي رفتيم بهشت‌آباد سر مزار. خيلي دلم گرفت. خيلي وقت بود كه اونجا سر نزده بودم. وقتي بابا رو مي‌ديدم كه بيقرار دنبال مزار دوستاش مي‌گشت اشك از چشمام سرازير مي‌شد. دوستاي دوران كار توي صدا و سيما و دوستاي دوران تحصيلش. خيلي سخته آدم بياد سر مزار بهترين دوستاي دوران زندگيش. با دونه دونه اشكاي بابا من و داداشي و مامان هم اشك ريختيم و فاتحه فرستاديم. دلم خيلي گرفته بود. سر مزار بابا حاجي اينقده گريه كردم تا آروم شدم. از راه بهشت‌آباد رفتيم آرايشگاه. خودمو حسابي خوچگل كردم. موهامو هم رنگ كردم. يه رنگي بين شرابي و بنفش. همه مي‌گن قشنگ شده. اما به دل خودم نيست. خوشم نيومد. ديگه رنگيه كه شده و كاريش نمي‌شه كرد. بايد عيد امسال رو با اين رنگ سر كنم...

 

بابا همچنان گیر پروژه آلاچیق هستش. سقفش رو نیمه کاره زده. وقتی کامل شد میذارم واستون. پنجشنبه رفتم بازار و كلي خريد كردم. واسه جوجو هم يه پيراهن مردونه ساده ياسي رنگ رو به بنفش خريدم و واسه عيدي بهش دادم. خيلي خوشش اومد. خوشحالم كه خوشحالش كردم. دوستت دارم جوجوي خوبم. اميدوارم سال خوبي رو شروع كني...

كاراي اداري خيلي زياد شدن. وقت ندارم زياد تايپ كنم. اگه تو اين هفته نتونستم ديگه آپ كنم پيشاپيش سال نو رو به همگي تبريك مي‌گم. اميدوارم سال پر خير و بركتي براي شما و خانواده‌ باشه. دلم براتون تنگ مي‌شه. ولي قول مي‌دم زودي بيام. 5 فروردين اداره هستم و مي‌تونم آپ كنم.

راستي تا يادم نرفته از گلپونه عزيزم بخاطر آهنگ بلاگم ممنونم.

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: یکی از بهترین دوستای بلاگیم براي هميشه داره مي‌ره. دلم خيلي برات تنگ مي‌شه سوري عزيزم. اميدوارم هركجا كه هستي سلامت و تندرست باشي و بتوني به زودي زود به جمع ما برگردي. دلم خيلي گرفت. در اولين فرصت بهت زنگ مي‌زنم. قول مي‌دم.

پ.ن۱: الان زنگیدم و کلی با مامان سوری جونم صحبت کردم. خودش خونه نبود. دلک کوچولوم گرفته. چیکار کنم سوری جوونم بدون تو؟

پ.ن۲: تقدیم به سوری عزیزم:

سردی این نگاهو بشکن
فاصله صدای ما نیست
تو بگو واسه همیشه
این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه
حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو
خوندن من یه بهانه ست
یه سرود عاشقانه ست
من برات ترانه می گم
تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودن
بی تو شب سحر نمی شه
می میرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم
با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست می میرم جواب دنیا رو می دم
با تو می مونم واسه همیشه…




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:45 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اوضاع كاري خرابه. خيلي كار سرم ريخته. حسابي خسته‌ام. كاراي شخصي خودم (خريد و آرايشگاه و ...) همه موندن و هنوز به هيچكدومشون نرسيدم. پيمانكار هم هنوز عيدي و سنوات رو به حسابم نريخته و حسابي بي‌پولي داره بهم فشار مياره. از طرفي بايد واسه چند تا بچه لباس عيد بخرم و بهشون بدم تا امسال اولين سالي باشه كه دل چند تا بچه رو شاد مي‌كنم. ديشب پيمانكار باهام تماس گرفت و گفت براي منو چند نفر ديگه امروز پول مي‌ريزه به حسابم. اميدوارم بتونم فردا پول برداشت كنم. دعا فراموش نشه...

جوجو حالش خوب نيست. نمي‌دونم چرا اينقده مريض مي‌شه؟ نگرانشم، نمي‌دونم چيكار بايد بكنم؟ هيچ كاري هم از دستم ساخته نيست بجز دعا كردن. نگراااانم...

ديشب عروسي محمد (نوه عموي بابام) بود. ما نرفتيم. چون بابا جلسه داشت و تا ساعت هفت و نيم گير اداره بود. از بچگي با محمد هم‌ بازي بودم. از بچگي ازش خوشم ميومد و يه جورايي دوستش داشتم. كلي با هم خوش بوديم و كلي بازي مي‌كرديم و سر به سر هم مي‌ذاشتيم. كم‌كم كه بزرگ شديم گرفتاري باباها و روزگار دست به دست هم داد تا فاصله بينمون بيافته و رابطه‌يي كه با هم داشتيم كمرنگ بشه. اونقدر كمرنگ كه انگار سالهاست همديگه‌رو نمي‌شناسيم. بعد از مدتها جمعه گذشته آبجي بزرگه محمد اومد در خونه و كارت عروسي محمد رو آورد. آخرين بار كه محمد رو ديدم واسه عيد بود كه رفتيم خونه‌اشون. از يه طرف خوشحال بودم كه داره زن مي‌گيره و از طرف ديگه ناراحت كه ديگه رابطه‌يي با هم نداريم. در كل اميدوارم هميشه شاد باشه و خوشبخت...

به علت مشغله كاري زياد اين پست رو كم مي‌نويسم...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: جمعه نوبت آرایشگاه دارم. میخوام موهامو هایلایت بنفش (بادمجونی) بکنم. چون امسال بنفش رنگ ساله. نظرتون چیه؟ کمک کنین بهم...

پ.ن۱: خوشحال و شادمان گشتیم. زیرا همین الان یه پول قلمبه به مبلغ ششصد و دو هزار تومان گیرم اومد. قابل توجه حمید خان... هوراااااااا. هوراااااااا. هوراااااااا...

پ.ن۲: متین جوونم به خدا اونطور که فکر کردی نبود. همه چیز رو برات توضیح دادم. امیدوارم بخشیده باشی... دوستت دارم دوست عزیزم...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:35 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اين دو سه روز تعطيلي حسابي از خجالت مامان خانوومي در اومديم. تمام خونه رو واسش تميز كرديم. پروژه احداث آلاچيق هم تقريباً به پايان رسيد. فقط سقفش مونده. بهار تقريباً به طور كامل خودشو توي اهواز نشون دادهFlower. محيط اداره پر از گلهاي رنگارنگ شدهFlower. در اولين فرصت عكس مي‌ذارم تا ببينين...

اينم عكس باغ و پروژه‌ي آلاچيق:

آلاچيق...

تو اين دو سه روز حسابي با خانوم گل و گلپونه جون اس‌ام‌اسي صحبت كردم. كلي ذوق‌مرگيدم. همراه لودي واسه تولد گلچهره رفتيم خونه ماماني. واااييي كه چقدر خوچ گذشت. چون روز تولدشBirthday Party مصادف بود با شهادت امام رضا يه شب قبل بهش هديه‌ها رو داديم. وقتي هديه منو باز كرد از خوشحالي اينقده جيغ زد و گريه كرد كه نگوو..  به قول خودش سورپرايز خوبي شده بود. خيلي خوشحال شدم كه خوشش اومد. باز هم از خانوم گل عزيزم تشكر مي‌كنم بخاطر اين لطف بزرگي كه در حقم كرد و CD ماه من ليلا فروهر رو واسم فرستاد. دوستت دارم دوست گلم...

پنجشنبه عصر با جوجو رفتم علي‌بن‌مهزيار. نمي‌دونين چه حال و هوايي داشت اونجا. به مامان رضوان هم زنگ زدم و كلي براش دعا كردم تا هر چي از خدا مي‌خواد بهش بده. با جوجو هم يه بسته شمع روشن كرديم و كلي دعا كرديم. اينم عكس علي‌بن‌مهزيار:

علي‌بن‌مهزيار...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: این عکس رو الان گرفتم. بهار زود هنگام در اهواز...

درب ورودي اداره:

درب ورودي اداره....

 پ.ن۱: از بس هوا گرم شده شبها را با پنکه به صبح میرسانیم. صبحها هم در اداره ارکاندیشنها فعال گشته اند...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:46 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

هواي اهواز بس ناجوانمردانه خاكي شده. آخ لجم گرفت اون روز اين همه تميز كردم حالا دوباره همه جا خاك شده. خدااااااااااا اين خاك لعنتي رو از سر ما بردار...

دلم بدجور گرفته. با امروز دو روزه كه فكر نمي‌ذاره يه لحظه آروم باشم. فكراي عجيب و غريب كه داره از پا درم مياره. فكر آينده و سرنوشت. فكر گذشته و گذشتگان. همه و همه دست به دست هم دادن تا منو از پا در بيارن. خسته‌ام. خسته خسته...

اگه يكي يه روزي به شما هر چي از دهنش در اومده گفته و شما رو حسابي كوچيك كرده اما حالا به كمكتون احتياج داره و مي‌خواد از طريق يه واسطه يه كاري براش انجام بدم (يه كار تايپي) شما جاي من بودين چيكار مي‌كردين؟ قبول مي‌كردين؟ هر چند كه من قبول كردم...

دعا كنين پنجشنبه هوا خوب باشه. قراره با جوجو برم بهشت‌آباد سر مزار بابا حاجي. خيلي وقته بهش سر نزدم. دلم براش كلي تنگيده. اميدوارم بتونم برم به ديدنش...

در اينجا جا داره از دوست عزيز و مهربونم خانوم گل تشكر و قدرداني كنم بخاطر لطفي كه در حقم كرد و زحمت كشيد و CD جديد ليلا فروهر به اسم ماه من رو برام فرستاد و بالاخره ديروز ظهر بعد از كلي دوندگي به دستم رسيد. اين CD هديه تولد گلچهره آبجي كوچيكه گلشن هستش. مي‌دونم كه خيلي خوشحال مي‌شه. باز هم مرسي و ممنونم. مي‌بوسمت...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: لیمو کوچولو منو به یه بازی دعوت کرد. اسم هفت تا ترانه که خیلی دوستشون دارم. فقط بهتون میگم من تمام ترانه های آقای صدا (ابی عزیزم) رو دوست دارم. چون همه آهنگاش به دل میشینه. ببخشید دیگه هفت تا بیشتر شد... در ضمن آخرین آلبوم مهستی رو هم خیلی دوست دارم. آلبوم جدید لیلا رو هم دوست میدارم...

پ.ن۱: زمانی که رفته بودم کرج خونه سوري جون بین صحبتامون بهم گفت که عکس باغ خونه اتون رو بذار تو بلاگت تا ببینم. با اینکه یک بار اینکار رو انجام دادم اما باز هم براش میذارم. این عکس رو امروز صبح مورخ ۱۵/۱۲/۸۶ ساعت ۷ صبح گرفتم. امیدوارم خوشت بیاد سوری جونم...

بهار مي‌آيد...

پ.ن۲: يه دوست جديد پيدا كردم به اسم سما خانووم. لطفا به بلاگش سر بزنين. تازه كاره طفلكي. باهاش دوست بشين. من اولين دوست بلاگيش هستم. اينم تبلغ واسه بلاگت سما جوون..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:6 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اينقده كار سرم ريخته كه حد و اندازه نداره. هر چي به آخر سال بيشتر نزديك مي‌شيم بدبختي‌هامون بيشتر مي‌شه. كار تايپي بيشتر و بيشتر انجام ميشه. روزي 40 تا نامه تايپ مي‌كنم. چشمام خيلي اذيت شدن. فك كنم ضعيفتر از قبل شدن. علت دير آپ كردنم هم همينه. شبا هم ساعت نه و نیم یا ده دیگه آجی لالا کرده...

ديروز همراه جوجو رفتم علي‌بن‌مهزيار تا نذرايي كه كردم رو ادا كنم. خيلي خوچ گذشت. كلي هم دعا كردم واسه همه اونايي كه از خدا حاجت مي‌خوان. خواستم كه علي‌بن‌مهزيار واسطه بشه بين بنده‌هاي خدا و خداي مهربون...

خانوم گل عزيزم ممنونم بخاطر زحمتي كه بهت دادم. شرمنده‌ام كردي. محموله فردا به دستم مي‌رسه.

كلي حرف دارم كه وقت نمي‌كنم بنويسم. فقط مي‌گم كه روز اربعين ساعت 12 وقتي رفتم تو رختخواب تا استراحت كنم وقتي خوابم برد خواب ديدم كه خاله‌ خانووم (نه مامان گلشن) برام لباس احرام درست كرده و من رفتم مكهArabic Veil و دارم مناسك حج رو بجا ميارم و تو خواب شروع كردم به لبيك گفتن. همه ميگن خواب خيلي خوبي ديدي. ايشاالله ميري و حاج خانم مي‌شي. حالا قراره بعد از عيد با جوجو ثبتنام كنم مكه...

خير سرمون مديرعامل شركت نفتم عوض شد و جناب جشن‌ساز شدن معاون وزير و مديرعامل كل شركت نفت. اينم از بدبختي جديد ما...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:23 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...Arabic Veil

تو كف به سر مي‌برم. ديروز داشتم با آقاي پدر صحبت مي‌كردم كه دوست دارم با پول عيدي كه بهم مي‌دن ثبتنام كنم واسه مكه. ديدم بابايي ييهو گفت: خوب ثبتنام كن. 100 تومنشم من مي‌دم. از ديشب تا به حال در كف بسر مي‌بريم. شما جاي من بودين ثبتنام مي‌كردين؟ به جوجو هم گفتم اگه بخوام ثبتنام كنم بايد تو هم باشي و ثبتنام كني. اونم طبق معمول هميشه گفت چشم...

آخ بدم مياد وقتي دارم از عابربانك پول درميارم يه عالمه سر ميان تو مانيتور ببينن چيكار مي‌كنم. آخ لجم مي‌گيره وقتي نوبتم مي‌شه پول بگيرم و عابربانك خراب مي‌شه. آخ بيشتر لجم مي‌گيره وقتي كسي نوبتشو رعايت نكنه و بره جلو بخواد پول بگیره و بعد خرسند و شادمان مي‌شم كه طرف تو حسابش پول نيومده و زرنگي واسش سودي نداشته...

جوجو امروز رو مرخصي گرفته تا توي اسبابكشي كمك كنه. اين مدت خيلي نسبت به من كم توجه شده. اينو شديدا احساس مي‌كنم. ولي حرفي نمي‌زنم و مي‌ذارم به حساب مشغله كاري زياد.

حالا كه فكرشو مي‌كنم مي‌بينم واسه عيد خريدي ندارم. فقط يه جفت كفش و يه شلوار لي. همين...

ديشب دلم هواي گلپونه رو كرده بود. خواستم بهش زنگ بزنم ولي در دسترس نبود. غمگينانه به ادامه فيلم توجه نمودم. يه فيلم خفن ترسناك. خوشمان آمد. شاید تابستون امسال همراه لودی برم اصفهان. امیدوارم بتونم برم...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:11 توسط .:. مریم گلییییی .:.