صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا جشن سپندارمذگان بر عشاق ایرانی مبارک باد...
به همین مناسبت دیشب با جوجو تشریف بردیم بیرون
کلی خوش به حالمان شد
. جشن گرفتیم
و من یه هدیه هم به همین مناسبت بهش دادم
. اونم یه شیشه عطر و یه بسته شکلات بهم داد
...
دوستت دارم گل زندگیم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن: از این شعر خوشمان آمد. با اجازه رها جون و کمیل:
تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


و همین ساده ترین قصه یک انسان است


تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی


پ.ن۱: همزمان با جشن سپندارمذگان با خبر شدم که یه جشن دیگه هم هست
. امروز سالروز تولد مامان رضوان عزیزمه
. مامان جووونم تولدت مبارک
. امیدوارم سالهای سال در کنار آقای پدر و دوتا داداشی مهربون
زندگی خوب و پر از خیر و برکت داشته باشین
. دوستت دارم مامان گل... میزنیم
و مینوشیم
به یاد شما...
پ.ن۱: دیشب رفتم یه مانتو واسه اداره خریدم. خیلی خوچمله
...
پ.ن۲: بدجورانه و خفنات گیر تایپ تحقیق داداشی هستیم
...
پ.ن۳: آخ لجم میگیره وقتی این جزقل بچه رسمیها رو میبینم
. متولد ۶۵ رسمی شده
. آخ خداااا...![]()
پ.ن۴: هوای اهواز بدجور خاکی و گرفته شده
. اصلا نمیشه نفس کشید
. مدارس تعطیل شدن
. دلم برای خودم سوخت که تعطیل نیستیم
.
سلام...
(از این آیکون خوشمان میآید)![]()
من برگشتم با كلي حرف نگفته
. اما نميدونم چرا حرفم نميياد
. در كل سفر خوبي بود
. البته بجز آخرش كه كلي دلتنگي به جا گذاشت
. تو اين سفر سعادت نصيب ما شد تا انار بانو ![]()
و نوشی جونم ![]()
رو زيارت كنم. یه روز کامل با انار بانو بودم کلی خوش گذروندیم
. با هم رفتیم قطعه هنرمندا و کلی اونجا عکس گرفتیم که بعدا تو بلاگ میذارمشون
. نوشی جوون رو هم تو فرودگاه زیارت کردم
. وقت کمی بود اما باز از هیچی بهتر بود
. از اونطرف هم مامان سوری جوون![]()
شرمنده كردن و منو روز جمعه واسه ناهار دعوت نمودن
. كلي زحمت بهشون دادم. موقع خداحافظي با سوری جوون دلم گرفت و ييهو زدم زير گريه
. بماند علتش چي بود
. ولي خيلي دپرس شدم
..
جوجوم حالش خوب نيست
. سرماي سختي خورده. واسه سلامتيش دعا كنين
...
لعنت به اين مزاحم تلفني
. تصميم دارم از طريق مخاربرات پيگير بشم ببينم از كدوم گوری زنگ ميزنه، موافقين
؟
ديشب بعد از مدتها رفتيم خونه ماماني
. كلي با گلشن و گلچهره زديم تو سر و كول هم
. كلي خوش گذشت. قراره گلشن بعد از انتخاب واحدش يه روز بياد خونهامون
. كي و چه زمان خدا عالم است
...
مریم خانوومی روزی روزگاری![]()
مرسي كه هميشه بهم زنگ ميزني و منو شرمنده ميكني. دوستت دارم گلم
...
فعلا ذهنم آشفته بازاره
. اصلا حرفم نميياد
. فقط میگم دیشب خوابتو دیدم
... همین...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...


اومدم بگم واسه ولنتاین
یه کتاب برگزیده بهترین آثار استاد محمود فرشچیان با یه بسته شکلات و یه عروسک خریدم که به جوجو تقدیم کنم
. امروز عصر باهاش قرار دارم
...
خداحافظ تا بعد از سفر
...
دوستت دارم گل باغ زندگیم![]()
![]()
...
سلام...
اصلا حوصله ندارم
. اون ذوق و شوقي كه قبلا براي رفتن به كرج داشتم از بين رفته و دوست ندارم برم. ولي چارهيي نيست
. بليط اوكي شده و نميشه كاريش كرد
.. اين روزها جوجو اون جوجوي سابق نيست
. كم حوصله و بيتوجه شده
. وقتي ازش ميپرسم كه چرا اينطور شدي ميگه مال مشغله زياده
. درست ميشه
. دلم خيلي گرفته. ديشب از دلتنگي به مریم خانومی روزی روزگاری زنگيدم
. اونم دست كمي از من نداشت
. كلي سر به سر هم گذاشتيم
تا يه كمي حال و هوامون عوض بشه. كلي گفتيم و خنديديم
. اما وقتي گوشي رو قطع كردم باز همون حس غريب بهم دست داد
. غمگينانه حسن رو بغل كردم و خواب رو به بيداري ترجيح دادم...
هر كسي بهم ميرسه ميگه خيلي چاق شدي
. موندم چيكار كنم
. چهارشنبه قراره با جوجو برم يه مانتو واسه اداره بخرم
. آخه ميگن تنگ شده برام
. اونموقع كه لاغر و باربي بوديم ميگفتن خيلي بده
حالا هم كه يه كمي رو فرم اومديم ميگن چاقي
. اييييي خداااااا
....
دلتنگم
. از دلتنگي حرفي ندارم بزنم
. گلشن هم امتحاناش تمام شدن
. ديشب با گلچهره صحبت كردم. همين
...
دوستت دارم گل زندگيم...
پ.ن:دیشب رفتم آرایشگاه و خودمو حسابی خوچگل کردم. ولی کو دل و دماغ
...
پ.ن۱: جوجو بهم میگه تو که بری هیچ امیدی ندارم
. احساس میکنم دیگه هیچکس تو این شهر نیست که دوستم داشته باشه
. دلمان بیشتر گرفت![]()
...
پ.ن۲: بعد از مدتهای طولانی امروز به دلم افتاد یه سری به بلاگش بزنم
. دیدم بعد از یکسال درست روز تولدش اومده و اینو نوشته:
تولدم مبارک !
عمر سریعتر از برق می گذرد. پس چه نیکو باشد که عمر صرف خیر گردد !
همین !
![]()
از هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
...
واسه ولنتاین چی چی بخرم
؟ کمکم کنین
...
حرفی برای گفتن نیست
. خودمان را برای سفر به کرج آماده میکنیم
. ولی تنهایی بده...![]()
دوستت دارم گل مهربونم
...
سلام...
خيلي سخته وقتي يكي رو دوست داشته باشي
و اون طرف به يه علت مسخره بهت شك كنه
و بگه بجز من با كسي ديگه هستي يا نه؟ چند روزيه سر گوشي همراهم مزاحم پيدا شده
. يه آشغال به تمام معنا كه زنگ ميزنه
و لاله و حرف نميزنه و فقط فوت ميكنه
. بدبختي هم از تلفن كارتي زنگ ميزنه و شماره نميافته
. منم كه نميدونم كيه؟ آخه بعضي وقتا جوجو با تلفن كارتي زنگ ميزنه
و منم كه فكر ميكنم اونه گوشي رو جواب ميدم. اعصابم خيلي خرابه
. ديروز جوجو بهم ميگه: تو كه بجز من با كسي ديگه نيستي
؟ منم حاج و واج مونده بودم كه چي بهش جواب بدم
؟!!!
لطفا براي آرامش اعصاب من دعا كنين
...
اوضاع احوال بابا خيلي بهم ريختهست
. ترشح خونآبه از بينيش از يكطرف
و سر درد و نخوابيدن و نتونستن تنفس كردن از طرف ديگه
واسش آرامش نذاشته. همش ميگه اينايي كه بينيشونو عمل ميكنن چطور نفس ميكشن
؟ چطور زندگي ميكنن
؟
ديشب همونطور كه مثل هميشه دلتنگ بودم و تو تختم دراز كشيده بودم
و حسن رو بغل كرده بودم
به مریم خانومی روزی روزگاری
زنگيدم و كلي باهاش صحبت كردم
و كلي خنديديم
. بعد از خداحافظي يه اساماس واسه انار بانو فرستادم اما جواب نداد
. گويا در خواب ناز بسر ميبردم
. بعد ييهو دلم هواي نوشی رو كرد
و بهش زنگيدم و باهاش كلي صحبت كردم
. بعد كه خداحافظي كردم با آرامش
تمام حسن رو بغل كردم و خوابيدم
...
با اينكه بهم شك كردي ولي هنوز دوستت دارم گلم
...
پ.ن: یادم رفت بگم دیروز عصر هم با گلپونه جوون
صحبت کردم. بوووس
...
سلام دوست جووناي خوبم
...
دلم بدجور گرفته
. از يه طرف كنسل شدن سفر جوجو
و از طرف ديگه بستري شدن بابا
و جراحي فردا همه دست به دست هم دادن تا حال منو اساسي بگيرن
. يكي نيست به داداش جوجو بگه آخ نونت نبود آبت نبود اومدن اهوازت چي بود
؟ داره از شمال با زن و مادر زن تشريف ميارن اهواز واسه ده روز
. ال همون روزي كه ما بليط داريم واسه كرج
. اينم از شانس رنگينكماني منه ديگه...
يادمه از دوران بچگي تحمل مريض شدن بابا و مامان رو نداشتم
. از همون زمان يه دخمل لوس و نازنازو بودم
. وقتي بابا يا مامان مريض ميشدن من كارم فقط گريه بود
. يادمه يه زماني كه بابا رفته بود بيمارستان و يه جراحي كوچولو داشت من شب تا صبح و صبح تا شب كارم فقط گريه بود
. الان هم همون حس دوران كودكي رو دارم
. به خدا رو حساب لوس بودنم نيست
. دلم نميخواد عزيزترين كساي زندگيم مريض باشن
. امشب بابا ميره بيمارستان بستري ميشه و فردا جراحي داره
. سينوساش بدجور عفونت كردن و احتياج به تخليه و شستشو دارن
. لطفا واسه سلامتي بابا جوونم دعا كنين
...
امروز كلي با جوجو دعوام شد. سر بهم خوردن مسافرتش.
دوست داشتم با هم ميومديم كرج. شيطونه ميگه منم كنسل كنم نيام
. ولي نميشه كه. آبجي بزرگه منتظرمه
...
ببخش كه امروز به قول گلشن رو نروت هفت سنگ بازي كردم
. ببخش كه اعصاب مصاب برات نذاشتم
. قبول داشته باش همه اين ناراحتيها مال دلتنگي و تنهايي زياده
. خودت خوب ميدوني چقدر تنهام
. درسته تو هستي ولي بدون تنهاتر از قبل شدم
. فقط ميگم دوستت دارم گلم...
گلشن جووونم بيا اينم آپ
. ديگه چي ميخواي؟ كچلم كردي از بس زنگ زدي و گفتي كي آپ ميكني
؟ خودش نشسته همش داره درس ميخونه
يا استار اكادمي نگاه ميكنه
اونوقت به من ميگه برو آپ كن
. راستي از كانال LBC لبنان يه برنامه پخش ميشه به اسم استار اكادمي
. يه مسابقهاست براي خواننده شدن شركتكنندگان عرب
. وااااااي كه چقدر قشنگه اين برنامه. هر جمعه شب ساعت 10:15 به وقت اهواز
. حتما نگاه كنين
. اميدوارم خوشتون بياد...
آقا اين چند روز از كانال دبي اسپورت همش داشتم بسكتبال نگاه ميكردم
. مسابقات چهار جانبه كه دو تيم خوب صباباتري و مهرام توش شركت داشتن و صباباتري سوم شد
. جاي مرحوم آيدين نيكخواه خيلي خالي بود و جاي خاليش كاملا احساس ميشد![]()
...
سوري جووونم بگو واست ارده و شيره با خرماي خوب بيارم
؟ تو زمستون خيلي ميچسبه
...
دوستت دارم گل قشنگم...


پ.ن: غمگینم...![]()
پ.ن۱: دیشب با گلشن و گلچهره صحبت کردم حالشون خوب بود و از استاراکادمی فیض میبردن
. گلشن کلی سلام به همه رسوند
و گفت بعد از امتحاناتش (یکشنبه) میاد و به همه سر میزنه
. با اینکه اصلا حوصله نداشتم اما کلی سربه سر گلچهره گذاشتم. آخه تیمش دیروز باختید...![]()
پ.ن۲: بابا حالشون خوبه
. فقط یه مقدار زیادی خونریزی از بینی دارن
که به سلامتی رفع خواهد شد
.
پ.ن۳: گلشن امتحان استاتیکش رو قبول شد
. نمره اش شد ۱۶
. اما شما فک کنین شد ۱۷
.
تا اطلاع ثانوی اعصاب ندارم![]()
![]()
...
دوستت دارم گلم
...
پ.ن: قابل توجه دوستان عزیز اعصاب ندارم به علت نداشتن سیستم
. سیستم اداره خراب شده و باید کاملا فورمت بشه
. یعنی باید کل کارامو از اول انجام بدم
... زرشک
...
پ.ن۱: اعصاب مصاب همچنان داغون است
. بابا باید دوشنبه بره اتاق عمل
. برنامه سفر جوجو شاید کنسل بشه
. منم اعصابم خرااااااابه... ببخشین که آپ نمیکنم. درک کنین لطفا
...
سیستم اداره خراب شده و فعلا نمیتونم آپ کنم
. الان هم پشت سیستم همکارم نشستم![]()
. فقط اومدم بهتون خبر بدم که نگران نشین یا مثل داش حمید قهر نکنین
. مرسی که نگرانم شدین. منتظر آپ بعدی باشین...![]()
جوجو مریض شده و امروز مرخصیه
. سینوساش عفونت کرده
. دلم براش تنگیده
. همین...
دوستت دارم گل مهربونم...![]()
![]()
![]()
پ.ن: سیستمم درست شد
. اما حوصله نوشتن ندارم
...