تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...Arabic Veil

جشن سپندارمذگان بر عشاق ایرانی مبارک باد...

به همین مناسبت دیشب با جوجو تشریف بردیم بیرونBouquet of Flowers کلی خوش به حالمان شدIn Love. جشن گرفتیمCheerleader و من یه هدیه هم به همین مناسبت بهش دادمFlower. اونم یه شیشه عطر و یه بسته شکلات بهم دادFrench Kiss...

دوستت دارم گل زندگیم...I Love You

پ.ن: از این شعر خوشمان آمد. با اجازه رها جون و کمیل:

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی

پ.ن۱: همزمان با جشن سپندارمذگان با خبر شدم که یه جشن دیگه هم هستYah. امروز سالروز تولد مامان رضوان عزیزمهCheerleader. مامان جووونم تولدت مبارکBirthday Party. امیدوارم سالهای سال در کنار آقای پدر و دوتا داداشی مهربونGemini زندگی خوب و پر از خیر و برکت داشته باشین. دوستت دارم مامان گل... میزنیم Rock n Rollو مینوشیمChampagne به یاد شما...

پ.ن۱: دیشب رفتم یه مانتو واسه اداره خریدم. خیلی خوچمله...

پ.ن۲: بدجورانه و خفنات گیر تایپ تحقیق داداشی هستیم...

پ.ن۳: آخ لجم میگیره وقتی این جزقل بچه رسمیها رو میبینم. متولد ۶۵ رسمی شده. آخ خداااا...

پ.ن۴: هوای اهواز بدجور خاکی و گرفته شده. اصلا نمیشه نفس کشید. مدارس تعطیل شدن. دلم برای خودم سوخت که تعطیل نیستیم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:4 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام... (از این آیکون خوشمان میآید)

من برگشتم با كلي حرف نگفته. اما نمي‌دونم چرا حرفم نمي‌ياد. در كل سفر خوبي بود. البته بجز آخرش كه كلي دلتنگي به جا گذاشت. تو اين سفر سعادت نصيب ما شد تا انار بانو و نوشی جونم  رو زيارت كنم. یه روز کامل با انار بانو بودم کلی خوش گذروندیم. با هم رفتیم قطعه هنرمندا و کلی اونجا عکس گرفتیم که بعدا تو بلاگ میذارمشون. نوشی جوون رو هم تو فرودگاه زیارت کردم. وقت کمی بود اما باز از هیچی بهتر بود. از اونطرف هم مامان سوری جوون شرمنده كردن و منو روز جمعه واسه ناهار دعوت نمودن. كلي زحمت بهشون دادم. موقع خداحافظي با سوری جوون دلم گرفت و ييهو زدم زير گريه. بماند علتش چي بود. ولي خيلي دپرس شدم..

جوجوم حالش خوب نيست. سرماي سختي خورده. واسه سلامتيش دعا كنين...

لعنت به اين مزاحم تلفني. تصميم دارم از طريق مخاربرات پيگير بشم ببينم از كدوم گوری زنگ مي‌زنه، موافقين؟

ديشب بعد از مدتها رفتيم خونه ماماني. كلي با گلشن و گلچهره زديم تو سر و كول هم. كلي خوش گذشت. قراره گلشن بعد از انتخاب واحدش يه روز بياد خونه‌امون. كي و چه زمان خدا عالم است...

مریم خانوومی روزی روزگاری مرسي كه هميشه بهم زنگ مي‌زني و منو شرمنده مي‌كني. دوستت دارم گلم...

فعلا ذهنم آشفته بازاره. اصلا حرفم نمي‌ياد. فقط میگم دیشب خوابتو دیدم... همین...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:32 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اومدم بگم واسه ولنتاین یه کتاب برگزیده بهترین آثار استاد محمود فرشچیان با یه بسته شکلات و یه عروسک خریدم که به جوجو تقدیم کنم. امروز عصر باهاش قرار دارم...

خداحافظ تا بعد از سفر...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:7 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اصلا حوصله ندارم. اون ذوق و شوقي كه قبلا براي رفتن به كرج داشتم از بين رفته و دوست ندارم برم. ولي چاره‌يي نيست. بليط اوكي شده و نمي‌شه كاريش كرد.. اين روزها جوجو اون جوجوي سابق نيست. كم حوصله و بي‌توجه شده. وقتي ازش مي‌پرسم كه چرا اينطور شدي ميگه مال مشغله زياده. درست مي‌شه. دلم خيلي گرفته. ديشب از دلتنگي به مریم خانومی روزی روزگاری زنگيدم. اونم دست كمي از من نداشت. كلي سر به سر هم گذاشتيم تا يه كمي حال و هوامون عوض بشه. كلي گفتيم و خنديديم. اما وقتي گوشي رو قطع كردم باز همون حس غريب بهم دست داد. غمگينانه حسن رو بغل كردم و خواب رو به بيداري ترجيح دادم...

هر كسي بهم مي‌رسه مي‌گه خيلي چاق شدي. موندم چيكار كنم. چهارشنبه قراره با جوجو برم يه مانتو واسه اداره بخرم. آخه مي‌گن تنگ شده برام. اونموقع كه لاغر و باربي بوديم مي‌گفتن خيلي بده حالا هم كه يه كمي رو فرم اومديم مي‌گن چاقي. اييييي خداااااا....

دلتنگم. از دلتنگي حرفي ندارم بزنم. گلشن هم امتحاناش تمام شدن. ديشب با گلچهره صحبت كردم. همين...

دوستت دارم گل زندگيم...

پ.ن:دیشب رفتم آرایشگاه و خودمو حسابی خوچگل کردم. ولی کو دل و دماغ...

پ.ن۱: جوجو بهم میگه تو که بری هیچ امیدی ندارم. احساس میکنم دیگه هیچکس تو این شهر نیست که دوستم داشته باشه. دلمان بیشتر گرفت...

پ.ن۲: بعد از مدتهای طولانی امروز به دلم افتاد یه سری به بلاگش بزنم. دیدم بعد از یکسال درست روز تولدش اومده و اینو نوشته:

تولدم مبارک !

عمر سریعتر از برق می گذرد. پس چه نیکو باشد که عمر صرف خیر گردد !

همین !




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 7:59 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

از هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...

واسه ولنتاین چی چی بخرم؟ کمکم کنین...

حرفی برای گفتن نیست. خودمان را برای سفر به کرج آماده میکنیم. ولی تنهایی بده...

دوستت دارم گل مهربونم...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:42 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

خيلي سخته وقتي يكي رو دوست داشته باشي و اون طرف به يه علت مسخره بهت شك كنه و بگه بجز من با كسي ديگه هستي يا نه؟ چند روزيه سر گوشي همراهم مزاحم پيدا شده. يه آشغال به تمام معنا كه زنگ مي‌زنه و لاله و حرف نمي‌زنه و فقط فوت مي‌كنه. بدبختي هم از تلفن كارتي زنگ مي‌زنه و شماره نمي‌افته. منم كه نمي‌دونم كيه؟ آخه بعضي وقتا جوجو با تلفن كارتي زنگ مي‌زنه و منم كه فكر مي‌كنم اونه گوشي رو جواب مي‌دم. اعصابم خيلي خرابه. ديروز جوجو بهم مي‌گه: تو كه بجز من با كسي ديگه نيستي؟ منم حاج و واج مونده بودم كه چي بهش جواب بدم؟!!!

لطفا براي آرامش اعصاب من دعا كنين...

اوضاع احوال بابا خيلي بهم ريخته‌ست. ترشح خون‌آبه از بينيش از يكطرف و سر درد و نخوابيدن و نتونستن تنفس كردن از طرف ديگه واسش آرامش نذاشته. همش مي‌گه اينايي كه بينيشونو عمل مي‌كنن چطور نفس مي‌كشن؟ چطور زندگي مي‌كنن؟

ديشب همونطور كه مثل هميشه دلتنگ بودم و تو تختم دراز كشيده بودم و حسن رو بغل كرده بودم به  مریم خانومی روزی روزگاری زنگيدم و كلي باهاش صحبت كردم و كلي خنديديم. بعد از خداحافظي يه اس‌ام‌اس واسه انار بانو فرستادم اما جواب نداد. گويا در خواب ناز بسر مي‌بردم. بعد ييهو دلم هواي نوشی رو كرد و بهش زنگيدم و باهاش كلي صحبت كردم. بعد كه خداحافظي كردم با آرامش تمام حسن رو بغل كردم و خوابيدم...

با اينكه بهم شك كردي ولي هنوز دوستت دارم گلم...

پ.ن: یادم رفت بگم دیروز عصر هم با گلپونه جوون صحبت کردم. بوووس...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:5 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام دوست جووناي خوبم...

دلم بدجور گرفته. از يه طرف كنسل شدن سفر جوجو و از طرف ديگه بستري شدن بابا و جراحي فردا همه دست به دست هم دادن تا حال منو اساسي بگيرن. يكي نيست به داداش جوجو بگه آخ نونت نبود آبت نبود اومدن اهوازت چي بود؟ داره از شمال با زن و مادر زن تشريف ميارن اهواز واسه ده روز. ال همون روزي كه ما بليط داريم واسه كرج. اينم از شانس رنگين‌كماني منه ديگه...

يادمه از دوران بچگي تحمل مريض شدن بابا و مامان رو نداشتم. از همون زمان يه دخمل لوس و نازنازو بودم. وقتي بابا يا مامان مريض مي‌شدن من كارم فقط گريه بود. يادمه يه زماني كه بابا رفته بود بيمارستان و يه جراحي كوچولو داشت من شب تا صبح و صبح تا شب كارم فقط گريه بود. الان هم همون حس دوران كودكي رو دارم. به خدا رو حساب لوس بودنم نيست. دلم نمي‌خواد عزيزترين كساي زندگيم مريض باشن. امشب بابا مي‌ره بيمارستان بستري مي‌شه و فردا جراحي داره. سينوساش بدجور عفونت كردن و احتياج به تخليه و شستشو دارن. لطفا واسه سلامتي بابا جوونم دعا كنين...

امروز كلي با جوجو دعوام شد. سر بهم خوردن مسافرتش. دوست داشتم با هم ميومديم كرج. شيطونه مي‌گه منم كنسل كنم نيام. ولي نمي‌شه كه. آبجي بزرگه منتظرمه...

ببخش كه امروز به قول گلشن رو نروت هفت سنگ بازي كردم. ببخش كه اعصاب مصاب برات نذاشتم. قبول داشته باش همه اين ناراحتي‌ها مال دلتنگي و تنهايي زياده. خودت خوب مي‌دوني چقدر تنهام. درسته تو هستي ولي بدون تنهاتر از قبل شدم. فقط مي‌گم دوستت دارم گلم...

گلشن جووونم بيا اينم آپ. ديگه چي مي‌خواي؟ كچلم كردي از بس زنگ زدي و گفتي كي آپ مي‌كني؟ خودش نشسته همش داره درس مي‌خونه يا استار اكادمي نگاه مي‌كنه اونوقت به من ميگه برو آپ كن. راستي  از كانال LBC لبنان يه برنامه پخش مي‌شه به اسم استار اكادمي. يه مسابقه‌است براي خواننده شدن شركت‌كنندگان عرب. وااااااي كه چقدر قشنگه اين برنامه. هر جمعه شب ساعت 10:15 به وقت اهواز. حتما نگاه كنين. اميدوارم خوشتون بياد...

آقا اين چند روز از كانال دبي اسپورت همش داشتم بسكتبال نگاه مي‌كردم. مسابقات چهار جانبه كه دو تيم خوب صباباتري و مهرام توش شركت داشتن و صباباتري سوم شد. جاي مرحوم آيدين نيكخواه خيلي خالي بود و جاي خاليش كاملا احساس مي‌شد...

سوري جووونم بگو واست ارده و شيره با خرماي خوب بيارم؟ تو زمستون خيلي مي‌چسبه...

دوستت دارم گل قشنگم...

پ.ن: غمگینم...

پ.ن۱: دیشب با گلشن و گلچهره صحبت کردم حالشون خوب بود و از استاراکادمی فیض میبردن. گلشن کلی سلام به همه رسوند و گفت بعد از امتحاناتش (یکشنبه) میاد و به همه سر میزنه. با اینکه اصلا حوصله نداشتم اما کلی سربه سر گلچهره گذاشتم. آخه تیمش دیروز باختید...

پ.ن۲: بابا حالشون خوبه. فقط یه مقدار زیادی خونریزی از بینی دارن که به سلامتی رفع خواهد شد.

پ.ن۳: گلشن امتحان استاتیکش رو قبول شد. نمره اش شد ۱۶. اما شما فک کنین شد ۱۷.

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 15:11 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

تا اطلاع ثانوی اعصاب ندارم...

دوستت دارم گلم...

پ.ن: قابل توجه دوستان عزیز اعصاب ندارم به علت نداشتن سیستم. سیستم اداره خراب شده و باید کاملا فورمت بشه. یعنی باید کل کارامو از اول انجام بدم... زرشک...

پ.ن۱: اعصاب مصاب همچنان داغون است. بابا باید دوشنبه بره اتاق عمل. برنامه سفر جوجو شاید کنسل بشه. منم اعصابم خرااااااابه... ببخشین که آپ نمیکنم. درک کنین لطفا...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:28 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

سیستم اداره خراب شده و فعلا نمیتونم آپ کنم. الان هم پشت سیستم همکارم نشستم. فقط اومدم بهتون خبر بدم که نگران نشین یا مثل داش حمید قهر نکنین. مرسی که نگرانم شدین. منتظر آپ بعدی باشین...

جوجو مریض شده و امروز مرخصیه. سینوساش عفونت کرده. دلم براش تنگیده. همین...

دوستت دارم گل مهربونم...

پ.ن: سیستمم درست شد. اما حوصله نوشتن ندارم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 14:6 توسط .:. مریم گلییییی .:.