صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا
ماه من غصه نخور زندگي جزر و مد داره![]()
دنيامون يه عالمه آدم خوب و بد داره![]()
ماه من غصه نخور همه كه دشمن نميشن![]()
همه كه پُر تَرك مثل تو من نميشن![]()
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه![]()
خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بموونه![]()
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست![]()
تَر و تازه موندن گل مال اشك شبنماست![]()
ماه من غصه نخور زندگي بيغم نميشه![]()
اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه![]()
ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو![]()
خيليا با زخماي زندگي آشنان مثل تو![]()
ماه من غصه نخور زنديگی خوب داره و زشت![]()
خدا رو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت![]()
ماه من غصه نخور زندگي بيغم نميشه![]()
اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه![]()
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا![]()
هر دومون دعا كنيم تو هم جدا منم جدا...![]()
سلام...![]()
شعر بالا متن ترانه جديد ليلا فروهر هستش
به اسم ماه من. هر وقت گوشش ميدم به ياد ماه خودم ميافتم
كه دوستش دارم و زود زود دلتنگش ميشم
و الان هم اين ترانه رو تقديم كردم به ماه خودم
و تمام كساني كه تو زندگيشون يه ماه خوب دارن و دوستش دارن
...
ديروز هوا بدجور گرفته بود
. ابر زيادي تو آسمون بود و هوا هم خیلی خیلی خوب
. اما دريغ از يه چيكه بارون
. دوست داشتم تو پارک نزدیک اداره تاب بازی کنم
اما کارای زیاد اجازه نداد...![]()
يه دوست خوب تصميم داره يه وبلاگ بزنه
و خاطرات گذشته منو كه تو كامپيوترش سيو كرده تو بلاگ قرار بده
. خوشحالم كه اينقده مهم هستم كه يكي بياد و برام يه بلاگ بزنه
. خوشحالم كه طرفدار دارم مثل خوانندهها و بازيگرا و
...
ديشب بابا از بسيج اداره يه دست لباس ارتشي آورد خونه براي داداشي
كه امروز آمادگي دفاعي داشتن و بهشون گفتن لباس بيارن
. با اينكه لباسا خيلي بزرگ بودن اما من پوشيدم
و كلي به چپچپ و به راستراست رفتم
و كلي خنديديم
. مامان ميگفت خيلي بهت مياد. چرا تو پسر نشدي![]()
؟
امروز جوجو زنگيد و گفت ديشب تا صبح نخوابيده
و داشته مطالعه ميكرده
و فیلم نگاه میکرده
و موسیقی گوش میداد
. بچهام يه پا دانشمند و منتقده و موسیقیدانه
. قربونش برم كه اينقده خوب و ماهه
. ماه مني تو گل من...![]()
الان با جوجو صحبت کردم و گفت که باز اون پسره آشغال رفته پیشش
و شروع کرده به شر و ور گفتن
. هر وقت اون کثافت میره پیشش اعصاب من به هم میریزه
. دست خودمم نیست
. چون خیلی در حقم بدی کرده
و نمیتونم هیچوقت ببخشمش
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
دیروز خیلی چرت و پرت گفتم
و خیلی حرفای بیخود زدم
. یکی هم اومد یه چیزی نوشت که حالم بیشتر بهم ریخت
. دیشب وقتی داشتم آهنگ ابی گوش میدادم
و گریه میکردم
به این نتیجه رسیدم که باید بیخیال گذشته شد
. هر چند یه تلنگر کوچولو تو حال و آینده میزنه
ولی با گذشت زمان همه چیز درست میشه و اونطور که میخوایم پیش میره
. باید بیخیال گذشته شد
. باید به حال و آینده فکر کرد
و الان که جوجو رو دارم
باید قدر این لحظات خوب رو بیشتر و بهتر بدونم...![]()
نظرتون راجع به این عکس چیه
؟ با دیدن این عکس به زندگی امیدوارتر میشم
. شما چطور؟

مرسي بخاطر همه چيز...![]()
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
سلام...
جوجوي مهربونم منو ببخش بخاطر يادآوري خاطرات گذشته. من حق ندارم با وجود تو به گذشته فكر كنم. من دوستت دارم گل باغ زندگيم. هيچوقت هم تنهات نميذارم. تو سختيها و شاديها كنارت ميمونم و بهت كمك ميكنم. كمك ميكنم تا مشكلات رو از سر راهمون برداريم و به همه ثابت كنيم كه ميتونيم زوج خيلي خوشبختي باشيم. به همه ثابت كنيم كه عشق و دوست داشتن فقط تو فيلما نيست. ميشه تو زندگي واقعي هم باشه. دوستت دارم جوجوي مهربوووونم....
پ.ن: به علت بيحوصلگي و بحث جدي كه داشتم از گذاشتن آيكن معذورم...
پ.ن۱: شاید اگه جوجو باعث ناراحتیم نمیشد این خاطرات لعنتی یادآوری نمیشد واسم. ولی خوب همه چیز گذشت و تموم شد...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
سلام...![]()
ديروز يه حرفي به جوجو زدم
كه تا الان مثل گاو گير كردم تو گل
و نميدونم چطور از دلش در بيارم
. گويا از فرط ناراحتي ديشب تا صبح نخوابيده
و خودشو با تماشاي فيلم سرگرم كرده
. وقتي صبح بهم زنگيد و گفت بايد با دسته گل خدمت برسم
دلم خيلي سوخت
و از كرده خودم بلا به نسبت شما مثل سگ پشيمون شدم
. بهش گفتم من كه باهات شوخي كردم
در جواب گفت هر شوخي كه دوست داري بكن حتي بهم فحش هم بده اما اين شوخي رو باهام نكن
. بابا به خدا من حرفي نزدم
. فقط بهش گفتم اگه ديدي من با يكي ديگه دارم حرف ميزنم ناراحت نشو
. كلي بهش برخورد و بعد گوشي رو قطع كرد
. خوب من منظوري نداشتم كه
. خلاصه صبح كلي ازش دلجويي كردم و معذرت خواستم
و بلا به نسبت شما به .... بخور افتادم
كه غلط كردم اين حرف رو زدم
. ديگه تكرار نميشه
. قربونش برم اينقده منو دوست داره
و با اين حرفا ناراحت ميشه
. منم بهش زنگ زدم و گفتم هيچكس و هيچ چيز نميتونه جاي تو رو برام پر كنه
. اينو مطمئن باش
. دوستت دارم به اندازه تمام دنيا. بعد هم با كلي قربون صدقه رفتنش توانستم اندكي از ناراحتي ايجاد شده رو كم كنم
.
آخ جووووون
... ده روز ديگه حقوق ميگيرم
. اين ماه خرجم كمتره. فقط قسط چيزايي كه خريدم رو بايد بدم
. خدا رو شكر پول موبايلم هم كم مياد
. ميخوام برم يه نيم پوت بخرم
. واااااي كه چه نيم پوتاي قشنگي پاساژ كارون آوورده
. يكي ديدم خيلي شيكه
. با جوجو ميرم ميخرم و واسه جوجو هم يه پوليور خوچگل ديدم كه ميخرم واسش
...
ديروز كلاغي باهام تماس گرفت
و كلي با هم صحبت كرديم
. از همه چيز و همه كس حرف زديم. كلي هم سلام به شادي جووونم رسوند
. در مورد اسم بچه آيندهام هم صحبت كرديم
. بهش گفتم نذر كردم اگه امام رضا حاجتم رو برآورده كرد
و خدا يه پسر بهم داد اسمشو ميذارم امير رضا. امير اسم داداش جوجو هستش
و رضا هم اسم داداش من
. وااااااي قربون بچهام برم با اسم خوچگلش....![]()
ديشب با مريم خانوومي روزي روزگاري هم صحبت كردم
. دلم براي اونم تنگوليده بود
. با اونم كلي حرف زدم
. كلي هم سر به سرش گذاشتم
. قربونش برم كه اينقده ماهه
...
ديشب به خونه ماماني زنگيدم و با گلچهره صحبت كردم
. كودك طفل معصوم سرما خورده حسابي
و دكي چهار تا آمپول واسش نوشت
. كلي بهش خنديدم كه صداش منگ منگو شده بود
. گلشن هم از اونطرف داد ميزد كه بلاگمو آپ كردم برو بخووون
. دوستشون دارم دوتا كودك دلبند خاله رو....![]()
ديروز ظهر يه مهمون ناخونده اومد واسم
. خيلي حالم گرفته
. دوست ندارم پيشم بمونه. اميدوارم زود زود بره رد كارش
. از مهمون ناخونده حالم بهم ميخوره. بخصوص اين مهمون
...
ديروز آجي شهرزاد زنگ زده خونه و با لودي كلي صحبت كرده
. مامان از در وارد ميشه و با اون دستش كه سالمه يه عالمه نايلكس ميوه بلند كرده
. لودي بهش ميگه اين دستت هم كه سالمه ناقص كن
. ييهو آجي شهرزاد گفت چي؟ چي شده
؟ بعد لودي دوزاريش افتاد كه شهرزاد خبر از هيچي نداره
و تا اومد جمع و جورش كنه زد زير خنده
و با خنده گفت دست مامان شكسته
. آجي شهرزاد هم كلي ناراحت شد
كه چرا بهش هيچي نگفتيم. لودي يعني اومد درستش كنه خرابترش كرد و گفت نگران نباش نشكسته فقط مو برداشته
هر هر هر شروع كرد خنديدن
. لودي ديشب با خيال راحت سر به بالين نهاد و در آرامش به سر برد و راحت خوابيد
. چون بالاخره خبر شكسته شدن دست مامان رو به شهرزاد داد
...
دوستت دارم گل باغ زندگيم...![]()
امروز اصلا حال و حوصله ندارم
. حتی حوصله خودمو هم ندارم
. دیشب با جوجو کلی تو خیابونا گشتیم اما نتونستم یه لباس درست و حسابی پیدا کنم
. قراره امروز با مامانم برم بازار
. دیشب رفتم داروخانه دو بسته از قرصای آرامبخشم رو که خیلی وقته تموم شده بود خریدم
و از دیشب دوباره شروع به خوردنشون کردم
. یکیشون بدجور خواب آوره
و از صبح تا حالا کارم شده همش خمیازه کشیدن
. اصلا جوجو رو هم درست تحویل نگرفتم
. بهش برخورد بود
بعد از کلی پرس و جو فهمید که تاثیر قرصاست
. کلی باهام بحث کرد
و ازم خواهش کرد که به دکتر مراجعه کنم و ازش بخوام قرصامو کم کنه
. آخه میدونین من شبی ۵تا قرص آرامبخش میخورم
. جوجو از این مسئله کلی ناراحته
و خودشو مقصر میدونه
. آخه بعد از جریانی که بین من و جوجو اتفاق افتاد
و قرار بود واسه همیشه همدیگرو ترک کنیم
من به این فکر افتادم که به روانپزشک مراجعه کنم
و برای جلوگیری از افسردگی بیشتر مقداری دارو بگیرم
. قراره چهارشنبه با جوجو به مطب دکتر مراجعه کنم
و باهاش صحبت کنم
...
امروز توی ماشین وقتی داشتم به برنامه صبحگاهی رادیو جوان گوش میدادم
با پخش آهنگ مدرسه موشها به یاد دوران کودکی خودم افتادم
. یادمه فیلم سینمایی شهر موشها اومده بود سینما و مامان و خاله خانوووم ما رو برای تماشا بردن
. نمیدونم چرا اما از گربه توی فیلم خیلی میترسیدم
. هنوز هم که هنوزه با دیدنش ترس دوران کودکی میاد تو وجودم
. خیلی مسخره است مگه نه
؟ حالا بگین دختره گنده خجالت نمیکشه
؟ ولی خوب چیکار کنم میترسم از عروسکش
...
دوستت دارم گل باغ زندگیم...![]()
پ.ن: دیشب بعد از کلی گشتن تو خیابونا
بالاخره تونستم یه دست لباس بخرم
. وقتی میپوشمش مثل دخمل کوچولوهایی که موهاشونو دوگوشی میکنن میشم
. یه دست بلوز و دامن خیلی خوچگل
. تونستم حتما عکسشو میذارم تو بلاگ
.
دیروز بارون اومد تپل
. در حد و اندازه بوندس لیگا
. امروز هم دست کمی از دیروز نداره
. هوا بسی ناجوانمرانه گرفته و ابریه
و یه عالمه گریه که ریزریز داره میاد رو زمین
...
از دیرو تا الان کلافه کلافه شدم
. یه آمدم بیکار و علاف
(درست نوشتم؟) سر گوشی من و لودی همینطور اس ام اس میفرسته و لاو میترکونه
. خیلی خسته ام کرده
. نمیدونم کیه
؟ کلی کلافه شدم
. صبح شماره رو به جوجو دادم تا پیگیری کنه ببینه کیه
؟ قراره از طریق مخابرات اقدام کنه
. به نظرتون چیکار کنم با این آدم مریض
؟ جوجو میگه چرا خط موبایلتو عوض نمیکنی
؟ گفتم خوب دوستش دارم نمیخوام عوض کنم
گویا بهش برخورد و با ناراحتی خداحافظی کرد و رفت
... اینم از شانس گل گلی ما
...
دوستت دارم گل باغ آرزوهام...![]()
پ.ن: جوجو اومد اداره پیشم
. یه عالمه خوراکی واسم آوورد
. قربونش برم که اینقده مهربونه
. بعد بهم زنگید و گفت ییهو دلم تنگید واست و زد به سرم که بیام دیدنت
... بووووس...![]()
پ.ن۱: عصر قراره واسه خرید لباس با جوجو برم بیرون
. چهارشنبه بعد از نوبت دکتر رفتیم بازار و لباسها رو دیدیم
و یکی رو که خیلی خوشم اومد ازش پرو کردم
ولی جوجو گفت خیلی لختیه. نباید بخریش
. منم ناراحت شدم از این حرفش
. البته خدایی خیلی لختی بود
. راست میگفت بچه ام. من الکی ناراحت شدم
...