صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا
فقط میگم دپرسم
. چون خبرای بدی شنیدم
. همین...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: دخمل برادر جوجو امروز فوت کرد
. دلم خیلی گرفته
. طفلی داداشش دنبال کارای دفن طفل چند روزه اش بود
. امیدوارم خدا برای هیچکس اینطور نخواد
. خوشحالم که زن داداشش بچه رو ندید
. وگرنه دلکندن ازش براش خیلی سخت میشد...
پ۱: از یکی از دوستای اینترنتیم یه سری چیزها شنیدم که خیلی ناراحتشم
. شما هم دعا کنین مشکلش به راحتی یه آب خوردن حل بشه...
پ۲: امشب تولده و من لباسی رو که مامان سوری جون
هدیه بهم داد میپوشم...
وووویییییییییییییییی امروز با لیمو کوچولو اس ام اسی صحبت کردم
. عزیزم. با اینکه صداشو نشنیدم اما معلومه که خیلی ماهه
. حتما در اولین فرصت باهاش تماس میگیرم...
امروز اولین روز کاری من در قسمت جدید پیراحفاری بود
. از قسمت برنامه ریزی و آموزش نیروی انسانی رفتم تدارکات و امور کالا
. رئیس آقای خوب و مهربونیه
. خیلی مرد درستیه. بهم خیلی احترام میذاره
. البته تا چهارشنبه بیشتر اینجا نیستم
. شنبه دوباره برمیگردم مقر لیانشامپو...
دلم واسه جوجو خیلی تنگولیده
. جوجو به خاطر جریان بچه برادرش حسابی دپرس و افسرده شده. زیاد تلفن نمیزنه
و هر وقت هم من باهاش تماس میگیرم دلش گرفته
و زود گوشی رو قطع میکنه
. منم جز دعا کردن و غصه خوردن کاری ندارم که بکنم
. شما رو به خدا حتما واسه نی نی کوچولو دعا کنین
. امروز نوبت اکو داره...
پنجشنبه تولد پسر دایی کوچولو هستش
. امسشم پارسا هستش
. داداشی درسا
. چی بخرم خوبه
؟ باید برم لباس هم بخرم واسه خودم
. ببینم چی میشه؟!!
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: دکترا نی نی رو جواب کردن
. ولی با توکل به خدا قرار بود امروز عملش کنن
. نمیدونم چی شد. باید تا فردا صبر کنم...
پ۱: دیشب با لیمو کوچولو تلفنی صخبت کردم
. ووووووییییی همونطور که گفته بودم یه دخمل خوب و نازنازی و ملوس
. خوشحال شدم از آشنایی باهاش...
پ۲: دیشب طرفای ساعت ۱۲ در خواب ناز به سر میبردم
که ییهو موبایلم شروع کرد لرزیدن
(آخه من شبا گوشیمو میذارم رو ویبره
و میذارم زیر بالشم تا صبح با صدای زنگش بیدا بشم
) با همون چشمای خواب آلود و نیمه
باز دیدم یه اس ام اس اومده که سلام من شادی یا همون انار بانو هستم
و بعد از کلی معذرتخواهی و خوشبختی از آشنایی هم دوباره تپ من خوابیدم
...
پ۳: امروز یه ضدحالی خوردم اساسی
و اون این بود که خط موبایل جوجو قطع شد
و خدا میدونه کی وصل بشه
. اینم از شانس من
. دردم که یکی دو تا نیست هزارتاست...
هر چی نوشتم همش پرید
. دیگه حال ندارم چیزی بنویسم
. فقط میگم که صبح با نوشی مهربون
صحبت کردم و کلی خوشحال شدم...
دیشب هم بخاطر نخوردن قرصای شب قبل راهی بیمارستان شدم
و یه سرم نوش جان کردم
. بماند چرا نخوردم فقط بدونین همش تقصیر حسن فتحی و سریال میوه ممنوعه بود...
جوجو دیروز و امروز مرخصی بود
. دنیال کارای جراحی دندوناش بود
. آخه توی تمرین تکواندو
دو تا از دندوناش خرد شد
. باید دندون بکاره...
آخه جوجو استاد تکواندو هستش و کمربند مشکی داره
.
دیروز با مامان رضوانم هم صحبت کردم
. کلی خوشحال بود و میخندید
. دوستت دارم مامان خوبم...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: یادم رفت بگم جوجو توی آزمایشگاه بیمارستان گلستان شیفت شب گرفته
. از ساعت ده تا یک. دلم میسوزه که شبا هم کار میکنه
. دوستت دارم جوجوی مهربونم...
پ1: اگه يه شب خوابيده باشين
و تو خواب احساس كنين يه چيزي تو گردنتون داره راه ميره
و از خواب بپرين و ببينين يه هزارپا تو گردنتونه
چه احساسي بهتون دست ميده
؟ چيكار ميكين؟ اين اتفاقي بود كه شب قبل براي مامانم افتاد و توسط بابا نجات پيدا كرد...
پ2: دخمل برادر جوجو به دنيا اومده
. ولي نارسايي تنفسي و قلبي داره و دكتر جوابش كرده
. لطفا براي سلامتيش دعا كنين
. دوتا آمپول براش نوشته كه داداشي جوجو از شمال رفته تهران و براش پيدا كرده
. اميدوارم زود حالش خوب بشه. شما هم دعا كنين...
اين چند روز رو مثل خرس تو رختخواب خوابيده بودم
. زماني هم كه بيدار بودم داشتم گلدوزي ميكردم
. خلاصه از امروز هم افتادم تو فكر
كه فردا رو به خاطر فوتبال چطور از اداره جيم بزنم
و نتيجه اين شد كه تا آخر تايم يعني ساعت سه و نيم (زمان شروع فوتبال) بمونم
و بعد با يه آژانس تشريف بياوريم منزل
و شروع كنيم به خوردن چيپس و پفك و راه رفتن رو اعصاب اعضاي خانواده
. راستش ما خانوادگي كلهم پرسپوليسي شيش آتيشه هستيم
. البته پرسپوليس زمان پروين
. پرسپوليسي كه با سياست كاري نداشت
و فقط بازي فوتبال بود. اما از وقتي كه سلطان از اين تيم تشريف بردن
ما هم شديم حزب باد
. يعني طرفدار هر تيمي كه مقابل پرسپوليس قرار ميگيره
. خلاصه از اونجايي كه ناصر خان حجازي هم شده سر مربي تيم استقلال
و ما ارادت خاصي به ايشون داريم (تيپ و شخصيت
) تصميم داريم طرفدار تيم استقلال باشيم و رو اعصاب همه راه بريم
. اميدوارم بازي خوبي باشه...
الان جوجو باهام تماس گرفت
. باهاش صحبت كردم
. دلم براش تنگيده بود
. الان هم دارم با پسر پسر عموي بابا كه استراليا اقامت داره چت ميكنم
. الان هم براي تبريك گفتن عيد ميخوايم بريم خونه ماماني
. برم آماده بشم...
دوستت دارم همه زندگيم...
تقدیم به جوجوی عزیزم با تمام وجودم...
با مداد رنگیهایم یاد خوب آمدنت را نقاشی کرده ام
و جاده سفید رفتنت را خط خطی...
کسی نیست که زندگی را برایم دیکته کند. غلطهایم را بگیرد و دور روزهای اشتباهم خط بکشد و مجبورم کند از روی تجربه هر کدام را ده بار دوره کنم...
در کدام صبح می آیی...
تا با هزار خواهش دعوتت کنم تا بدانی در اجاق سرد دلم چیزی جز یاد تو نمیسوزد. پروانه ها بر شاخه تنهایی دلم پیله کرده اند. زمین خوردنم را تماشا نکن بیا دستم را بگیر...
سلام...
دیروز بالاخره رفتم و واسه جوجو گوشی خریدم
. یه گوشی ان هفتاد
. قیمتش شد دویست و پنجاه و هشت تومن
. کلی خرج گذاشتم رو دست خودم
. دار و ندارم تا آخر ماه ده تومنه
. دعا کنین خرجی نداشت باشم تا آخر ماه
. وقتی جوجو گوشی رو دید کلی باهام دعوا کرد
که چرا این همه پول خرج کردم
و وقتی دید من گریه کردم بوسیدم
و کلی تشکر کرد و گفت من بخاطر خودت میگم
. اون گوشی رو تعمیر میکردم میگرفتم دستم
. احتیاج نبود این همه خرج کنی و من فقط لبخند تحویلش دادم...
روزای آخر ماه رمضونه
. خوشحالم که خدا خواست و کمک کرد تا امسال رو کامل روزه بگیرم
. امیدوارم بتونم سال آینده هم همینطور ادامه بدم
. با دخمل خاله ها داریم دعا میکنیم که عید فطر شنبه باشه و یکشنبه رو هم تعطیل کنن تا بتونیم فوتبال ببینیم
. شما هم با ما دست به دعا شوید...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: خوشحالم که کامران نجف زاده (گزارشگر معروف تلوزیون) به سایت من اومد
و از سایتم دیدن کرد و نظر داد
. مرسی آقا کامران
. امیدوارم باز هم به خونه کوچیک من سر بزنین
و منو شرمنده کنین...
اومدم یه نظر سنجی کنم
. تصمیم دارم واسه جوجو یه گوشی موبایل بخرم
. یه گوشی در حدود دویست تومن
. میشه راهنمایی کنین چه گوشی بخرم
؟ لطفا و ترجیحا نوکیا
. ممنونم...
امروز فشار کار در اولین روز کاری تو شرکت پیراحفاری زیاد نبود
. نسبتا خوب بود
. امیدوارم تا ۲۸ مهر که اونجا هستم همینطور باشه...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: آقای حمید از حرفی که زدین خیلی ناراحت شدم
. متاسفم...
پ۱: متین جووونم ازت خیلی ممنونم
. امیدوارم بتونم لطفت رو جبران کنم...
پ۲: امروز با سوری جووونم صحبت کردم
. قبل از اینکه باهاش تماس بگیرم دلهره خیلی زیاد همراه با دلشوره داشتم
. اما وقتی باهاش صحبت کردم آروم شدم
... مامان گلت رو ببوس بجام
پ۳: امروز (۱۵ مهر) تولد مامان خانووومیه
. هیچی واسش نخریدم
. چون پول ندارم
. قراره سر ماه واسش طلا بخرم
. دوستت دارم مامان خوبم
بخاطر تمام زحماتی که واسم کشید...
پ۴: قابل توجه دوستای خوب و گلم اینکه جوجو گوشی تاشو دوست نداره...
امشب شب شهادت حضرت علی هست
. دلم خیلی گرفته
. بعد از افطار همراه بابا و داداشی رفتیم سازمان انتقال خون
و از اونجایی که تصمیم داشتم خون اهدا کنم
با بد شانسی رو به رو شدم
. آقاهه اول وزنم کرد
و بعد گفت کیسه خون کوچیک نداریم
. برین جای دیگه و از اونجایی که به قسمت و اینطور چیزا اعتقاد زیادی دارم
گفتم حتما قسمت نبوده
. انشاا... سال آینده....
گوشی جوجو
(ان ۹۱) دیروز از بالای پشت بوم از دستش افتاد و خورد شد
. حالا چطور سر از پشت بوم در آورد
ماجرا از این قرار بود که همسایه جوجواینا میخواست قالی تازه شستشو پهن کنه لبه پشت بوم
و چون شوهرش خونه نبود از جوجوی ما کمک خواست
و اونم اومد ثواب کنه که حسابی کباب شد
. تا اطلاع ثانوی موبایل بی موبایل...
برای دو هفته فرستادنم شرکت پیراحفاری
. حالم از این شرکت بهم میخوره
. از قدیم گفتن از هر چی بدت بیاد سرت میاد
. اینم جریان کار ما...
دوستت دارم همه زندگیم...
فردا تولده
. تولد جوجوی مهربونم
. دیشب واسه شام با هم رفتیم بیرون
. بچه ام خوشتیپ کرده بود
. شام مهمون من بود
. هدیه تولدش رو هم بهش دادم
. خیلی خوشحال شد و همونجا توی پارک لپمو بوسید
. کلی خجالت کشیدم
. بهم گفت اگه یه شاخه گل بهم میدادی
هم واسم ارزشمند بود
. گفتم این هم هدیه تولدته هم هدیه سالگرد آشناییمون
. ۱۰ مهر اولین سالگرد آشناییمونه
. خیلی خوشحالم و از خدا ممنونم...
بخاطر مشغله کاری دیگه کمتر به نت وصل میشم
. دلم واسه همه تنگیده بود
. دیشب دلم خواست با کلاغی حرف بزنم
اما گوشیشو جواب نمیداد
. فکر کنم رفته سفر
. چون قرار بود با گوگولی بره مسافرت
. از سر دلتنگی به سوری جوونم زنگیدم
. اونم تلفنش رو جواب نمیداد
. امروز صبح هم به مریم خانومی روزی روزگاری زنگیدم
اونم جواب نمیداد
. غمگین شدم
و رفتم تو رختخواب تا یه کمی چرت بزنم
. آخه از قدیم گفتن خواب روزه دار عبادته...
دیشب گلچهره اومد خونه امون
. خیلی خوش میذگره
. الان هم با لودی داره صحبت میکنه...
خوب دیگه واسه امروز کافیه
. برم به دنباله خواب برسم که گرسنگی رو احساس نکنم...![]()
دوستت دارم همه زندگی من...![]()
پ: ماریا چرا آدرس بلاگت نیست؟
کارم خیلی زیاده
. بخاطر همین نمیتونم زیاد بیام نت
. راستی جایی که کار میکنم ور دل آجی متینمه![]()
. جای همه خالی...
الان هم پای سیستم آجی متین دارم بلاگمو آپ میکنم.![]()
شنبه تولد جوجو هستش
. واسش ساعت میخرم
... تازه پنجشنبه هم میریم بیرون افطاری دعوتشم...![]()
دوستت دارم همه زندگی من...![]()
![]()
![]()