صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا امروز توی مقر لیانشامپو خیلی خسته شدم
. همه چیز خسته کننده بود
. آخه کار که نبود انجام بدیم فقط فک زدیم
. اما کلی دوست جووون خوف پیدا کردم
و کلی هم با هم صحبت کردیم
و گفتیم
و خندیدیم...
لبتاپ درست شد
و تا اطلاع ثانوی میام دیدنتون...
جوجو هم حالش الحمدلله خوبه
و سنگ شکن با موفقیت انجام شد
و سنگ جوجو که هفت میلی متر بود شکسته و دفع شد...
دوستت دارم همه زندگی من...
پ: از دوستای خوبم تقاضا دارم
از دادن نظر خصوصی جدا خودداری کنن...
اومدم خداحافظی کنم
. معلوم نیست تا کی ولی سعی میکنم و قول میدم زود زود برگردم
. امروز آخرین آپ رو از این اداره انجام میدم
. از شنبه باید برم مقر لیانشانپو
تا ببینم چه سرنوشتی در انتظارمه
.دلم برای همه چیز تنگ میشه
. این صندلی و این کامپیوتر و آقای کپل
. امیدوارم هر جا میرم مثل اینجا اعصاب خرد کن نباشه
و بتونم تو محل جدید راحتتر
و بدون اضطراب
به کارم ادامه بدم...
جوجو فردا سنگشکن داره
. از امروز هم باید همش مایعات بخوره
. تازه عصر هم باید روغن کرچک بخوره
. دلم خیلی براش تنگیده
. الان هشت روزه که ندیدمش
. نگرانم. نگران...
حرفی برای گفتن نیست
. فقط مثل همیشه میگم دوستت دارم همه زندگیم...
امروز روزه رو بدون سحری گرفتیم
. مامان صبح بیدار شد چای درست کرد
و بعد از نگاه به ساعت
وقتی دید وقت داره تا اذان دوباره خوابید
و وقتی بیدار شد
که اذان رو گفته بودن
. بعد هم اومد ما رو بیدار کرد
و از همه معذرت خواست
و ما هم با خوشحالی
و مهربونی
تمام بخشیدیمش
و نماز خوندیم و دوباره
به رختخواب گرم و نرم مراجعه کردیم
و در جوار حسن و سوگل و مابقی تا ساعت یک ربع به هفت لالا کردیم...
از صبح که اومدم تو این خراب شده همش اعصاب خرابی
و کار و کار و کار
... روزه هم حسابی برده ام...
جوجو کلیه اش حسابی درد گرفته
و دوباره سنگ ساخته
. نگرانشم
. میترسم بستریش کنن و سنگشکن کنن
. دیشب هم بستری شد بیمارستان و سرم و آمپول زد
. نگرانشم. خیلی زیاد. خدا جووونم آخه چزا اینقده اذیتش میکنی
؟ تو رو به این ماه عزیز خودت کمکش کن تا سنگ به راحتی دفع بشه
. جوجو جووونم نگرانتم
. بهش گفتم آب معدنی نخور
. دلستر بخور تا راحتتر دفع بشه
. اونم مثل جوجوهای خوب قبول کرد...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: شما رو به قرآن تو این ماه عزیز خدا قسم میدم
هر کسی بلده منو عضو بلاگرولینک کنه بیاد و این لطف رو در حق من مستحق بکنه
و بهم لطف کنه تا من از این بدبختی
(سر زدن به تمام بلاگهای توی لیست
) نجات پیدا کنم. با تشکر مریم گلییی از اهواز...
پ۱: دیشب برنامه ماه عسل جواد جون رضویان
رو دعوت کرده بود. خیلی خوشم اومد از برنامه اش. خیلی باحال و خنده دار بود
. امیدوارم دیده باشینش...
پ۲: مریم خانوومی روزی روزگاری
با تشکر و سپاس بخاطر زحمتی که واسه بلاگرولنک و وبلاگم کشیدی
. دوستت دارم عزیز دلم
. امیدوارم بتونم جبران کنم...
پ۳: هووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااا
.... بالاخره ترخیص شدم
. نیرو جایگزین آوردن بجام. خیلی خوشحالم که دارم از این خرابات کده میرم
. ولی ناراحتم که تا مدتی نمیتونم زیاد بیام تو نت
. آخه ممکنه اونجا که میرم نت نباشه
. تازه تو خونه هم لبتاپم خراب شده
. دعا کنین یه جا بیافتم که نت داشته باشم....
پ۴: جوجو باید بره سنگ شکن کنه
. دلم خیلی گرفته
. نگرانشم
. آخه گفته خیلی درد داره
. دعا کنین واسه سلامتی جوجوی من...
الان دقیقا ۵ روزه که جوجو رو ندیدم
. خیلی دلتنگشم
. دلم خوش بود به یه ناهار که میبردم براش و میدیدمش
اما از یه روز قبل از ماه رمضون ندیدمش
. اما اگه خدا بخواد فردا عصر که نوبت دکتر دارم باید برم ببینمش...
دیروز عصر قبل از افطار جواب آزمایشم رو گرفتم
. آبجی دومی گفت یه کمی کم خونم
که اونم رفع میشه
. فردا عصر میرم دکتر
. خدا کنه همه چیز به خوبی تموم بشه...
افسرده ام
. افسرده
. افسرده
افسرده...
دوستت دارم همه زندگیم...
امروز سومين روز از ماه مبارك رمضان هست
و خدا كمك كرد تا امروز رو روزه بگيرم
. احساس آرامش خاصي ميكنم
. فكر ميكنم خدا تو اين ماه پر بركت توجه به تمام بندههاش داره
و به همه تو اين ماه به يك چشم نگاه ميكنه
و سعي ميكنه تمام خواسته هاشون رو برآورده كنه
... روز اول رو بدون سحري روزه گرفتم
و اصلا احساس گرسنگي نكردم
. فقط دم اذان يه نموره فشاره افتاد پايين
كه با خوردن آب جوش و نبات همه چيز حل شد...
امروز بايد برم جواب آزمايشمو بگيرم
. خدا كنه همه چيز ختم به خير بشه
...
رئيس اومد. بقيه اش تا بعد...
دوستت دارم همه زندگيم...
پ: اولین شب ماه روزه از شبکه سه یه برنامه شروع شد به پخش به اسم ماه عسل
که یه زوج خوشبخت رو دعوت کرده بودن. نمیدونم دیدینش یا نه
. یه جا ازشون پرسید اگه بخواین تو این ماه یک نفر رو که خیلی بهتون بد کرده
حلال کنین اسمشو بگین و بگین که حلالش میکنین
. همون لحظه رفتم تو فکر
و به یاد پلنگ صورتی افتادم
. بعد به لودی گفتم یکی هست که اصلا حاضر به بخشیدنش نیستم
. چون خیلی بهم بد کرد
. لودی هم گفت منم یکی هست که نمیتونم ببخشمش
. حالا شما بگین که کسی هست که بخواین ببخشینش
؟ کسی که خیلی در حقتون بدی کرده رو میگم
. لطفا به سئوالم جواب بدین. منتظرم...
پ۱: کی میدونه چطور میتونم تو بلاگرد لینک اضافه کنم
؟ هر کاری میکنم نمیشه
. بهم میگین چیکار کنم
؟
پ۲: نذر كردم شب شهادت حضرت علي
برم خون اهدا كنم
. به نظر شما چطوره
؟ انشاا... خدا حاجتم رو برآورده كرد
هر سال اينكار رو ميكنم
. شما هم دعا كنين...
دیشب رفته بودم دکتر واسه موهای سرم
. آخه خیلی کم شدن و شدت ریزششون خیلی بالا رفته
. امروز عصر باید برم یه سری آزمایشات و نمونه برداری انجام بدم
. خیلی نگرانم
. می ترسم
. خدا کنه چیز مهمی نباشه
. هزار و یه درد و مرض بالا آوردم
. آخه کی دیده یه دختر اونم تو سن ۲۵ سالگی اینقده مرض بگیره
؟ برام دعا کنین
. از آزمایش خون میترسم
. راستی اگه فردا برم آزمایش
به نظرتون روزه ام باطل میشه یا نه
؟ هر کی میدونه بهم جواب بده...
دیشب با جوجو کلی بحث و دعوا داشتم
. موقع خواب دلتنگش شدم
. باز هم مثل هر شب رفتم و حسن رو از کنار تختم بلند کردم
تا صبح با هم حرف زدیم
و بعد خوابیدیم...
خوشحالم که بلاگرد درست شد
. امیدوارم دیگه خراب نشه...
اداره بدون رئیس یعنی زندگی دوباره
. خیلی خوش میگذره بدون رئیس
. همش سرم تو کامپیوتره
و دارم بازی میکنم یا آهنگ گوش میدم یا بلاگ گردی میکنم
. اما از شنبه روز از نو روزی از نو...
دوستت دارم همه زندگیم...
پ: ساعت کار از شنبه شده هفت و نیم صبح تادو بعد از ظهر
. ایول ایول داش مجیدو ایول...