تبليغاتX
Daisypath Ticker زندگی من

سلام...

وقتي به اين موضوع فك مي‌كنم كه به قول گلشن يه كودك ديگه قراره بياد تو جمع ما خيلي خوشحال مي‌شم و پيش خودم تنهايي ذوق ميكنم. ديشب تو تختم كه دراز كشيده بودم و به سقف خيره شده بودم همينطور فكراي مختلف بود كه ميومد تو ذهنم. يكي از اون فكرا اين بود كه چقدر زود همه چيز دير مي‌شه. چقدر زود ما پنج‌تا بزرگ شديم و داريم صاحب نوه مي‌شيم. چقدر زود بابا داره پدربزرگ مي‌شه و مامان مادربزرگ. چقدر زود ما خاله شديم و داداشي دايي. وقتي فكر اينو مي‌كنم كه دارم خاله مي‌شم احساس بزرگي بهم دست مي‌ده. وقتي به اين فكر مي‌كنم كه تا چند سال ديگه يكي هست كه بهم براي اولين بار بگه خاله مريم تمام وجودمو غرور مي‌گيره. ديروز كه با شهرزاد (آبجي بزرگه) صحبت مي‌كردم بهش گفتم اسم آيلار واسه دختر و شروين واسه پسر به نظر من قشنگه. هر چند خودم از بچگي عاشق اسمهاي مهشيد و مهسا و مانی بودم. اونم تاييد كرد و قرار شد همه پيشنهادات رو يادداشت كنه و با همفكري همسر گراميش دو تا رو انتخاب كنن...

ديشب گوشي جوجو از دستش افتاد تو خيابون و يه ماشين از روش رد شد. اينم از شانس جوجوي ما. استاد داغون كردن گوشي همراه. اصلا بهش گوشي داشتن نيومده. از امروز اون گوشي رو كه من واسش خريدم دستش گرفته. صبح بهش زنگول كردم و كلي سر به سرش گذاشتم. قربونش برم اونم فقط مي‌خنديد و هيچي نمي‌گفت...

دوست داشتم الان كرج پيش آبجي بزرگه بودم. دلم بد جور هواشو كرده. دوست دارم از گرماي 51 درجه اينجا فرار كنم و برم يه شهر خنك. ديگه سه تا كولر جوابگوي اين گرما نيست. خدا به دادمون برسه. تو رو خدا شما كه تو شهرهاي خنك زندگي مي‌كنين در مصرف برق صرفجويي كنين تا ما بدبختي نكشيم اينجا. امروز هوا هم قربونش برم خاكيييي. همينطور داريم خاك به سر مي‌شيم. اميدوارم فردا رو تعطيل كنن...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: هوای امروز اهواز ۱۲/۰۴/۱۳۸۷ به روایت تصویر

پ.ن۱: الان با مامان رضوانم تماس گرفتم. درحال خرید حلقه برای عروس گلش بود. منم کلی سفارش کردم و سر به سرش گذاشتم که به عروستون بگین یه حلقه تپل و بزرگ انتخاب کنه. ایشون هم حرفای منو به داداش حامد انتقال میداد و کلی میخندیدن.امیدوارم خوشبخت بشن. عصر زنگول میکنم و خبر بیشتری میگیرم ازشون. مامانم خوشحالم که دعاهام براتون مستجاب شد و خدا یه عروس خوب بهتون داد...

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:57 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديريديرين.... مريم گليييي وارد مي‌شود...

بعد از مدتها كلنجار رفتن با خودم تصميم گرفتم كه بيام و شما رو هم تو شادي خودم شريك كنم. خبر خوش اين بود كه بعد از چهار سال بالاخره منم دارم خاله مي‌شم. وييييي نمي‌دونين چقدر ذوق‌مرگ شدم. اوناييي كه خاله هستن حتماً مي‌تونن بفهمن و درك كنن كه خبر خاله شدن چقدر خوشايند و لذت‌بخشه. خدا رو صد هزاربار شكر مي‌كنم كه اين نعمت رو به ما داد...

اين چند روز فقط كارم نگاه كردن فيلمهاي ترسناك بود. شيش تا فيلم ترسناك كه ناموس فيلم بودن. خيلي خوشمان آمد. پنج‌تا رو ديدم و يكي ديگه مونده كه بعداً نگاه مي‌كنم...

جوجو هم حالش خوبه. فقط دستش با بشقاب سوخته. خواست آشپزي كنه اومد بشقاب رو كه كنار شعله آتيش بود برداره دستش سوخت. الان هم فقط از سوزش مي‌ناله...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: هوا بس ناجوانمردانه گرم شده. دارم مي‌پخم از گرما. وووويييي خيلي داخ شده هواااا... هوای اهواز دیروز ۵۱ درجه بالای صفر بود. قابل توجه حضراتی که از گرمای ۳۰ درجه مینالن...

پ.ن۱: دیروز با مامان و آبجی دومی و لودی نشسته بودیم و داشتیم واسه خرید سیسمونی نقشه میکشیدیم. مامان میگفت اول همه باید واسش چمدون بخرم. بعد هم وقتی رفتیم تهران باید بریم واسش تخت و کمد بخریم. وووییی چقد کار داریم. این کوچولو هنوز نیومده کلی کار گذاشته رو دستمون. وقتی به نی نی و خرید لباسهای کوچولو موچولو فک میکنم قند تو دلم آب میشه. قربونش برم که هنوز نیومده کلی جا تو دل همه باز کرده. نمیدونین گلشن و گلچهره چقد ذوقمرگ شدن. خوب اونا هم دخمل خاله های ما هستن دیگه...

پ.ن۲: امشب فینال جام ملتهای اروپاست. امیدوارم آلمان قهرمان بشه. بگو آمین تا زودتر دعاها مستجاب بشه...

پ.ن۳: اینم از تیم ما. گند زد اساسی. زرشک...

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:9 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديروز يه روز فوق‌العاده خوب بود واسه من. يه خبر خيلي خيلي خوب شنيدم كه به علت پاره‌يي مسائل امنيتي نمي‌تونم فعلا اينجا اعلام كنم. زمانش كه برسه خدمتتون عرض مي‌كنم. فقط بدونين كه بسيار بسيار شادمان و خرسند هستم...

ديشب فوتبال قشنگي رو از دو تيم ايتاليا و اسپانيا ديديم. بازي فوق‌العاده‌يي بود و بالاخره در ضربات پنالتي تيم محبوبم يعني اسپانيا برنده بازي شد. هووووورااااااا... من از همينجا باخت تيم ايتاليا رو به بعضي از دوستان عزيزم تسليت مي‌گم. اميدوارم غم آخرشون باشه...

ديروز جوجو مرخصي بود و بنده اصلاً ازش خبري نداشتم تا عصر كه باهام تماس گرفت و اون خبر بسيار بسيار خوب رو بهش دادم. اونم خوشحال شد و گفت كه اميدوارم هميشه خوشحال باشي

چقد سخته يه خبر خوب داشته باشي و نتوني بگي. حالا فكرامو بكنم اگه با خودم كنار اومدم ميام خبر رو مي‌دم. خانوم گل فعلا چيزي لو نده...

آخ جوون امشب سه در چهار داره. خيلي فيلم تپل و قشنگيه. سفارش مي‌كنم هر كسي نديده امشب ساعت 10 از شبكه يك ببينه. در ضمن ساعت ۱۱:۱۵ فوتبال آلمان و ترکیه فراموش نشه منظور چهارشنبه شبه...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:21 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

این چند روز فقط خوابیدم و فوتبال نیگاه کردم. به خدا حتی غذا هم نمیخوردم. فقط و فقط خواب. یکی دو  روز هم فکرم حسابی مشغول دو تا از بهترین دوستانم بود که واسشون یه گرفتاری کوچولو پیش اومده. هنوز هم نگرانشونم. امیدوارم زودی همه چیز حل بشه...

اوضاع چشمام رو به بهبودیه. ولی متاسفانه لنز چشم راستم به علت غفلت زیاد پاره شد و مجبورم دوباره یه هزینه بدم و یکی دیگه بخرم. اینم شانس گل گلی ما تو این بی پولی...

اوضاع و احوال جوجو هم بدک نیست فعلا هر دوتامون زنده ایم....

دیشب با سوری جون و مریم خانومی و جیگی عزیزم صحبت کردم. خیلی فاز داد...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: دیشب از  ناراحتی باخت تیم محبوبم (هلند) تا دم صبح نخوابیدم. خیلی حیف شد که باخت. درسته که روسیه تو این بازی سر بود ولی هلند تیم فوق العاده یی هست. لطفا خود را در غم من شریک بدانید و برای برد تیم عزیزم اسپانیا و قهرمانی تیم محبوبم آلمان دعا کنین.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:28 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

احتمالا فردا و پس فردا رو مرخصی میگیرم. چون اوضاع چشمام خیلی وخیم شده. برام دعا کنین...

دیروز کلی با خانوم گل عزیزم کامنت بازی کردیم. اما امروز نیستش. دانشگاهه. دلم براش تنگول شده. دوستت دارم خانوم گلم...

با اینکه دیگه کمتر بهت فکر میکنم ولی دیشب باز خوابتو دیدم. فقط میگم مواظب به خودت و سلامتیت باش...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: چقد مزه ميده تو اداره بشيني و فيلم نيگاه كني. اونم يواشكي به دور از چشم رئيس...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:33 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

اين چند روز حسابي خوابيدم. به قول بابا مثل يه خرس. صبح تا عصر خواب تشريف داشتيم و عصر تا دم صبح بيدار و مشغول تماشاي فوتبال و فيلم ترسناك. خلاصه كلام كلي فيض برديم در اين دو روز تعطيلي. از آقاي جوجو هم زياد خبر نداشتيم. پنجشنبه عصر قرار بود برم علي‌بن‌مهزيار ولي چون خانواده دايي عزيز آمدن منزلمان براي زيارت قبولي مامان مجبور شديم كه در منزل بمانيم.

آخ چقدر مزه داد فوتبال دیروز و دیشب. تیمهای محبوبم (هلند و رومانی) جلو دو تیم قدرتمند جهان یعنی فرانسه و ایتالیا برنده شدن. البته رومانی مساوی کرد ولی خیلی بازی قشنگی بود. بخصوص بازی هلند و فرانسه که محشر بود. کلی جیغ زدم. داداشی و لودی هم کلی اعصابشون خراب شده بود. خلاصه در کل بسیار خرسند و شادمان گشتیم. به امید قهرمانی هلند...

آخ که دیروز مردم از خنده. دیشب بحث سر بازیهای جام ملتهای اروپا بود. ییهو آبجی دومی با جدیت بسیار گفت بچه ها گفتن اتفاقات عجیبی امسال تو بازیهای بوندس لیگا می افته. من چشمام شیش تا شد و گفتم بازیهای چی چی؟ گفت بوندس لیگا. ییهو زدم زیر خنده و گفتم آی کیو بوندس لیگا لیگ آلمانه. این بازیها بازیهای یورو ۲۰۰۸ هستش. اونم برای اینکه کم نیاره گفت خوب حالا مگه چیه؟ هر دو تا مال خارج از کشوره...

يه خبر بد دارم و اون اينكه شايد تا مدتي نتونم بيام نت. البته نه اينكه اصلا نيام. ميام ولي كمتر از قبل. چون اوضاع چشمام خيلي بهم ريخته و فك مي‌كنم شماره چشمام برگشته و عملي كه انجام دادم فايده نداشته و بايد يا لنز بكارم يا عينك بزنم. فردا با مراجعه به پزشك مربوطه همه چيز معلوم مي‌شه. برام دعا كنين. بهتون سر مي‌زنم. قول مي‌دم. مواظب به خودتون باشيد...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: دلم گريه ميخواد. از پنجشنبه كه جريان رفتن به دبي رو با آقاي جوجو مطرح كردم كلي از دستم ناراحته و باهام چپ شده و كمتر بهم زنگ مي‌زنه. كاش مي‌شد يه جاي آروم و تنها پيدا مي‌كردم و كلي اشك مي‌ريختم. اما حيف كه نيست...

پ.ن۱: خدا جوونم مرسی از اینکه این همه دوست خوب بهم دادی. ممنونم از این لطف بزرگت...

پ.ن۲: دیروز رفتم دکی واسه چشمام. عفونت شدید. شماره اشون هم رفته بالا. هم لنز داد و هم عینک. خدا آخر عاقبت ما رو بخیر کنه...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:3 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

امروز تولد دوست عزيزم خانوم جیگی هستش. عصر قراره برم خونه‌اشون. هواي اهواز چندين روزه كه بدجور خاكي شده. تنفس تو اين هوا خيلي سخته. خدا به دادمون برسه...

آقاي جوجو خدا رو شكر حالش خوبه. عصر قراره بياد منو برسونه خونه جيگي و بعد هم برم گردونه خونه. هرچي بهش مي‌گم خودم مي‌رم مي‌گه نه. منم باهات ميام. منم طبق معمول تسليم شدم و قراره عصر با هم بريم كيانپارس...

قرار شد بابا براي 9 تا 23 مرداد بليط هواپيما جور كنه كه بريم كرج. فك كنم خوچ بگذره...

هاني شما به زیبایی معتقديد؟ 1- 2- 3- 4- 5- 6

دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: به این نتیجه رسیدم که خیلیها بی ادب تشریف دارن...




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 9:39 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

بعد از پنج روز تعطيلي امروز اومدم اداره. واااييي كه چقدر خوب بود اين تعطيليا. حسابي خوابيدم. البته در نبود مامان هم كلي با آبجي دومي و لودي كاراي خونه رو انجام دادم. جاي خالي مامانم تو خونه حسابي احساس مي‌شد. همه يه جورايي تو خودشون بودن. پكر بودن. زياد حرف نمي‌زدن با هم. ولي وقتي مامان اومد حسابي سرحال اومديم. كلي سوغاتي آورد واسمون. گفت كه كلي واسه همه دعا كرده و اسم تك تك اونايي كه تو ليست بودن رو آورده و واسشون دعا كرده. خوشحالم كه مامان جوونم برگشته. دلم براش خيلي تنگوليده بود. خوشحالم كه اومده...

ديشب داشتم از كانال دبي اسپورت فوتبال ايران و امارات رو نگاه مي‌كردم ييهو ديدم دوربين رفت روي تماشاچياي ايراني. ييهو خوشكم زد. ديدم خانوم گل يه پرچم ايران دستشه و داره جيغ مي‌كشه. واااييي كه چقدر خوشحال شدم از ديدنش. بهش اس‌ام‌اس دادم و جوياي احوالش شدم. ولي جواب نداد. صبح كه خواستم بيام اداره واسم اس‌ام‌اس داد و معذرت خواست كه نتونست ديشب جواب اس‌ام‌اسمو بده. كلي با هم اس‌ام‌اسي صحبت كرديم و ذوق در وكرديم از خودمان. دوستت دارم خانوم گل عزيزم...

پس فردا تولد جیگی عزيزمه. قراره برم خونه‌اشون. يه عالمه كادوهاي خوچگل واسش خريدم. اميدوارم خوشش بياد. جيگي جووونم تولدت مبارك...

پنجشنبه و جمعه رو با جوجو سپري كردم. خيلي خوچ گذشت. تلافي اين همه مدت كه نديده‌ بودمش رو در آوردم. كلي خوچ گذرونديم. قرار بود بريم سينما ولي ديگه وقت نبود. ايشاا... دفعه بعد...

دوستت دارم گل باغ زندگيم...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

ديروز دعواي سختي با جوجو كردم. البته مقصر خودم بودم. عزم رو جزم كردم تا به قول گلشن روی نروش هفت سنگ بازی کنم و اعصابش رو به هم بريزم و همينطور هم شد و عاقبت اعصاب خودم هم بهم ريخت. بعد از ظهر طرفاي ساعت شيش و نيم با آژانس رفتم بازار و خريد كردم. واسه بچه‌هام يه گلدون مخصوص خريدم. قشنگه. اما تعداد بچه‌هام كمن و بايد بيشترشون كنم. خلاصه بعد از كلي جنگ و دعوا خودش زنگوليد و آشتي كرد.

از فردا به مدت 5 روز اداره تعطيله. اينم از خير سر مملكت ما و دولت احمدي‌نژاد. جوجو كلي فيلم واسم آورده تا اين چند روز تعطيلات رو سرگرم باشم. دلم براي مامانم تنگيده. نمي‌دونم چيكار بايد بكنم. توي خونه هم حسابي كار دارم. بايد لباساي بابا رو بندازم توي ماشين. جارو بزنم و گردگيري كنم. از اونطرف هم بايد غذاي خانواده رو تأمين كنم. خدايا بهم صبر بده...

نمي‌دونم چرا اين روزا حرفام كم شده. شايد مال خستگي زياد فكر و روح و جسمه. برام دعا كنين.

با اينكه ديروز خيلي دلمو شكوندي ولي هنوز هم دوستت دارم گل باغ زندگيم...

پ.ن: پودر ماشین. چای. همینطور قیمتا داره میره بالا. سگ تو روح احمدی نژاد و جمهوری اسلامی..

پ.ن۱: با امروز دو روزه که یکی زنگ میزنه سر تلفن اداره و برام ترانه های شکیلا رو میذاره. باز هم یادآوری گذشته و به یاد آوردن تو. اما تو که تلفن اداره جدیدمو نداری. پس این کیه که اینکارو باهام میکنه و اجازه نمیده فراموشت کنم؟

پ.ن۲: سفارش ميكنم فيلم سوني تاد جاني دپ رو حتما نگاه كنين. خيلي خفنه...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:2 توسط .:. مریم گلییییی .:.


سلام...

فقط اومدم بگم مامان امروز به همراه دایی و زن دایی و مامانی و خاله خانوم واسه یه هفته رفتن سوریه. هنوز نرفته دلتنگ شدم. امیدوارم این روزا طبق معمول مثل برق بگذرن تا مامانم زودتر بیاد. اسم تمام دوستای گلم رو نوشتم دادم مامان بندازه تو ضریح حضرت زینب تا حاجتشون برآورده بشه. امیدوارم به هر چی دوست دارین برسین...

با جوجو تا اطلاع ثانوی قهرم. علتش رو هم خودش بهتر میدونه...

دوستت دارم گل باغ زندگیم...

پ.ن: با جوجو آشتی کردم...

پ.ن۱: چقد بدم اومد از رفتار زشت و زننده زنداييم. انگار حالا چي شد زنگ زدم سر گوشيش. اونقدر سرد برخورد كرد كه از زنگ زدن پشيمون شدم. با زبون بي زبوني گفت زنگ نزن ديگه. دخملشم از اونطرف توصيه كرد زياد به گوشي مامانم زنگ نزنين چون رومينگ بين‌المللي داره و پول زياد واسش مي‌ياد. زرشك...

پ.ن۲: همین الان مامان خانومی زنگول کرد و گفت که میخوان برن حرم حضرت زینب. سفارش دعا کردم بسیار زیاد. برای تمام کسانی که مهتاج دعا هستن...

پ.ن۳: استراحت در سایه آفتاب ۴۹ درجه ظهرساعت ۱۲ چقدر لذت داره؟

پ.ن۴: بعد از دو هفته بالاخره بچه هامو آووردن. سه تاشون پیشه منه و سه تا دیگه پیش جوجو.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 7:32 توسط .:. مریم گلییییی .:.